منجی
اللهم عجل الولیک الفرج






منوی وبلاگ
احسان حامد

درباره :
پروفایل مدیر :احسان حامد
ایمیل مدیر وبلاگ
صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
اضافه به علاقمندی ها
صفحه خانگی شود

مطالب اخیر
 اللهم عجل الولیک الفرج
 ۱۳۸٩/٥/۱٦

موضوعات وبلاگ
()

صفحات وبلاگ
اسلام در یک نگاه
پند های حکیمانه
پاسخگویی به شبهات
احادیث
زندگی نامه امام موسی کاظم (ع)
معما های مرگبار
احمقانه ترین سوال ها
نهج البلاغه
دانلود نرم افزار

آرشیو وبلاگ



نویسندگان وبلاگ



لینک دوستان
  وبلاگ فارسی
ليست وبلاگ ها
قالب وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ict
تالارهاي گفتگو
خرید اینترنتی

آمار و خروجی
  rss 2.0  



لوگوی دوستان
وبلاگ فارسی

پاسخگویی به شبهات

متن سوال: چرا ما خدایی را که نمی‌بینیم و صدایش را نمی‌شنویم و نمی‌توانیم با او صحبت کنیم‌، باید بپرستیم‌؟

 

متن پاسخ:

هر انسانی‌، براساس فطرت و عقل خود، در می‌یابد که باید به عبادت خدای متعال برخیزد; احساس بندگی‌، در همه انسان‌ها وجود دارد و این نیاز از بنده و مخلوق بودن انسان است‌. انسان‌، احساس نیاز به بندگی دارد. اصل بندگی و عبادت‌، دلیل‌ها و انگیزه‌های متعددی دارد که از جمله به انگیزه عقلی و فطری و عاطفی می‌توان اشاره نمود.(پیام قرآن‌، آیت الله ناصر مکارم شیرازی‌، ج 2، ص 25، دارالکتب الاسلامیة‌.)
قرآن مجید نیز در این که انسان باید چیزی را پرستش کند، زیاد بحث نکرده‌، چرا که یک احساس همیشگی انسان‌هاست‌، اما نکته مهم این است که انسان چه کسی را باید بپرستد؟ قرآن مجید نیز بر این پرسش‌، تأکید دارد که معبود انسان چه شرایطی باید داشته باشد، و آیا انسان حق دارد هر کسی را پرستش کند؟ انسان به دلیل آن که آزاد آفریده شده‌، جز در برابر آفریدگار خود، در برابر هیچ کس نباید سربندگی فرود آورد، چرا که او فقط بنده خداست‌.
قرآن مشرکان را که به جای خدا ، بت می‌پرستیدند، ملامت نموده‌، می‌فرماید: " قَال‌َ أَتَعْبُدُون‌َ مَا تَنْحِتُون‌َ ;(صافات‌،95) گفت‌: آیا چیزی را می‌پرستید که با دست خود می‌تراشید؟" و نیز می‌فرماید: " قَال‌َ أَفَتَعْبُدُون‌َ مِن دُون‌ِ اللَّه‌ِ مَا لاَ یَنفَعُکُم‌ْ شَیْئا وَ لاَ یَضُرُّکُم‌ْ ;(انبیأ،66) آیا جز خدا چیزی را می‌پرستید که نه کم‌ترین سودی برای شما دارد و نه زیانی به شما می‌رساند؟"

"*أُف‌ٍّ لَّکُم‌ْ وَ لِمَا تَعْبُدُون‌َ مِن دُون‌ِ اللَّه‌ِ أَفَلاَ تَعْقِلُون‌َ*;(انبیأ،67) اف بر شما و آن چه جز خدا می‌پرستید! آیا اندیشه نمی‌کنید؟"عبادت یا برای امید به خیر و یا به علت امنیّت از شرّ است و غیر از خداوند نه خیری دارد و نه شری ; از این رو پرستش آنان بیهوده است‌.(تفسیر المیزان‌، علامه طباطبایی‌، ج 14، ص 302، جامعه مدرسین قم‌.)
خلاصه آن که پرستش تنها برای آفریدگار جهان است و خدای متعال ،تمام کمالات را داراست و هیچ نقصی نیز ندارد و لازمه چنین موجودی این است که ما نتوانیم آن را ببینیم‌، چرا که دیدن ما موجب نقص اوست‌; دیدن با چشم سر، شرایطی دارد; چیزی دیده می‌شود که در مکان و زمان و مادّی باشد و روشن است که این‌ها، برای وجود خدای متعال نقص به حساب نمی‌آید، چرا که از ویژگی های موجود مادی و مکانی آن است که در یک جا هست و در جای دیگر نیست.‌.
خدای متعال که به علّت آفریدگار بودن‌، حق‌ّ پرستش دارد، از همه نقص‌ها پاک است‌; از این رو، اصلاً نباید دیده شود، و خدایی که با چشم دیده شود، شایستگی پرستش ندارد. بقیه موارد هم این گونه است‌. خدای متعال با بشر سخن گفته و انسان‌ها نیز می‌توانند با او سخن بگویند، اما صحبت حضوری که رو در رو باشد، مستلزم نقص خداست و نقص بر خدای متعال‌، وارد نیست‌..
قرآن مجید در این باره می‌فرماید:« وَمَا کَانَ لِبَشَرٍ أَن یُکَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْیًا أَوْ مِن وَرَاء حِجَابٍ أَوْ یُرْسِلَ رَسُولًا فَیُوحِیَ بِإِذْنِهِ مَا یَشَاء.....»;(شوری‌،51) و شایسته هیچ انسانی نیست که خدا با او سخن گوید، مگر از راه وحی یا از پشت حجاب‌، یا رسولی می‌فرستد و به فرمان او آن چه را بخواهد وحی می‌کند، چرا که او بلند مقام و حکیم است‌.."
ارتباط کلامی بین خدا و مردم هست‌، ولی دلیلی که در آخر آیه آمده است نشان می‌دهد، خدای متعال که از همه نقص‌ها پاک است و بر آفریده‌های خود برتری دارد، شأن او فراتر است از این که با مردم صحبت حضوری داشته باشد، چنان که مردم با یک‌دیگر دارند و به خاطر حکمتش‌، از راه وحی با مردم سخن می‌گوید و آن‌ها را به کمال و هدف خود می‌رساند.(تفسیر المیزان‌، علامه طباطبایی‌، ج 18، ص 74، جامعه مدرسین قم‌.)
خلاصه آن که خدایی را باید بپرستیم که جامع تمام کمالات بوده و هیچ گونه نقصی نداشته باشد، البته چنین موجودی نه دیده می‌شود و نه می‌توان با او رو در رو بسان مکالمات عرفی‌، سخن گفت‌. این نکته را نیز باید توجه داشت که به طور معمول این گونه پرسش‌ها که با نگرش مادّی به جهان هستی مطرح می‌شوند، در این مرز و بوم سابقه و عوامل خاص‌ّ تاریخی دارد و گرایش به مادی گرایی در غرب نیز عوامل خاص‌ّ خود را دارد و پرواضح است که مادّی گرایی پیش از آن که دلیل منطقی داشته باشد، علت دارد.در این زمینه‌، بسیار مناسب است که کتاب شهید مطهری را که در یک مقاله ماتریالیسم در ایران و در بخش‌هایی‌، علل گرایش به مادی گری را به طور مفصّل بیان کرده‌اند، مطالعه نمایید.(مجموعه آثار، شهید مطهری‌، ج 1، ص 440 به بعد، انتشارات صدرا.)
نکته مهم قابل توجه این که موجود مساوی با محسوس نیست‌; بخشی از موجودات‌، محسوسند و در مقابل‌، بخشی از آن‌ها با آن که از وجود واقعی برخوردارند، با حواس‌، درک شدنی نیستند و این اصل باید در تمام پرسش‌ها لحاظ شود که دایرة وجود را باید فراتر از محسوس دانست‌.
---------------------------------------------------------------------------------------------
متن سوال: سادات اگر گناهی مرتکب شوند،در روز جزا با آتش عذاب می شوند یا با زمهریر؟ مقصود از زمهریر چیست ؟و آیا گناه سادات دو برابر گناه غیر سادات محاسبه می شود؟

متن پاسخ: کلمه زمهریر فقط یک بار در قرآن به کار رفته است . در سوره دهر درباره پاداش ابرار و نیکان فرموده :
در این آیه کلمه زمهریر به معنای سرما آمده است . در لغت نیز زمهریر به معنای سرمای شدید یا شدّت غضب یا سرخ شدن چشم بر اثر خشم است .
از این آیه استفاده نمی شود که زمهریر جایگاهی برای عذاب باشد، ولی در روایات زمهریر را یکی ازجایگاههای عذاب مطرح کرده که بر خلاف جهنم , از شدت سرمای شدید در عذابند.
در حدیثی آمده است که در جهنم نقطه ای وجود دارد که از شدّت سرما اعضای بدن از هم متلاشی می شود.(1)
از رسول خدا(صلی الله علیه و آله)نقل شده : آتش ، شکایت به پروردگار بُرد. خداوند اجازه دو نفس کشیدن به جهنم داد. یک نفس در زمستان و یک نفس در تابستان می کشد. گرمی تابستان از گرمای جهنم سرچشمه می گیرد و سرمای زمستان از زمهریر جهنم سرچشمه می گیرد.(2)
در روایات مطلبی یافت نمی شود که زمهریر مخصوص سادات گناهکار باشد و اطلاق آیات عذاب شامل سادات و غیر سادات می شود.
دهخدا در لغت نامه گفته است : عوام گمان برند که گناهکاران از سادات (اولاد رسول) را به جایی که سرد است ونامش زمهریر است می برند.(3)
سادات دو عنوان دارند. در یک عنوان مانند بقیه مردم هستند و به اندازه آنان محاسبه و مجازات می شوند. گناه آنان مانند گناه دیگران و ثواب آنان مانند ثواب دیگران است .
عنوان دوم سادات: این است که آنان انتساب به پیامبر و امامان دارند و در دید مردم دارای مزیت هستند و از آنان توقع و انتظار نیکوکاری دارند و بدی و زشتی را از آنان نمی پسندند. همان طور که علمای دین دارای دو عنوان هستند, یا زنان پیامبر دارای دو عنوان هستند. در یک عنوان با سایر مردم مساوی هستند و در عنوان دیگر انتساب آنان به دین و پیامبر است که خوبی آنان باعث مزید ثواب و بد کردن آنان باعث مزید عذاب می شود.
امام رضا (ع) وقتی که برادرش (زیدالنار) را دید که از خود تعریف می کند و به سیادت خود مغرور شده فرمود:« ای زید! حرف افراد پست کوفه تو را گول زده است. آنها گفته اند چون از فرزندان فاطمه زهرا(س) هستی، آتش بر تو حرام است. به خدا قسم این درباره امام حسن و امام حسین و سایر فرزندان فاطمه است. ای زید، اگر روز قیامت تو و پدرمان موسی بن جعفر(ع) را بیاورند و تو گناهکار باشی، وارد بهشت شوی و پدرت موسی بن جعفر را هم که اطاعت خدا کرده، روزها روزه گرفته و شب‌ها به عبادت قیام نموده، داخل بهشت کنند، تو نزد خداوند گرامی‌تر و عزیزتر از موسی بن جعفر خواهی بود!؛ چرا که تو بدون زحمت وارد بهشت شده ای! ای زید! تقوای خدا را پیشه خود کن هر کس تقوی نداشته باشد، از ما نیست. جدّ ما، امام سجاد(ع) فرمود:« هر کس از اهل بیت کار نیک کند پاداشش دو برابر است و هر کس مرتکب گناه شود، عقوبت و عذابش دو برابر خواهد بود.» زید گفت:« اما من برادر شما و پسر پدر شما هستم. » حضرت رضا علیه السلام فرمود:« تو برادر من هستی، مادام که خدای تعالی را اطاعت کنی. اما هرگاه به معصیت خداوند دست زدی، دیگر بین من و تو برادری نیست. مگر در قرآن نخوانده ای؟ حضرت نوح علیه السلام به خداوند عرض کرد:« خدایا پسر من از خانواده من است.» ولی خداوند فرمود:« یا نوح انه لیس من اهلک انه عمل غیر صالح»؛ (سوره‌ی هود، آیه‌ی 46و45) (ای نوح! او از خانواده و اهل تو نیست.) خداوند به علّت عمل زشت او و معصیتش او را از خانواده نوح خارج ساخت. ای زید، تو هم اگر خدا را اطاعت کنی، از ما اهل بیت هستی و اگر معصیت کنی از اهل بیت خارج می شوی.4»
(پـاورقی 1.تفسیر نمونه , ج 25 ص 363 به نقل از درّ المنثور, ج 6 ص 300
(پـاورقی 2.همان , ج 8 ص 283
(پـاورقی 3.بهاءالدین خرمشاهی , دانشنامهء قرآن .
(پـاورقی 4.بحارالانوار، ج 49، باب 16، ص 1و 2 و 3 و 4 و 10.
--------------------------------------------------------------------------------------------
متن سوال: طـبق اصل الانسان حریصٌ على ما منع ( ممنوعیت انسان را حریص تر مى کند) حجاب و توصیه بـه کـنـترل نگاه , تشویش و التهاب را بیشتر مى کند. روی همین اصل است که بعضى متدینان با مشاهده یک زن بد حجاب احـسـاس شـهـوت پـیـدا مـى کـنند در حالیکه مردم عادى با دیدن زنان نیمه عریان هم تحریک نمى شوند:

متن پاسخ: عـلامه سید محمد حسین فضل اللّه در میزگردى در پاسخ به این سئوال چنین ابراز عقیده کرده اند : « این اصل نسبت به فکر و اندیشه صادق است یعنى فکر و اندیشه رانمى توان کتمان کرد بلکه پنهان ساختن آن آدمى را کنجکاوتر مى کند تا از آن مطلع گردد , اما حجاب چنین وضعیتى ندارد . زیـرا اگـر زن حـجاب را آنگونه که دین گفته ،نه بیشتر و نه کمتر , مراعات کند باعث التهاب و آزمندى نخواهد شد . اگـر درب خـانـه یـا گـاو صـنـدوق نـیمه باز باشد دیگران مى خواهند بدانند داخل آن چیست و دزدان نیز به طمع مى افتند. ولى اگر بسته باشد چنین هوس و طمعى در دیگران پدید نمى آید . »
بـر این پاسخ باید افزود که چادر ملاک و معیار حجاب شرعى نیست تا با نقد آن اصل حجاب را زیر سئوال بریم. ثانیا: بعضى از توصیه هاى احتیاطى در رساله هاى عملیه را نباید به حساب دین گذارد .زیرا به گفته شهید مطهرى خیلى از این احتیاط ها عدم الفتوا است. یعنى فقیه دلیلى بر ممنوعیت نـداشـتـه ولى از بیم آنکه مبادا مردم مرتکب گناه شوند مساله را به صورت احتیاط واجب مطرح کـرده اسـت .براى مثال نوشته اند بنابر احتیاط واجب به طور عادى هم به صورت نامحرم نمى توان نگاه کرد در حالیکه در داد و ستد و برخوردهاى اجتماعى چاره اى از نگاه به مخاطب نیست . مـتـدیـنـان در داد و ستد و برخوردهاى اجتماعى نیز چشم به زیر مى اندازند و از نگاه به مخاطب احساس گناه مى کنند و رفته رفته در برخورد با نامحرم تشویش و اضطراب پیدا مى کنند .هـمـیـن تـوصـیـه هاى احتیاطى،متدینان را تا حدى از وضع طبیعى خارج نموده و ایجاد التهاب مـى کـنـد. امـا باید با شهامت گفت احتیاط هائى که دین را مضیق تر از کتاب و سنت معرفى کند، ربطى به دین ندارد .
عـالـمـان دیـنى نیز نباید از خدا و رسول جلوتر بیفتند [ یا ایها الذین آمنوا لا تقدموا بین یدى اللّه و رسـولـه و اتـقـوا اللّه ان اللّه سـمـیع علیم ( آیه 1 - حجرات )] قرآن به صراحت چهره را از دستور حجاب , استثنا مى کند . روایات معتبر زیادى جمله ( ما ظهر منها ) درسوره نور را به لباس تفسیر کرده اند . بر این اساس زنان مى توانند بدون آنکه صورت خود را بپوشانند و بدون آنکه خود را زیر چادرى بلند و فراخ مخفى کنند رفت و آمد کنند . نیز در سوره نور خداوند مى فرماید زنان سالخورده مى توانند بدون حجاب رفت و آمد کنند. خلاصه آنـکه دستور شریعت در مسئله حجاب کاملا معقول و معتدل است و این افراط و تفریط هاست که موجب التهاب و تشویش مى شود
-------------------------------------------------------------------------------------------
متن سوال: آیا زن به طفیل مرد آفریده شده است:

متن پاسخ:
زنان به عنوان نیمی از جامعه انسانی،همواره بخشی از فرازهای مهم تاریخ بشری را به خود اختصاص داده‌اند،گاهی مظلوم بوده‌اند و ترحم‌برانگیز و گاهی افتخارآفرین و حماسه‌ساز، گاهی فراموش شده و بی‌تأثیر و گاهی در صحنه، شاهد و تأثیرگذار،‌اما در مجموع می‌توان گفت زنان هرگز نتوانسته‌اند آن طور که سزاوار آن بوده‌اند باشند، از این رو احقاق حقوق آنان همواره مورد توجه عدالت‌خواهان و آرمان‌طلبان و در رأس آنان ادیان توحیدی و پیامبران الهی بوده است. نگاهی به تاریخچه جامعه جهانی و محتوای کتب آسمانی و متون دینی،بیانگر وجود نوعی دغدغه مشترک بشری و الهی نسبت به این امر مهم است. این نگرانی یک واقعیت جهانی است. معضلی که در بخشی از عالم برای رهایی از آن در ورطه معضلات دیگری فرو غلطیده‌اند و به تعبیر استاد مطهری «قرن ما یک سلسله بدبختی‌ها را از زن گرفت و یک سلسله بدبختی‌های دیگر برای او به ارمغان آورد. بدبختی‌های قدیم غالباً معلول این بود که انسان بودن زن به فراموشی سپرده شده بود و بدبختی‌های جدید از آن است که عمداً یا سهواً زن بودن و موقعیت طبیعی و فطری‌اش، رسالتش، تقاضاها و استعدادهای ویژه‌اش به فراموشی سپرده می‌شود.»
آری این از ظلم‌هایی است که به زنان صورت پذیرفته که حتی از انتساب مقام انسانیت به زنان نیز دریغ شده و برخی نادانان کوشیده‌اند مقام انسانی زن را نیز انکار کنند و یا اگر انسانیت او را پذیرفته‌اند لااقل او را انسانی طفیلی معرفی کنند. چنانکه در سؤال به آن اشاره شد. جای آن دارد تا در این آشفته بازار خود را از وحی الهی بی‌نیاز ندانسته، اسلام به عنوان آخرین دین آسمانی را نصب العین خود قرار داده و با مبانی و راهبردهای آن در راه شناسایی و استیفای حقوق حقه زنان آشنا شویم.
اوّلاً: از دیدگاه اسلام زن و مرد در خلقت یک سرشتی هستند نه دو سرشتی. قرآن کریم در این خصوص می‌گوید: «همه شما را از یک پدر آفریدیم و جفت آن پدر را از خود او قرار دادیم.»[1] و نیز می‌فرماید: «خداوند از جنس شما برای شما همسر آفرید.»[2] در اسلام زن مقدمه وجود مرد نبوده و مرد علت غائی خلقت او به حساب نمی‌آید. قرآن خلقت زن و مرد را برای یکدیگر[3] و آن دو را پوشش یکدیگر به حساب می‌آورد.[4]
در قرآن از آنچه در بعضی کتب مذهبی هست که زن از مایه پست‌تر از مایه مرد آفریده شده و یا این‌که به زن جنبه طفیلی داده‌اند که همسر آدم اول از عضوی از اعضاء طرف چپ او آفریده شد اثر و خبری نیست. بنابراین در اسلام نظریه تحقیرآمیزی نسبت به زن از لحاظ سرشت و طینت وجود ندارد.[5]
اوّلاً : آیاتی از قرآن در این خصوص وجود دارد[6] که از هیچ کدام فرعیت و انشعاب خلقت زن از مرد استفاده نمی‌شود زیرا مخاطب این آیات انسان‌ها هستند نه مردان.
ثانیاً: اگر در این آیات گفته شده خداوند از انسان همسری برایش آفرید ممکن است گفته شود «مراد خداوند این است که همسر انسان همتای او و همجنس اوست و بیگانه با وی نیست نه این‌که جزئی از اوست و از او خلق شده است. اگر این طور باشد باید گفته شود هر زنی از شوهر خودش خلق شده.»[7] است.
مرحوم علامه طباطبایی نیز در تفسیر المیزان فرموده ظاهر آیه «و خلق منها زوجها» این است که همسری از نوع مرد آفرید و افراد انسانی بازگشت به دو فرد همانند و مشابه دارند. به عقیده ایشان آنچه در پاره‌ای تفاسیر طبق برخی روایات که «خداوند همسر آدم را از دنده او آفرید». نقل شده که مطابق این آیه زن از آدم مشتق شده و بخشی از آدم است!! سخنی بدون دلیل است و آیه بر آن دلالت ندارد![8]
بنابراین علی‌رغم پندارهای غلطی که در مورد زنان وجود دارد در اسلام زن مقدمه وجود مرد نبوده و مرد علت غائی خلقت او به حساب نمی‌آید. قرآن خلقت زن و مرد را برای یکدیگر[9] و آن دو را پوشش یکدیگر به حساب می‌آورد. تا به فرموده علامه طباطبایی(ره) هر یک از زن و مرد دیگری را از دنبال شر رفتن و اشاعه آن بازدارد. هر کدام برای دیگری لباسی است که با او پلیدی‌های خود را پنهان سازد.»[10]
قرآن کریم آفرینش زن و مرد را ضمن آیاتی توصیف کرده[11] که از مجموع این آیات برمی‌آید:
ـ زن چون مرد خلیفه خدا است.[12]
ـ هنگام خلقت از زن همانند مرد پیمان گرفته شده شیطان را پرستشگر نباشند.[13]
ـ نخستین زن از جنس نخستین مرد آفریده شده است[14] و مردان و زنان بسیار دیگری از آن دو آفریده شدند[15] و زنان و مردان دیگر نیز از جنس یکدیگر خلق شده‌اند.[16] همانگونه که از آیات برمی‌آید همسر انسان از جنس انسان است نه جزئی از آن: اوّلاً ـ به دلالت سه آیه اخیر وگرنه باید همسر هر انسانی جزئی از خود او باشد.
ثانیاً ـ از آن جهت که مفسر کبیر قرآن علامه طباطبائی نیز کلمه «من» در آیات فوق را «نشویه» دانسته که برای بیان منشأ پیدایش اشیا به کار می‌رود.[17]
ـ پس از اخذ پیمان الهی، زن و مرد در بهشت ساکن شدند و یکسان مورد هشدار قرار گرفتند که از شجره دوری گزینند وگرنه از ظالمان خواهند بود.[18]
ـ شیطان هر دو را گمراه کرد و از بهشت خارج ساخت.[19]
ـ هر دو به پیشگاه خدا اظهار توبه، پشیمانی و استغفار کردند.[20]
بنابراین همه آنچه در قرآن در رابطه ویژگی‌ها و توانائی‌های معنوی انسان مطرح شده است بدون هیچ تفاوتی و به طور یکسان شامل زن و مرد می‌شود. روح الهی در کالبد هر دوی آنها دمیده شده است.[21] ویژگی‌هایی چون:1- اعتدال در خلقت[22] 2-ابزار ادراکی مناسب برای کمال[23]3- فطرت الهی[24] 4- وجدان اخلاقی[25] 5- بر دوش کشیدن امانت الهی که آسمان و زمین از آن امتناع ورزیدند،[26] 6-هدف واقع شدن برای خلقت آسمان‌ها و زمین و آنچه در زمین است[27]7- و مشمول تعلیم الهی شدن،[28] 8- توفیق شرکت در کلاس آموزش و پرورش پیامبران[29] 9-همه از دیدگاه قرآن به طور یکسان در مورد زنان و مردان جاری است. چه این‌که در عرصه نیل به ارزش‌های انسانی مردی و زنی ملاک تقدم و تأخر نیست و ارزش‌هایی چون ایمان و عمل صالح[30] علم[31] و تقوی[32] هجرت[33] و در یک کلام مجموع ارزش‌های الهی[34] در حوزه جنسیت تفسیر نمی‌شود و هیچکدام از دو جنس را در طی مدارج انسانی بر دیگری تفوق و برتری نیست.
________________________________________
[1] . سوره نساء،‌آیه 1.
[2] . سوره نساء، آل عمران، روم.
[3] . «خلق لکم ازواجاً‌ لتسکنوا الیها».
[4] . «هن لباس لکم و انتم لباس لهن».
[5] . مطهری، مرتضی، نظام حقوق زن در اسلام، انتشارات صدرا، ص 147.
[6] . سوره نساء، آیه 1، «یا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَه وَ خَلَقَ مِنْها زَوْجَها وَ بَثَّ مِنْهُما رِجالاً کَثِیراً وَ نِساءً»؛ سوره اعراف،‌آیه 189، «هُوَ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَه وَ جَعَلَ مِنْها زَوْجَها»؛ سوره زمر، آیه 6؛ «خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَه ثُمَّ جَعَلَ مِنْها زَوْجَها»؛ سوره روم،‌آیه 21 «وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجاً»؛ سوره نحل،‌ آیه 72، «وَ اللَّهُ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجاً وَ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ أَزْواجِکُمْ بَنِینَ وَ حَفَدَه»؛ سوره شوری، آیه 11، «جَعَلَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجاً»
[7] . زن، مهدی مهریزی، قم: نشر خرم، 1377، ص 23.
[8] . المیزان فی تفسیر القرآن، محمد حسین طباطبائی، (بیروت: مؤسسه الاعلی، 1403 ق، 1983 م)، ج 4، ص 136.
[9] . سوره بقره، آیه 187، «هن لباس لکم و انتم لباس لهن».
[10] . المیزان، ج 2، ص 44 ذیل آیه فوق.
[11] . سوره بقره/30، 34، 35 و 37؛‌حجر/28 ـ 31؛ طه/115؛ یس/6، طه/121؛ اعراف/23، 189؛ نساء/1؛‌زمر/6؛ روم/21؛ نحل/72؛ شوری/11.
[12] . بقره/30.
[13] . یس/6 و بقره/34.
[14] . نساء/1، اعراف/189؛ زمر/6.
[15] . نساء/1.
[16] . روم/21؛ نحل/72؛ شوری/11.
[17] . المیزان فی تفسیر القرآن، محمد حسین طباطبائی، مؤسسه الاعلمی، بیروت، 1403 ق.
[18] . بقره/34.
[19] . بقره/35.
[20] . اعراف/23.
[21] . حجر/28 ـ 31؛ « فَإِذا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُوا لَهُ ساجِدِینَ»، و ص / 72 و سجده / 9.
[22] . تین/4؛ «لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم»؛ انفطار/7؛ «الذی خلقک فسویک فعدلک».
[23] . مؤمنون/78؛ «وَ هُوَ الَّذِی خلقَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَه قَلِیلاً ما تَشْکُرُونَ».
[24] . روم/30؛ «فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْها..»
[25] . شمس/ 7، 8؛ «وَ نَفْسٍ وَ ما سَویها فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها».
[26] . احزاب/ 72. «إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَه عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ».
[27] . جاثیه/13؛ بقره/29 و 22.
[28] . رحمن/1 ـ 4؛ علق/4 ـ 5.
[29] . جمعه/2.
[30] . نحل/97.
[31] . مجادله/11.
[32] . حجرات/13.
[33] . آل عمران/195.
[34] . احزاب/35

       لینک