منجی
اللهم عجل الولیک الفرج






منوی وبلاگ
احسان حامد

درباره :
پروفایل مدیر :احسان حامد
ایمیل مدیر وبلاگ
صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
اضافه به علاقمندی ها
صفحه خانگی شود

مطالب اخیر
 اللهم عجل الولیک الفرج
 ۱۳۸٩/٥/۱٦

موضوعات وبلاگ
()

صفحات وبلاگ
اسلام در یک نگاه
پند های حکیمانه
پاسخگویی به شبهات
احادیث
زندگی نامه امام موسی کاظم (ع)
معما های مرگبار
احمقانه ترین سوال ها
نهج البلاغه
دانلود نرم افزار

آرشیو وبلاگ



نویسندگان وبلاگ



لینک دوستان
  وبلاگ فارسی
ليست وبلاگ ها
قالب وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ict
تالارهاي گفتگو
خرید اینترنتی

آمار و خروجی
  rss 2.0  



لوگوی دوستان
وبلاگ فارسی

پند های حکیمانه

 

 

 

مقدمه
هذا بیان للناس و هدى و موعظة للمتقین قرآن به انسان حیات حکیمانه مى بخشد. قرآن کریم بند و موعظه براى انسان است . قرآن کریم پندآموز عالمیان است . نهج البلاغه کتاب پند و اندرز و موعظه است . سخنان و پندهاى معصومین سعادت انسان را در دنیا و آخرت بیمه مى کند. پندها زداینده زنگار غفلت هستند. در حقیقت بیداران کسانى اند که پندپذیرند. امام حسن (ع ) مى فرماید: خدا رحمت کند کسى را که نسبت به خویش یا برادر دینى با خانواده اش اندرز گو باشد. هر انسانى در وجود و نهادش باید واعظى درونى داشته باشد. پندها و مواعظ اگر از دلى پاک بر زبانى مطهر جارى گردد اثر بخش ‍ است . پندها و مواعظ از قلم پاک است که سبب بیدارى انسان مى شوند. پند دهنده خود باید نخست عامل باشد تا بتواند بر دیگران نیز تاءثیر گذارد. پند گرفتن ، عبرت گرفتن است (یعنى از موعظه باید نتیجه گرفت و عمل کرد، نه اینکه صرفا شنیده یا دید.) موعظه ، حیات دل هاست . موعظه ، نصیحتى است شفا بخش . پند براى کسى که بدان عمل نماید شفاست . موعظه سودمند و پند مؤ ثر آن است که شنونده را از عمل به زشتى ها و بدى ها باز دارد. پند، جلا دهنده قلوب است . پند، غفلت و بیخبرى را از انسان زایل مى کند. پند، وعظ و نصیحت ، بیدارى را در پى دارد. بهترین پندها آن است که آدمى را از زشتى ها باز دارد. شنیدن پند تنها با گوش و با غفلت دل سودى ندارد، در پند و اندرز دل باید بیدار گردد تا سودمند افتد. آثار آیة الله علامه حسن زاده آملى گنجینه اى است که موجب بیدارى انسان و ارتباط با خدا مى گردد. استاد بزرگوار پندهایى حکیمانه ، عارفانه و عاشقانه در کتاب هاى گرانقدر خود بیان نموده که هر یک نور و شفاست و باعث مى شود که زنگار غفلت از وجود انسان پاک شود. امید که با خواندن این پندهاى آموزنده و حکیمانه و عمل به آنها بتوانیم سعادت دنیا و آخرت خویش را بیمه نماییم . و از خداوند مى خواهیم که وجود پر نعمت و پربرکت استاد علامه حسن زاده آملى را در ظل توجهات حضرت ولى عصر امام زمان - روحى و ارواح العالمین لتراب مقدمه فداه - حفظ نماید. خداى بزرگ را شاکر و سپاسگزارم که لیاقت شاگردى این استاد بزرگ را به من داده و توانستم آثار او را براى نسل جوان در موضوعات گوناگون تهیه و تنظیم کنم . عباس عزیزى حوزه علمیه قم اسفند 1379

1- مناجات عاشقانه

الهى ! از من آهى و از تو نگاهى . الهى ! عمرى آه در بساط نداشتم و اینک جز آه در بساط ندارم . الهى ! غبطه ملایکه اى را مى خورم که جز سجود نمى دانند، کاش حسن از ازل تا ابد در یک سجده بود. الهى ! تا کى عبدالهوى باشم ، به عزت تو عبدالهو شدم . الهى ! سست از آن که مست تو نیست کیست ؟ الهى ! همه این و آن را تماشا کنند و حسن خود را، که عجیب تر از خود نیافت . الهى ! دل بى حضور چشم بى نور است ، این دنیا را نمى بیند و آن ، عقبى را. الهى ! همه حیوانات را در کوه و جنگل مى بینند و حسن در شهر و ده . الهى ! هر که شادى خواهد بخواهد، حسن را اندوه پیوسته و دل شکسته ده . الهى ! آن که خوب را حباله اصطیاد مبشرات نکرده است ، کفران نعمت گرانبهائى کرده است . الهى ! مراجعات از مهاجرت به سویت تعرب بعد از هجرت است و تویى که نگهدار دل هایى . الهى ! آن که در نماز جواب سلام نمى شنود، هنوز نمازگزار نشده ، ما را با نمازگزاران بدار. الهى ! خوشا آن که بر عهدش استوار است و همواره محو دیدار است . الهى ! آن کس تاج عزت بر سر دارد که حلقه ارادتت را در گوش دارد و طوق عبودیت را در گردن


2- طریق معرفت رب

معرفت نفس طریق معرفت رب است که از سید انبیاء (ص ) و هم از سید اوصیاء (ع ) ماءثور است : من عرف نفسه فقد عرف ربه هر کس در خویشتن بیاندیشد و در خلقت خود تفکر و تاءمل کند، دریابد که این شخص ‍ محیر العقول ، واجب بالغیر است .


3- آموزش بندگى و زندگى

دستوراتى که در نماز به جا آورده شود و گفته شود، بندبند آن همه آموزنده است ، وهر بند آن راه و رشته اى در خداشناسى است ، و آیین و روش آموزش زندگى و بندگىاست .


4- پنهان ز دیده ها و همه دیده ها از اوست

(1) از امیر المؤ منین على علیه السلام در چند موضع روایت شده است : فتجلى سبحانه لهم فى کتابه من غیر اءن یکونوا راءوه بما اءریهم من قدرته ؛ (2) پس خداى سبحان با ارائه قدرت خود در کتابش براى مردم تجلى کرده بدون آن که او را ببینند.


5- دگرگونى هاى الهى در گرو دگرگونى هاى مردم

خداوند سبحان مى فرماید: ان الله لایغیر مابقوم حتى یغیروا ما باءنفسهم ؛ (3) خدا چیزى را که از آن مردمى است دگرگون نکند تا آن مردم خود دگرگون شوند.


6- خدا سر انسان است

انسان مرد کامل است نه صورت انسانیه ، و در حدیث قدسى آمده است : الانسان سرى و اءنا سره ؛ انسان سر من است و من سر او هستم . (4)



7- درست ترین آیین ها

خداوند سبحان مى فرماید: ان هذا القرآن یهدى للتى هى اءقوم ؛ (5) این قرآن به درست ترین آیین ها راه مى یابد.


8- ثبت قلبى على دینک

بسیار کسانى که دعوى بندگى کرده اند و دم از ترک دنیا زده اند؛ تا دنیا بدیشان روى آورد، جز وى همه را پشت پا زده اند. این بنده در معرض امتحان نیامده شرمسار است ، به حق خودت ثبت قلبى على دینک ! (6)



9- خداى چاره ساز

الهى ! ما همه بیچاره ایم و تنها تو چاره اى ، و ما هم هیچ کاره ایم و تنها تو کاره اى . (7)



10- برنامه انسان سازى

نماز ستون دین و بهترین و استوارترین برنامه آدم ساز است . (8)



11- اجابت نداى بندگان

خداوند سبحان مى فرماید: و اذا ساءلک عبادى عنى فانى قریب اءجیب دعوة الداع اذا دعان فلیستجیبوا لى ولیؤ منوا بى لعلهم یرشدون ؛ (9) چون بندگان من درباره من از تو بپرسند بگو من نزدیکم و به نداى کسى که مرا بخواند پاسخ مى دهم ، پس به نداى من پاسخ دهند و به من ایمان آورند تا راه راست یابند.


12- صورت کتیبه انسان کامل

بدان اى عزیز که قرآن کریم صورت کتیبه انسان کامل است ، و قرآن به راست ترین و درست ترین راه هدایت کننده است . خداوند سبحان مى فرماید: ان هذا القرآن یهدى للتى هى اءقوم ؛ (10) یعنى قرآن کریم عین صراط مستقیم است . قوله سبحانه : و ان هذا صراطى مستقیما فاتبعوه ولا تتبعوا السبل فتفرق بکم عن سبیله ؛ (11) هر کس که حقیقت قرآن را در خود پیاده کرده است راه مستقیم به سوى هر خیر را پیموده است . و هر کس به هر اندازه که واجد آن است به همان اندازه قرآن و انسان است ، و به انسان کامل تقرب جسته است . (12)



13- معجزات عیسى نبى

عیسى پیامبر - صلوات الله علیه - فرموده است : اءنى قد جئتکم بآیة من ربکم اءتى اخلق لکم من الطین کهیئة الطیر فاءنفخ فیه فیکون طیرا باذن الله و ابرى الاءکمه و الاءبرص و احى الموتى باذن الله - الآیة (13) من با معجزه اى از پروردگارتان نزد شما آمدم ، براى تان از گل چیزى چون پرنده مى سازم و در آن مى دمم ، به اذن خدا پرنده اى شود، و کور مادرزاد و برص گرفته را شفا مى دهم و به فرمان خدا مرده را زنده مى کنم .


14- عجز مردم از تجاوز از حد قرآن

در حدیث است که ان للقرآن ظهرا و بطنا و حدا و مطلعا ؛ یعنى قرآن ظاهرى دارد و باطنى ، حدى دارد و مطلعى و غرض از حد آن اندازه از معنى است که دیگران نیم توانند از آن تجاوز کنند؛ یعنى عجز مردم آنها را منع مى کند از تجاوز. (14)



15- آرزوى روز روحانى و شب نورانى

الهى ! روزم را چون شبم روحانى گردان و شبم را چون روز نورانى . (15)



16- ستار العیوب

الهى ! اگر ستارالعیوب نبودى ، ما از رسوایى چه مى کردیم ! (16)



17- دستورالعمل عرفانى

باید انسان یک مقدار زیاده بر معمول تقلیل غذا و استراحت بکند تا جنبه حیوانیت کمتر، و روحانیت قوت بگیرد، و میزان آنها را هم چنین فرمود: که انسان اولا روز و شب زیاده از دو مرتبه غذا بخورد حتى تنقل مابین الغذائین نکند. ثانیا هر وقت غذا مى خورد باید مثلا یک ساعت بعد از گرسنگى بخورد، و آن قدر بخورد که تمام سبز نشود، این در کم غذا. و اما کیفش باید غیر از آداب معروفه ، گوشت زیاد نخورد، به این معنى که شب و روز هر دو نخورد، و در هر هفته دو سه دفعه هر دو را یعنى هم روز و هم شب را ترک کند، و یکى هم اگر بتواند للتکلیف نخورد، و لامحاله آجیل خور نباشد و اگر احیانا وقتى نفسش زیاد مطالبه آجیل کرد استخاره کند. و اگر بتواند روزه هاى سه روزه هر ماه را ترک نکند. و اما تقلیل خواب مى فرمودند شبانه روز شش ساعت بخوابد. و البته در حفظ لسان و مجانبت اهل غفلت اهتمام زیاد نماید. اینها در تقلیل حیوانیت کفایت مى کند. و اما تقویت روحانیت : اولا دائما باید هم و حزن قلبى به جهت عدم وصول به مطلوب داشته باشد. ثانیا تا مى تواند ذکر و فکر را ترک نکند که این دو جناح سیر آسمان معرفت است . در ذکر عمده سفارش اذکار صبح و شام اهم آنها که در اخبار وارد شده . و اهم تعقیبات صلوات و عمده تر ذکر وقت خواب که در اخبار ماءثور است ، لاسیما متطهرا در حال ذکر به خواب رود. و شب خیزى مى فرمودند زمستان ها سه ساعت ، تابستان ها یک ساعت و نیم . و مى فرمودند که در سجده ذکر یونسیه یعنى در مداومت آن که شبانه روزى ترک نشود، هر چه زیادتر توانست کردن اثرش زیادتر، اقل اقل آن چهارصد مرتبه است خیلى اثرها دیده ام . بنده خود هم تجربه کرده ام چند نفر هم مدعى تجربه اند. یکى هم قرآن که خوانده مى شود به قصد هدیه حضرت ختمى مرتبت صلوات الله علیه و آله خوانده شود. (17)



18- هدف خلقت

الهى ! در خلقت شیطان که آن همه فواید و مصالح است ، در خلقت ملک چه ها باشد؟ (18)



19- بریدن از شیاطین انس

الهى ! از شیاطین جن بریدن دشوار نسبت ، با شیاطین انس چه باید کرد؟ (19)



20- بزرگ ترین دستور خداوند

نماز بزرگ ترین دستور خداوند مهربان به بندگانش است تا از کار بستن به آن در هر دو سرا، سرفراز و کامروا بوده باشند. (20)



21- اثرات نیک نماز

نماز انسان را فرشته خو مى کند؛ زیرا که نمازگزار از همه بدى ها پاک است . هر کس که نمازگزار است ، پاکیزه خوى و نیکوکردار و نیکو رفتار است ، از درنده خویى ، بدگویى ، تنبلى و ولگردى بیزار و برکنار است . (21)


22- سوق به سوى نیکى

امام صادق علیه السلام از امیر مؤ منان علیه السلام روایت مى کند: تفکر (انسان را) به سوى نیکى و عمل به آن فرا مى خواند.


23- ذکر شفا، اسم دوا

سپاس خداى را که ذکر او شفا و اسم او دوایست و سامع دعا و دافع بلایست . (22)


24- عبرت بگیر!

برادرم ! حرف این و آن را مزن ، دم فروبند و تماشا کن . بنگر و عبرت بگیر. به فکر خود باش . دست توسل به دامن خاتم اوصیاء و اولیاء امام زمان مهدى موعود حجة بن الحسن العسکرى (ع ) دراز کن که گردنه هاى سهمگین و هولناک در پیش دارى و آن بزرگوار امیر کاروان است . از افراط و تفریط بپرهیز! اهدنا الصراط المستقیم گوى . از پیروى نفس حذر کن ! از اوباش بگریز! به مضمون نامه اى که در پیش تقدیم داشتم عمل کن . به آن چه که شفاها معروض داشتم اهتمام و اعتناء داشته باش . پاسبان حرم دل باش !

اى سالک ره ! از خود خبردار

 

بس رهزنت هست در هر کمینى

دل را به یاد دلدار یک جهت کن تا از محبین باشى . مناجات محبین امام زین العابدین و سید الساجدین (ع ) را فراموش مکن : بسم الله الرحمن الرحیم الهى من ذالذى ذاق حلاوة محبتک فرام منک بدلا... (23)


25- امان از فریب بیگانگان

افوض امرى الى الله ان الله بصیر بالعباد . براى در امان بودن از فریب بیگانگان و ایمنى از مکر و حیلت دشمنان .


26- ذکر لا اله الا الله

اگر سالکى ، بدان که طى مراحل و قطع منازل جز به گام هاى نفى و اثبات میسر نیست ، و این معنى جز در کلمه طیبه لا اله الا الله یافت نشود. اهل الله گفتند که : هیچ نوع از انواع اذکار و عبادات در ترقى درجات و مقامات معنوى اثر این کله طیبه را ندارد. از این روى رسول الله (ص ) فرمود که : در روز رستاخیز هر کار نیک سنجیده شود، جز گواهى دادن به لا اله الا الله که آن را در ترازو ننهند؛ چه اگر در ترازو رود، آسمان ها و زمین هاى هفتگانه با وى برابرى نکنند. کنایه از این که ثواب این کلمه را نهایت نبود و به شمار نیاید و هیچ چیز همسنگ او نگردد. (24)


27- اولدل گوید بعد زبان

سعى کن اول دل بگوید و آن گاه زبان . از من فداى آن که دلش با زبان یکى است . (25)


28- زیرک ترین مؤ منان

از رسول خدا (ص ) پرسیدند: چه کسى در میان مؤ منان از دیگران زیرک تر است ؟ در جواب فرمود: آن که به یاد مرگ بیشتر و در آمادگى براى آن شدیدتر است . (26)


29- مراقبت نمازگزار از خویشتن

نمازگزار با آفریدگارش گفتگو مى کند و جسته جسته بدان جا مى رسد که همیشه و همواره خودش را در پیشگاه او مى بیند، هیچگاه خودش را فراموش نمى کند، پیوسته کشیک خویش مى کشد تا درست گفتار و نیکو کردار و پاکیزه رفتار باشد و مى باید که با انجام دادن این آیین و روش بسیار سودمند، ارزشمند و گرانبها، دارد خودش را راست و درست مى سازد. (27)


30- بهترین عبادت

امام صادق علیه السلام مى فرماید: بهترین عبادت آن است که همواره درباره خدا و قدرتش تفکر کنى . (28)


31- ذکر قلبى

چه نیکو فرموده است رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم که : آیا شما را خبر ندهم به آنچه که جهاد و غزوه شما در راه خداست ؟ آن ذکر بارى سبحانه است . زیرا قدر این نشاءه را نمى داند مگر آن کسى که خدا را ذکر مى کند به ذکر مطلوب ، چه اینکه حق تعالى جلیس ذاکرش است ، و جلیس ، مشهود ذاکر است ، و هر گاه ذاکر حق سبحانه را که جلیس اوست مشاهده نکند ذاکر نیست . سعى کن که ذکر را قلب بگوید که عمده حضور قلب است وگرنه ذکر با قلب ساهى پیکر بى روان و کالبد و بى جان است . و در حدیث آمده است که : لیس الذکر قولا باللسان فقط ، ذکر در محدوده زبان خلاصه نمى شود. بلکه خداوند سبحان فرمود: و لا تطع من اغفلنا قلبه عن ذکرنا و اتبع هویه و کان امره فرطا (29) و از آنکه ما دلش را از ذکر خود بى خبر ساخته ایم و از پى هواى نفس خود مى رود و در کارهایش اسراف مى ورزد پیروى مکن .


32- توصیف دعا

دعا کلید عطاء و وسیله قرب الهى تعالى و مخ عبادت و حیات روح و روح حیات است . دعا کوبه باب رحمت رحیمیه و سبب فتوح برکات شرح صدر و نور و ضیاى سر است . دعا موجب رسوخ حب ذکر الهى در دل ، و منره نفس ازرین شواغل است . دعا توشه سالکان حرم کبریاى لایزال ، و شعار عاشقان قبله جمال ، دثار عارفان کعبه جلال است . دعا سیر شهودى و کشف وجودى اهل کمال و تنها رابطه انسان با خداى متعال است . (30)


33- گفتگو با خدا

پیامبر بزرگوار اسلام فرمود: اگر مى خواهید با خدا گفتگو کنید نماز بخوانید، و اگر مى خواهید خدا با شما گفتگو کند قرآن بخوانید. (31)


34- اوصاف اولیاء الله

رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: هر کس خدا و عظمت او را بشناسد، دهانش را از سخن ، و شکمش را از طعام ، باز دارد و خود را به نماز و روزه مشغول سازد. پس مردم گفتند: پدر و مادرمان به فدایت اى رسول خدا! آیا این گونه اشخاص ، از اولیاى خدایند؟ فرمود: اولیاى خدا سکوت کنند، و سکوت شان تفکر باشد، و سخن گویند و سخن شان ذکر باشد، و نظرشان عبرت است ، و نطق کنند نطق شان حکمت باشد. راه رفتن شان میان مردم برکت است . اگر خدا براى آنان اجلى مقرر نفرموده بود، از ترس عذاب و شوق به ثواب ، ارواح شان در اجسادشان نمى گنجید. (32)


35- دنیا خواهى تا لحظه مرگ

حکایت است مردى منزلش در نزدیکى حمام منجاب بغداد بود روزى ، زنى از او پرسید: اى مرد! حمام منجاب کجاست ؟ مرد، او را به جایى دیگر راهنمایى کرد؛ مکانى مخروبه که زن را راه گریختن از آن نبود. مرد به دنبال او رفت و در همان جا به او تجاوز کرد. مدت ها بعد، هنگامى که مرد در بستر مرگ افتاد، او را گفتند: بگو، لا اله الا الله . مرد، در پاسخ این بیت را خواند و مرد: (33)

یا رب قائلة یوما و قد تبعت

 

اءین الطریق الى حمام منجاب


36- عبادت چیست ؟

معمربن خلاد گوید: از امام رضا علیه السلام شنیدم که فرمود: عبادت تناه کثرت نماز و روزه نیست ، بلکه عبادت ، تفکر در اءمر خداى عزوجل است .


37 به دعا متمسک شوید!

صادق آل محمد صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: علیکم بالدعاء فانکم لاتقربون بمثله ؛ به دعاء تمسک جویید که به هیچ چیز همانند دعاء به خداوند نزدیک نمى شوید. (34)


38- غفلت تا واپسین لحظات

عطبى نقل کرده است که مردى را هنگام مرگ گفتند بگو: لا اله الا الله . مرد گفت : آه ! افسوس بر جوانى ! در چه زمانى عنفوان جوانى را از دست داده ام ، در حینى که غیرتمند مرد و کابین ارزان شد و حجاب از هر باب برکنار رفت . (35)


39- خواسته نمازگزار

نمازگزار در هر شبانه روز چند بار از آفریدگارش مى خواهد که او را به راه راست و درست بدارد، راهى که همه پیامبران و دیگر بندگان شایسته اش بر آن بوده اند. و از گمراهى که راه بدکاران است دورى مى جوید. (36)


40- سر آیات قرآنى

یکى از مشایخ روایت مى کرد که در سوره مبارکه یس اسمى هست که برطرف مى شود به برکت آن کورى مادرزاد و پیسى . او را گفتند که آیا اگر کسى تمام سوره را بخواند نفعى از این مقوله که مى گویى به او خواهد رسید؟ جواب داد: هر گاه حکیم یک دوا را براى مرضى مقرر کرده باشد و آن دوا در دکان عطارى باشد و مریض برود و تمام ادویه دکان او را بخورد، آیا نفعى به او خواهد رسید؟ همچنین است این اعمال . (37)


41- قبولى توبه آدمى

خداوند سبحان مى فرماید: و علم آدم الاءسماء کلها ثم عرضهم على الملائکة فقال اءنبئونى باسماء هؤ لاء ان کنتم صادقین # قالوا سبحانک لاعلم لنا الا ما علمتنا انک انت العلیم الحکیم ؛ (38) و نام هاى چیزها را به آدم بیاموخت سپس آنها را به فرشتگان عرضه کرد و گفت : اگر راست مى گویید مرا به نام هاى این چیزها خبر دهید. گفتند: منزهى تو، ما جز آنچه تو به ما آموخته اى دانشى نیست تویى داناى حکیم . خداوند سبحان مى فرماید: فتلقى آدم من ربه کلمات فتاب علیه انه هو التواب الرحیم (39) و یا آدم اسکن انت و زوجک الجنة ؛ آدم از پروردگارش کلمه اى چند فرا گرفت ، پس خدا توبه او را پذیرفت ؛ زیرا او توبه پذیر و مهربان است . خداوند سبحان مى فرماید: الى قوله سبحانه - قالا ربنا ظلمنا انفسنا و ان لم تغفرلنا و ترحمنا لنکومن الخاسرین ؛ (40) (آدم و حوا) گفتند: اى پروردگار! ما به خود ستم کردیم و اگر ما را نیامرزى و بر ما رحمت نیاورى از زیان دیدگان خواهیم بود.


42- ادب با خدا

ادب با خدا، عبارت است از: اقتداى به آداب الهى و پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم و اهل بیت پاکش ؛ که همان عمل به طاعت خداوند عزوجل است و نیز حمد و سپاس او در شدت و گشایش و صبر بر بلا. از این رو، ایوب علیه السلام خطاب به خدایش گفت : رب انى منى الضر و انت اءرحم الراحمین (41) حضرت ایوب در این دعا ادب را از دو جهت نگاه داشته است ؛ اول این که نگفته است خدایا! تو مرا به بلا انداخته اى ، بلکه مى گوید: مرا بیمار و سختى رسیده است . و دیگر این که نگفته است : بر من رحم نما! بلکه خود را در معرض رحمتش قرار داده و گفته است : تو از همه مهربانان عالم برترى . او چنین گوید، تا مرتبه صبر را حفظ نماید. (42)


43- اوصاف نمازگزار

نمازگزارى که به راستى و درستى نماز مى خواند، هیچگاه دروغ نمى گوید، دزدى نمى کند، دشنام نمى دهد، خودبین و گردنکش نیست ، به دنبال هرزگى نمى رود، با بدان همنشین نمى شود، همواره در راه به دست آوردن دانش و بینش است ، در اندیشه پیشرفت خویش است و دور از مردم بداندیش است . (43)


44- تجلى دو سوره بقره و آل عمران در قیامت

پیغمبر خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: سوره بقره و آل عمران را بیاموزید، زیرا روز رستاخیز آنها دو نور تابانند، و همانند دو قطعه ابر سپید یا دو صف پرندگان بال و پر گشاده نگهداشته ، بر بالاى سر آنکه آنها را یاد گرفته است سایه مى اندازند. (44) (45)


45- آخرین هذیان هاى حیات !

مردى در حال مرگ بود و چیزى نمانده بود که جان به جان آفرین تسلیم کند. او را گفتند: بگو لا اله الا الله . گفت : اندوه من بر زمان است و در چه زمانى روزگار ناگوار اصابت کرد؛ در حینى کهزمستان پشت کرد و تابستان روى آورد و شراب و ریحان خوشمزه ، و پاک و پاکیزه است.


46- جارى شدن حکمت از قلب به زبان

(46) سیوطى در جامع صغیر از خواجه عالم صلى الله علیه و آله و سلم روایت کرده است که : من اخلص لله اءربعین یوما ظهرت ینابیع الحکمة من قلبه على لسانه ؛ کیس که به مدت چهل روز اعمالش را براى خداوند تبارک و تعالى خالص ‍ گرداند، چشمه هاى حکمت از دل او بر زبانش نمایان مى شود. (47)


47- توبه آدم

تعبیر حضرت آدم صفى مؤ دب به آداب الله چنین است : ربنا ظلمنا اءنفسنا و ان لم تغفرلنا و ترحمنا لنکونن من الخاسرین ؛ اى پروردگار! ما به خود ستم کردیم و اگر ما را نیامرزى و بر ما رحمت نیاورى از زیان دیدگان خواهیم بود. (48)


48- سلوک نمازگزار

نمازگزار افتادگان را دستگیرى مى کند، و با بیچارگان مهربانى مى کند، و با مستمندان دلسوزى مى نماید، و با همه فروتنى دارد و خودگذشتگى نشان مى دهد و از دشمنان دین و آیین خدایى چشم مى پوشد. (49)


49- طهارت ظاهرى و باطنى نمازگزار

نمازگزار باید نخست وضو بسازد و تن و پوشاک او پاک باشد تا بتواند در پیشگاه خدایش یار یابد و با او سخن بگوید که : پاک شو اول و پس دیده بر آن پاک انداز، کم کم آگاه مى شود که جان نمازگزار هم باید مانند تن و پوشاک او پاک باشد. و چون جان آدم پاک شده است آنچه که از او پدید مى آید پاک خواهد بود که از کوزه همان برون تراود که در اوست . پس نمازگزار راستین ، پنهان و آشکار او، درون و بیرون او، دست و دهن او، اندیشه ها و پیشه هاى او، خواسته ها و کار و کوشش او همه پاک اند. (50)


50- بى حیایى ابلیس

ابلیس بى ادب مى گوید: فبما اءغویتنى لاءقعدن لهم صراطک المستقیم ؛ حال که مرا نومید ساخته اى ، من هم ایشان را از راه راست تو منحرف مى کنم . (51)


51- راه تهذیب نفس

شایسته است بر تو که از معاشرت هاى خالى از تعلیم با مردم بکاهى ، به ویژه ثروتمندان و مترفین و دنیا خواهان ، باید آنچه را که آخرت را از یاد تو مى برد و میل و رغبت به دنیا را در تو ایجاد مى کند، رها کنى ، و با صالحان و پارسایان و اهل عبادت همراه گردى ؛ زیرا این عمل به طور کلى در تهذیب نفس مؤ ثر است . (52)


52- توبه از عبادت

الهى ! توبه از گناه آسمان است ؛ توفیق ده که از عبادت مان توبه کنیم ! (53)


53- درک فضیلت شب قدر

از امام صادق علیه السلام روایت است که آن جناب فرمود: هنگامى که آدمى عملى را انجام مى دهد باید تا مدت یک سال بر آن مداومت داشته باشد، آنگاه در صورتى که بخواهد مى تواند از آن عمل دست بکشد و به عمل دیگرى بپردازد و این همه براى آن است که شب قدر - که آنچه مورد خواست خداوند است در آن شب مقدر مى گردد - در سال مزبور قرار است و انسان مؤ من با مداومت یک ساله اش موفق به ادراک عمل شب قدر مى گردد. (54)


54- تجلى قرآن در قیامت

رسول الله صلى الله علیه و آله فرمود: قرآن را فرا بگیرید که قرآن در روز قیامت نزد صاحبش ، یعنى کسى که آن را یاد گرفته و بدان کار بسته ، در چهره جوانى نیکو روى رنگ برگشته مى آید، پس بدو گوید: من بودم آنکه شبت را بیدار مى داشتم ، و روزهایت را تشنه مى داشتم ، و آب دهانت را خشک مى داشتم ، و اشکت را روان مى داشتم ، هر کجا باشى من با تواءم ، هر بازرگانى در پى بازرگانى خود است ، و من امروز براى تو، در پى بازرگانى سوداگرى ام . مژده دریاب که کرامتى از خداى - عزوجل - برایت خواهد بود. پس تاجى آورند و بر سرش نهند و امان به دست راست او عطا شود و جاودانى در بهشت ها به دست چپ او. و به دو حله خلعت پوشانده شود؛ سپس بدو گفته شود: بخوان و قرآن را و بالا برو؛ پس هر بار که آیتى را قرائت کرد درجه اى بالا رود؛ و پدر و مادرش اگر مؤ من باشند به دو حله خلعت پوشانده شوند. پس از آن بدانان گویند این پاداش شما که به فرزند خود قرآن تعلیم داده اید. (55)


55- آموختن توحید

فضل بن شاذان از ابن ابى عمیر روایت مى کند: بر سرورم موسى بن جعفر علیه السلام وارد شدم و به او گفتم : اى فرزند پیامبر خدا! توحید را به من بیاموز. فرمود: اى ابو احمد! درباره توحید از آن چه خداى تعالى در کتابش ذکر کرده است ، تجاوز نکن که هلاک مى شوى . (56)


56- حال عاشقان در نماز

وقتى که امیر المؤ منین علیه السلام در اثر جنگ ها، پیکان هاى تیر به بدن شریفش فرو مى رفت ، جراح ، هنگامى که حضرت به نماز مى ایستاد آنها را از بدنش خارج مى ساخت . چون که قلب آن جناب در آن هنگام به عالم قدس و جبروت مشغول بود و هیچ گونه احساسى نسبت به درد نداشت ... و چنین است حال عاشقان خداوندى که از هر گونه نقصى منزه است . (57)


57- توبه جاهل

در روایتى ، زراره از حضرت ابو جعفر، امام باقر علیه السلام نقل کرده است : چون نفس بدین جا رسید و اشاره به گلوى مبارکش فرمود: براى عالم توبه نیست ؛ لیک جاهل را توبه باشد. (58)


58- تفاوت عارف و عابد

عابد، کسى است که (علاوه بر واجبات ) بر انجام مستحبات نیز مواظبت داشته باشد. عارف کسى است که با فکر خود (با تمام وجود) به عالم جبروت رو کند و بدون وقفه در پى تابیدن نور حق در سر خویش باشد. (59)


59- بى خبرى در حال احتضار

به شخصى دیگرى در حال احتضار گفتند: بگو: لا اله الا الله . گفت : شب سرد شد و آب خوشمزه و شراب گوارا، از ما حزیران و تموز و آب گذشت . پس در همان وقت جان تسلیم کرد. (60)


60- محبوب ترین عمل

از امام صادق علیه السلام روایت شده که آن حضرت فرمود: اءحب الاءعمال الى الله عزوجل ماداوم علیه العبد و ان قل ؛ (61) محبوب ترین عمل نزد خداوند عزوجل عملى است که بنده بر آن مداومت داشته باشد هر چند که آن عمل اندک و ناجیز باشد.


61- مداومت بر عمل

حضرت امام صادق علیه السلام فرمود: ایاک اءن تفرض على نفسک فریضة فتفارقها اثنى عشر هلالا ؛ مبادا عملى را بر خود واجب کنى و قبل از دوازده ماه آن را ترک گویى .(62)


62- الهى نامه

در الهى نامه گفته ام : الهى ! به حق خودت حضورم ده و از جمال آفتاب آفرینت نورم ده . الهى ! همه از تو دوا خواهند و حسن از تو درد. الهى ! همه گویند بده ، حسن گوید: بگیر. الهى ! همه برهان توحید خواهند و حسن دلیل تکثیر. الهى ! اگر چه درویشم ؛ ولى داراتر از من کیست که تو را دارم ؟ الهى ! در ذات خودم متحیرم تا چه رسد در ذات تو. الهى ! هر چه بیشتر دانستم نادان تر شدم ، بر نادانى ام بیافزا. الهى ! گروهى کوکو گویند و حسن هوهو. الهى ! خنک آن کس که وقف تو شد. الهى ! همه از مردان مى ترسند و حسن از زیستن که این کاشتن و آن درویدن . الهى ! شب پره را در شب پرواز باشد و حسن را نباشد. الهى ! خوشا آنان که همواره بر بساط قرب تو آرمیده اند. الهى ! خوشا آنان که در جوانى شکسته شدند که پیرى خود شکستگى است . الهى ! حرف هایم اگر مشوش است از دیوانه پراکنده خوش است . ببخشید که سبب تضییع اوقات شریف شما شدم . اگر غرض ایتمار امر سرکار عالى نمى بود تا بدین حد یک طومار اطاله سخن روا نمى داشتیم . ترقى و تعالى آن ذات محترم را از فیاض على الاطلاق مسئلت دارم و با دلى آرمیده مى گویم : خوش باش که عاقبت به خیر است تو را. (63)


63- اجابت دعا حضرت یونس (ع )

از امام باقر علیه السلام روایت شده که حضرت فرمود: یونس علیه السلام سه روز در شکم ماهى درنگ کرد و در تاریکى هاى سه گانه - تاریکى شکم ماهى ، تاریکى شب ، تاریکى دریا، ندا در داد و گفت : لا اله الا الله انت سبحانک انى کنت من الظالمین ، آنگاه خداوند دعایش را اجابت کرد و سپس ماهى وى را بر ساحل افکند. (64)


64- مداومت بر ذکر یونسى

مرحوم استاد علامه طباطبایى فرمودند که مرحوم قاضى (استاد آن جناب عارف عظیم و سالک مستقیم حضت آیت الله حاج سید على قاضى تبریزى ) اول دستورى که مى دادند ذکر یونسى بود لا اله الا الله انت سبحانک انى کنت من الظالمین ،(65) که در مدت یک سال در وقت خاص به حالت سجده ات باز خوانده شود. (66)


65- توصیه به نماز شب

خداوند سبحان مى فرماید: و من اللیل فتهجد به نافلة لک عسى ان یبعثک ربک مقاما محمودا # و قل رب ادخلنى مدخل صدق و اخرجنى مخرج صدق و اجعل لى من لدتک سلطانا نصیرا . (67) پاره اى از شب را به نماز خواندن زنده بدار، این نافله خاص تو است ، باشد که پروردگارت تو را به مقامى پسندیده برساند، بگو: اى پروردگار من ! مرا به راستى و نیکویى داخل کن و به راستى و نیکویى بیرون و مرا از جانب خود پیروزى و یارى عطا کن .


66- سه گانگى قلوب

حدیث آن قدوه عالمیان امام باقر (ع ) را در اقسام قلب زینت و زیور این گرامى نامه قرار مى دهیم : القلوب ثلاثة منکوس لا یعى شیئا من الخیر و هو قلب الکافر، و قلب فیه نکتة سوداء فالخیر و الشر فیه . یعتلجان فاءیهما کانت منه غلب علیه ، و قلب مفتوح فیه مصابیح تزهر ولا یطفا نوره الى یوم القیمة و هو قلب المؤ من ؛ (68) ترجمه حدیث شریف به اختصار این که : دل ها سه گونه اند: دل سرنگون که هیچ خیرى را نگاه نمى دارد و آن دل کافر است ؛ ولى دلى که در آن خجکى (نقطه اى ) سیاه است ، خیر و شر در آن کشتى و کشمکش اند، پس ‍ هر کدام از آن دو، شده است همان بر وى چیره خواهد شد و دلى که گشوده است ، در آن چراغ هایى مى درخشند و تا روز رستاخیز خاموش نمى شوند و آن دل مؤ من است . دل بینا مى باید تا درباره دل سخن بگوید، این کوردل چه بگوید. خداوند متعال توفیق تحصیل قلب سلیم مرحمت بفرماید که یوم لا ینفع مال ولا بنون الا من اتى الله بقلب سلیم در پیش داریم . در خاتمه با عرض معذرت خواهش مى کنم دست از دلم بردار و دل به دست صاحبدلى بسپار!


67- واى بر سخندلان !

خداوند در قرآن کریم فرموده فویل للقاسیة قلوبهم من ذکر الله اولئک فى ضلال مبین ؛ (69) پس واى بر سخت دلانى که یاد خدا در دلهاى شان راه ندارد، اینان در گمراهى آشکار هستند.


68- کار مقربین

عبادت در دل شب کار مقربین است . (70)


69- نکات نورانى

این بى سروپا را دو جزوه یکى موسوم به الهى نامه و دیگرى مسمى به نکات است ؛ سخنى چند از آن دو به حضور سمى سخن سنجم جناب آقاى دکتر سید حسن امین - زاده الله المتعالى القرب الیه - تقدیم بدارم : در نکات آورده ام : نکته : نورانیة اقول على قدر نورانیة القلب . نکته : اسیر بطن اهل باطن نمى شود. نکته : از انسان سر برود و سحر نرود. نکته : ملکت با عالم ملک است و خیالت با عالم مثال و عقلت با عالم عقول ، قابل حشر با همه اى و داراى سرمایه کسب همه ؛ صادق آل محمد - صلوات الله علیهم - فرمود: ان الله عزوجل خلق على مثال ملکوته ، و اءسس ملکوته على مثال جبروته ، لیستدل بملکه على ملکوته و بملکوته على جبروته درست بخوان و درست بدان . نکته : تا بیننده و گیرنده نشدى انسان نیستى . نکته : انسان درختى است باژگونه که ریشه آن به سوى آسمان است . نبات از زمین مى روید و انسان از آسمان ، و دیگر جانوران برزخند که آفریده اى نه اینچنین و نه آن چنان ، بنگر که کدام یک از این سه گروهى . نکته : هر کسى زرع و زارع و مزرعه خود است و نیات و اعمالش بذرهایش ، بنگر تا در مزرعه خویش چه کاشتى ؟ و در قول رسول الله (ص ): الدنیا مزرعة الآخرة دقت کن ! و به عبارت دیگر: هر کسى سفره خود و مهمان سفره خود است . نکته : قرآن صورت کتبیه انسان کامل است ، و عالم صورت عینیه حقیقت . نکته : آن چه در احوال و اطوار سالک در خواب و بیداریش عایدش ‍ مى شود، عمودهایى است که از کمون شجره وجودش بروز مى کند. نکته : جناب وجود ملک است و اسماء حسنى و صفات علیایش عسکرش ، هر کجا آن شاه قدم نهاد، این لشکرش با اوست . نکته : از شاه اولیاء امیرالمؤ منین (ع ) سئوال کردند که : وجود چیست ؟ گفت : به غیر وجود چیست ؟! (71)


70- تلقین بسم الله از مقام ولایت

عالم جلیل سید یعقوب متولد 1176 ه ق در کوه کمر مرند و متوفى 1256 در خوى ، از احفاد امام زین العابدین علیه السلام ، مقبره او در خوى مزار عموم است . در کتاب اختران تابناک تاءلیف خطیب دانشمند حاج شیخ ذبیح الله محلاتى (72) آمده است که : در میان کلیه علماء چنین معروف است که سید یعقوب در یکى از شب ها جد بزرگوارش حضرت على بن ابى طالب علیه السلام ، را در خواب دید و به آن حضرت از کند فهمى خود شکایت نمود، حضرت على بن ابى طالب به وى فرمود: بگو بسم الله الرحمن الرحیم . پس از این که بسم الله از مقام ولایت به وى تلقین شد و از خواب برخاست دید آن چه را که باید بداند مى داند. (73)


71- نشانه ایمان

امیرالمؤ منین علیه السلام فرمودند: الایمان معرفة بالقلب و اقرار باللسان و عمل بالاءرکان ؛ ایمان سه چیز است : معرفت خدا به قلب و اقرار به زبان و عمل به جوارح . (74)


72- نصایح حکیمانه

خلوت شب را از دست مده و به حقیقت بگو الهى آمدم تا کامروا گردى . سخن و خوراک و خواب باید به قدر ضرورت باشد کلوا واشربوا و لا تسرفوا با عهدالله که قرآن مجید است هر روز تجدید عهد کن . صمیمانه دست توسل به دامن پیغمبر و آلش در زن که آن خوبان خدا وسایط فیض حق اند اللهم صل على محمد و آل محمد نمى گویم مقدس نباش ؛ ولى مقدس عاقل باش . بسى بسى مباش که سخریه این و آن مى شوى . فرزانه باش و دیوانه باش ! خویشتن را تفویض به حق کن و او راوکیل خود بگیر که تواناتر و داناتر و باوفاتر و مهربان تر و پاینده تر از اونخواهى یافت حسبنا الله و نعم الوکیل .


73- سوره مبارکه اخلاص

(75) سوره مبارکه اخلاص را با اخلاص بر زبان داشته باش ! با خلق خدا مهربان باش ! از سخنان ناهنجار اگر چه به مزاح باشد برحذر باش ! خلاف مگو، اگر چه به مطایبت باشد! از قسم خوردن اگر چه به راست باشد احتراز کن ! چو ایستاده اى دست افتاده گیر! تا مى توانى نماز را در وقت به جا آور! تجارتت را مغتنم بشمار که انسان بى کار از دنیا و آخرت هر دو مى ماند! داد و ستد مانع بندگى نیست رجال لاتلهیهم تجارة و لا بیع عن ذکر الله و اقام الصلوة و ایتاء الزکوة . (76)


74- نه این نون نان من است نه آن

استاد مرحوم علامه محمد حسین فاضل تونى - رضوان الله تعالى علیه - از تنگدستى و پریشان روزگارى میر عماد حسنى در آغاز کار، حکایت فرمود که وى به شوق و ذوق فطرى و نعمت عشق خدادادى در خطه تعلیم خط سیر مى کرد، وقتى دو تا نون نوشت و مادرش را داور گرفت که این نون خوش تر است یا آن ؟ مادر بر آشفت و گفت : نه این نون نان من مى شود و نه آن ، ولى دیرى نگذشت که به برکت ن و القلم و مفاتیح خط و ما یسطرون ابواب رزق به رویش گشوده شده و بلغ ما بلغ ، آرى :

چو حسن خط اندر سرانگشت تست

 

کلید در رزق در مشت تست (77)


75- دستور نماز شب

بعد از وضو، 11 رکعت نماز مى خوانى که 8 رکعت از آن نماز شب است و دو رکعت شفع و یک رکعت وتر، هیچ یک اذان و اقامه ندارد، همه دو رکعتى اند؛ مگر وتر که یک رکعت است و در هر دو رکعت ، یک سلام السلام علیکم و رحمة الله و برکاته کافى است و همچنین در وتر. در قنوت نماز وتر، چهل مؤ من را دعا مى کنى ، مثلا اللهم اغفر لقلان بعد از آن هفت بار مى گویى : هذا مقام العائذ بک من النار و پس از آن هفتاد بار مى گویى : استغفر الله ربى و اتوب الیه بعد از آن سى صد بار مى گویى : العفو و نماز را خاتمه مى دهى . (78)


76- نفاق

روایتى از امام باقر علیه السلام نقل شده است که آن حضرت فرمود: اصحاب پیامبر صلى الله علیه و آله گفتند:اى رسول خدا! از نفاق مى ترسیم . فرمود: چرا از آن مى ترسید؟ گفتند: چون نزد تو آییم آخرت را به یادمان آورى و در نتیجه ، میل و رغبت مان بدان برانگیخته مى شود و دنیا را فراموش مى کنیم و از آن دورى مى جوییم ؛ به طورى که در حالى که نزد تو هستیم ، آخرت و بهشت و جهنم را مى بینیم ؛ ولى چون از نزد تو مى رویم و به خانه هاى خود وارد مى شویم و فرزندان خود را مى بوییم و عیال خود را مى بینیم ، آن حالت از بین مى رود؛ مثل این که اصلا چنان حالتى نداشته ایم . آیا خوف آن ندارى که این حالت ، نفاق باشد؟ حضرت فرمود: هرگز این نفاق نیست ؛ بلکه خطوات شیطان است که شما را به دنیا راغب و مایل مى کند. به خدا سوگند، اگر بر آن حالتى که گفتید باقى بمانید (به مقامى مى رسید که )، با ملایکه مصافحه کرده ، روى آب راه مى روید... (79)


77- دعاى بیدارى

چون از خواب بیدار شدى بگو الحمدلله الذى احیانى بعد ما اماتنى و الیه النشور .


78- خود را فراموش مى کند

این دو واقعه را از سفرنامه رسول الله صلى الله علیه و آله به اختصار و اجمال نقل مى کنیم و تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل ! فرمود: در شب اسراء قومى را دیدم که لب هایشان با قیچى هاى آتشین قیچى مى شود و به دور ریخته مى شود. گفتم : اى جبرییل ! اینان چه کسانى اند؟ گفت : خطباى امت تواند که مردم را به نیکى امر مى کنند و خودشان را فراموش مى کنند. (80) و نیز فرمود: شخصى را دیدم که پسته اى را مى خواهد به دوش بگیرد، نمى تواند. باز به این سو و آن سو مى رود و چیزهایى فراهم مى کند، و بر روى پشته مى نهد، و باز مى خواهد آن را حمل کند قادر نیست ، وهکذا. گفتم : این چه کسى است ؟ گفت : کسى که مال از مردم قرض گرفته ، هنوز آن را تاءدیه نکرده از دیگرى باز مالى قرض مى کند، وهکذا. (81)


79- از تو حرکت از خدا برکت !

مطلبى بسیار گرانقدر و ارزشمند را فارابى در رساله اطلاعات عقل ، و ملاصدرا در اسفار (82) عنوان فرموده اند که شاءنیت و قابلیت نفس این است که عاقل و مدرک همه موجودات گردد و علم بدان ها تحصیل کند. و شاءن همه موجودات نیز این است که معقول و معلوم وى گردند، پس از تو حرکت و از خدا برکت ! علاوه این که فارابى را کلامى کوتاه و بسیار بلند است قریب به این مفاد و مضمون که هیچ نبودى و هیچ نداشتى و اکنون این همه سرمایه دارى ، حالا که بال و پر در آوردى چرا به سوى بالاتر پرواز نمى کنى ؟ یعنى هرگاه عقل هیولانى هیچ ندانى به مقام عقل بالفعل رسید که دانا و خوانا و گویا و شنوا شده است ، هر گاه این عقل بالفعل بدین مرتبه رسیده عالمى بوالعجب گردد و به مراتب و درجاتى فوق العاده رسد، چه جاى استعاد؟ و اءن لیس للانسان الا ما سعى . (83) (84)


80- انسان قرآنى

انسان الهى انسانى قرآنى است که لا یسمه الا المطهرون . انسان قرآنى مى داند آنچه را که مى اندیشد و مى بیند و مى شنود، خلاصه هر کار و نیتى که مى کند آن را مس مى کند. نیات و افکار و افعال انسان ، همه انسان سازند. انسانى قرآنى مس نمى کند مگر پاک را. (85)


81- سالکان دو قسم اند

بعضى از اهل وحدت مى گویند که سالکان بر دو قسم اند. قسم ارضى و قسمى سماوى ؛ یعنى قسمى سیر و سلوک در ارض مى کنند و بعضى طیران و جولان در سما مى کنند. مرکب سالکان ارضى ذکر است و براق سالکان سماوى فکر است . (86)


82- درخت ایمان

امیرالمؤ منین علیه السلام فرمود: الایمان شجرة اءصلها الیقین و فرعها التقى و نورها الحیاء و ثمرها السخاء . (87) ایمان به خدا در مثل درختى است که ساقه آن یقین است و شاخه اش تقوى و شکوفه اش حیاء و میوه اش سخاوت است .


83- حب خدا

مادر که فرزند را دوست دارد، و عالمى که متعلمان خود را، و نیکوکار که محب محسن الیهم است ، و سلطان عادل که محب رعیت است ، و پیغمبران که محب امتان اند؛ حب شان بیشتر از حب محبوبان است ، پس ‍ خدا هم چنین با آنکه حب او اعظم و بیشتر است ، پس درد و الم و مرض و فقر براى علتى است مقتضى حب . (88)


84- دورترین مردم از خداوند

بغیر ذکر الله قسوا القلب ، ان اءبعد الناس من الله القلب القاسى ؛(89) بدون یاد خداوند زیاده سخن مگویید؛ زیرا که سخن زیاد سختى دل را به دنبال دارد. همانا دورترین مردم از خداوند (صاحب ) دل سخت است .(90)


85- دزد پر به سر

مردى نزد حضرت سلیمان علیه السلام آمد و شکایت کرد که همسایه ها مرغابى مرا مى دزدند و نمى دانم کیست . سلیمان علیه السلام وقتى مردم در مسجد بودند خطبه خواند و گفت : یکى از شما مرغ همسایه را مى دزدد و داخل مسجد مى شود، در حالتى که پر او بر سرش است ، مردى دست به سر کشید. گفت : بگیرید که دزد اوست ! (91)


86- خود شناسى

در شگفتم از کسى که گمشده خود را مى جوید و خودش را گم کرده و نمى جوید. در شگفتم از کسى که جاهل به خود است ، چگونه مى خواهد عارف به ربش شود. غایت معرفت این است که آدمى خود را بشناسد. کسى که از خود آگاهى ندارد، چگونه از دیگرى آگاهى مى یابد. خود شناسى سودمندترین شناسایى ها است . کسى نفس خود را نشناسد آن را مهمل مى گذارد. هر کس نفس خود را شناخت با آن مجاهده مى کند. هر کس خود را شناخت پروردگارش را شناخت . (92)


87- گسترده بودن سفره توبه

امام باقر (ع ) فرمود: آدم علیه السلام عرض کرد: پروردگارا! شیطان را بر من سلطه بخشیدى ، و او را چون خون (که در بدنم جارى است ) بر من چیرگى دادى ؛ پس مرا نیز چیزى عنایت فرما! خداوند فرمود: تو را چنین (نعمتى ) بخشم که چون کسى از فرزندانت ، تصمیم بر انجام گناهى گیرد (و آن را انجام ندهد)، بر او نوشته نشود، و چون آن را انجام دهد (تنها) یک گناه بر او نوشته شود، و چون عزم بر انجام عملى نیک گیرد، چنانچه به انجامش نرساند، حسنه اش برایش نوشته شود، و چون به انجامش رسانده ، ده حسنه برایش نوشته شود. آدم عرض کرد: پروردگارا! مرا بیشتر ده ! فرمود: تو را این بخشم که چون کسى از فرزندانت گناهى کند. و سپس از من بخشش خواهد، او را ببخشایم . عرض کرد: پروردگارا! مرا بیشتر عنایت فرما! فرمود: توبه را بدانان بخشیدم . و یا فرمود: سفره توبه را تا هنگامى که نفس به گلو برسد برایشان گستردم . آدم عرض کرد: پروردگارا! مرا کافى است . (93)


88- وارونه شدن قلب

از امام صادق (ع ) نقل است : پدرم همواره مى فرمود: هیچ چیز چون گناه ، قلب را تباه نکند. قلب همچنان بر گناه اصرار ورزد تا این که گناه بر آن غالب آید و آن را وارونه کند. (94)


89- دستورالعمل هاى انسان

دستورالعمل انسان فقط و فقط قرآن کریم و سنت رسول خاتم و آل او - علیها السلام - است و جز آن هوا و هوس است . اگر ما را گفتارى بود همان حقایق است که به قالب الفاظ دگر به فراخور فهم و بینش ما در آمد. (95)


90- مایه آرامش دل

امام سجاد علیه السلام در مناجاة الذاکرین گوید: و آنسنى بالذکر الخفى ... فلا تطمئن القلوب الا بذکرک ... اءستغفرک من کل بغیر ذکرک ، و من کل لذة راحة بغیر انسک ، و من کل سرور بغیر قربک ؛ (96) ... به وسیله ذکر خفى (در نهان به یاد تو بودن ) وحشت را از دلم بزدا... پس ‍ دل ها آرام نگیرند مگر به یاد تو... و از هر لذتى که بدون یاد تو حاصل شود و هر آسایشى که بدون انس با تو دست دهد و هر نشاطى که بدون نزدیکى با من تاءمین گردد آمرزش مى طلبم . (97)


91- اولین قدم سلوک

هر کس که هواى کوى دلبر دارد

 

از سر بنهد هر آنچه در سر دارد

 

ورنه به هزار چله ار بنشیند

 

سودش ندهد که نفس کافر دارد

برادرم ! قدم اول درذ سلوک توبه و پاکى از گناه و دورى از گفتار ناپاک ، و کردار و اندیشه هاى ناشایسته و خوى هاى نکوهیده است . در کلام خداى غفور رحیم نیکو تدبر کن که فرمود: ان الله یحب التوابین و یحب المطهرین سعى کن تا محبوب کردگار شوى ! (98)


92- قدرشناسى از طبیب

در زمان پیامبر خاتم صلى الله علیه و آله و سلم طبیبى یهودى در گذشت ، آن حضرت را از وفات وى خبر دادند، رسول اکرم از شنیدن آن اظهار تاءسف کرد، عرض نمودند: یا رسول الله ! این متوفى یهودى بوده است . فرمود: مگر نمى گویید طبیب بوده است . (99)


93- حرام بودن دنیا و آخرت بر اهل الله

در حدیث آمده است : دنیا بر اهل آخرت ، و آخرت بر اهل دنیا، و هر دو بر اهل الله حرام گشته است . (100)


94- دعا براى دیگران

رساله اى در امامت نوشتم چون به پایان رسید آن را به حضور شریف استاد علامه طباطبایى صاحب تفسیر الزمان قدس سره ارائه دادم ، مدتى در نزد او بود و لطف فرمودند و یک دوره تمام آن آن را مطالعه فرمودند. در یک جاى آن رساله دعاى شخصى درباره خودم کرده بودم که : بار خدایا! مرا به فهم خطاب محمدى صلى الله علیه و آله و سلم اعتلاء ده . در هنگام رد رساله به این جانب فرمود: آقا تا من خودم را شناختم دعاى شخصى در حق خودم نکردم ؛ بلکه دعایم عام است . (101)


95- معرفت نفس معرفت خداست !

محققان در معنى من عرف نفسه فقد عرف ربه گفته اند که معرفت نفس دلیل معرفت خدا است از راه مخالفت نه از راه موافقت ؛ زیرا که هر کس که نفس خود را بشناسد که محدث است خداى را بشناسد و بداند که واجب الوجود است . و هر کس که نفس خود را به عبودیت بشناسد، خداى را به ربوبیت بشناسد. و هر کس که نفس خود را به تقصیر بشناسد، خداى را به نفاذ مشیت و تقدیر بشناسد. و هر کس که نفس خود را به تغیر و فنا بشناسد خداى را به دوام و بقاء بشناسد. پس معلوم شد که معرفت نفس دلیل است بر معرفت خداى تعالى از طریق مخالفت نه از راه موفقیت و والله اعلم . (102)


96- دروغگو فراموشکار است

شخصى نزد شریح ادعا کرد که فلان زیر فلان درخت پولى از من گرفته نمى دهد، طرف منکر واقعه شد. شریح به مدعى گفت : برو ده برگ از آن درخت بچین و بیاور تا شهادت دهد، و مشغول مرافعات دیگر شد. بعد از مدتى روى به منکر کرده گفت : فلانى به پاى آن درخت رسیده ؟ گفت : نه حکم موافق مدعى داد؛ چون منکر گفته بود من چنین درختى نمى دانم ! (103)


97- آثار نیک و بد اعمال

عبدالله بن موسى بن جعفر علیه السلام گوید: از پدرم پرسیدم که آیا چون بنده اراده گناه یا کار نیک کند، دو ملک از آن خبر یابند؟ فرمود: آرى بوى خوب و بوى مستراح یکى است ؟! گفتم : خیر! فرمود: چون بنده اراده کار نیک کند، نفسش خوشبو بیرون آید. پس ‍ فرشته جانب راست ، فرشته جانب چپ را گوید: برخیز (و برو) که او همت به کار نیک بسته است و چون بدان عمل اقدام کند، زبانش قلم او شود و آب دهانش ، مرکب و آن را برایش بنویسد، و چون اراده گناه کند، نفسش بدبو بیرون آید. پس فرشته جانب چپ ، جانب راست را گوید: باز ایست که او همت به گناه بسته است ، و چون گناه را به انجام رساند، زبانش قلم او شود و آب دهانش مرکبش ، و گناه را بر او بنویسد.


98- خواندن پنج سوره هنگام خواب

مرحوم ملا فتح الله در تفسیر منهج در اول سوره حدید عرباض را چنین نقل کرد: و از عرباض بن ساربة مروى است که آن حضرت پیش از آنکه در شب خواب مى کرد مسیحات خمس تلاوت مى کرد که آن سوره حدید و حشر و صف و جمعه و تغابن است و مى فرمود که ان فیهن آیة افضل من الف آیة در این سورتها آیتى هست که بهتر از هزار آیت است . (104)


99- دشوار بوده دل از خاک کندن

الهى ! پیشانى بر خاک نهادن آسان است ، دل از خاک برداشتن دشوار است .(105)


100- شگفتا از این کس !

الهى ! در شگفتم از کسى که غصه خودش را نمى خورد و غصه روزى اش را مى خورد. (106)


101- اقسام توبه

توبه بر سه قسم باشد: یکى توبه بندگان که آن توبه از ترک طاعت و فعل قبیح است ؛ و دیگر توبه خاص اهل ورع که توبه از ترک مندوب است ؛ و سه دیگر توبه اخص من الخاص که توبه است از التفات به غیر خدا و این توبه ، مخصوص اهل ولایت باشد که غالبا در مرتبه حضورند. و توبه پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم و اولیاى خدا از این قبیل بوده است که او خود فرمود: گاه دلم را کدورتى عارض مى شود، و من به راستى که از خداى ، هر روز هفتاد بار آمرزش مى طلبم . (107)


102- برترى عالم بر عابد

سعدى در گلستان نقل مى کند که جوانى مدت ها به دنبال خانقاه (108) بود، عاقبت پس از مدتى به مدرسه آمد و تا تحصیل علم کند، علت را پرسیدند. گفت : عابد فقط گلیم خویش را از آب مى کشد، عالم انقاذ (109) غریق مى کند.


103- بزرگى گناه صغیره

الهى ! اگر تا قیامت براى یک صغیره استغفار کنم ، از شرمندگى تقصیر بندگى به در نخواهم شد. (110)


104- توبه قبل مرگ

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله در انتهاى خطبه اى - چنان که در کتاب من لایحضره الفقیه صدوق آمده است - مى فرماید: کسى که پیش از یک سال به مرگش ، توبه کند، خداى توبه اش ‍ پذیرد. سپس فرمود: یک سال ، بسیار است ؛ پس چنانچه پیش از یک ماه به مرگش توبه کند، خداى توبه اش پذیرد. سپس فرمود: یک ماه ، بسیار باشد؛ پس چنانچه یک روز به مرگش ، توبه کند، خداى توبه اش پذیرد. سپس فرمود: یک ساعت نیز بسیار است ، پس اگر پیش از آن که نفسش ‍ بدین جا رسد و به گلوى مبارکش اشارت فرمود: توبه کند، خداى توبه اش پذیرد. (111)


105- شرم از استغفار

الهى ! سخن در عفو و رحمتت نیست ، گیرم که تو ببخشایم ، من از شرمندگى چه کنم ، تو خود گواهى که از استغفار شرم دارم . (112)


106- غیبت گناه بزرگ

از جابر نقل است که پیامبر خدا صلى الله علیه و آله فرمود: از غیبت برحذر باشید؛ چه غیبت بدتر از زناست . سپس فرمود: مردى که زنا کند و پس از آن توبه نماید، خدایش آمرزد، لیک غیبت کننده را تا غیبت شده نبخشاید نیامرزد.


107- زملک تا ملکوتت حجاب بر دارند

روزى یکى از شاگردان عیسى پیامبر (ع ) را گفت : اى معلم ! پدرم مرد، اجازه فرما که براى کفن و دفن او بروم . عیسى (ع ) فرمود: تو زنده اى از پى مرده مرو، مرده را بگذار تا مردگان بردارند.

تا از سر جمیع خلق نگذرى

 

پیش خدا نمى توانى بروى

انبیاء مردم را به سوى خود؛ یعنى به مقامى که بودند دعوت کردند و آنان را به پایه خود مى خواندند، پس اگر احدى از مردم دعوت شان را لبیک بگویند و به مقاماتى بسیار منیع نایل شوند که طایفه اى از کارهاى انبیاء به اذن الله تعالى از آنان بروز کند چه باک . (113)


108- مهربان ترین مهربانان

آقا بداند که هر کس در سلوک الى الله تکاسل ورزد، ستمى بر خود روا داشته است که کم ترین آه حسرتش ، برترین زبانه آتش دوزخ است . اگر آقا بیدار شد باید به فکر درمان دردهایش باشد که وقتى نمانده است و ابد در پیش است ، شست و شو لازم است و گفت و گو مى باید. هیچ کس جز خداوند ارحم الراحمین و اولیا وى به آقا مهربان تر از خود آقا به آقا نیست . (114)


109- درد دنیا زدگى

آقاى عزیز! پیر و جوان روزگار ما شکار دنیا شده اند؛ یعنى دنیا زده اند ظهر الفساد فى البر و البحر جوان گوید تا پیر شوم ، پیر هم که سرمایه به رایگان از کف داده است در جوانى کارى نکرده است و در پیرى هم از او کارى نیاید که پیر است گر چه شیر بود. خود را باش . (115)


110- گفتن لا اله الا الله با اخلاص

همچنین زید بن ارقم ، از پیامبر - و نیز از امام صادق علیه السلام - روایت مى کند که فرمود: هر کس لا اله الا الله را با اخلاص بگوید، وارد بهشت شود، و اخلاص آن است که لا اله الا الله او را از محرمات خداوند عزوجل باز دارد. و ذکر، خروج از یاد و ذکر ماسوى الله است ، به واسطه فراموش نمودن غیر او. کلمه لا اله الا الله ذکرى است مرکب از نفى و اثبات ، با نفى ، مواد فاسدى که از آنها مرض قلب و قیود روح متولد مى شود، زایل مى گردد و با اثبات الا الله صحت و سلامتى قلب از رذایل اخلاقى حاصل مى شود. (116)


111- زایل شدن شیرینى

فیض کاشانى در کتاب وافى در توضیح این حدیث مى گوید: مراد آن است که گناه ، همواره بر قلب تاءثیر نهاده ، حلاوت و صفاى آن را زایل مى کند تا این که آن رویش را که به سوى حق و آخرت است ، به سوى باطل و دنیا مایل گرداند. بنابراین ، حقیقت توبه ، عبارت است از بریدن نفس از تعلق به ماده و نفى علاقه و گرایش به عالم اجسام ؛ به طورى که این عمل برایش ملکه گردد، و به سراى تطهیر و همراهى با قدسیان وصول یابد. و بدین سان ، ورطه حجاب و بعد، به سبب التفات به معقولات و تعلق به مجردات ، به کنار رود؛ چه دورى از یکى از این دو روى ، نزدیکى به روى دیگر است ، و از این رو، حضرت صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: دنیا و آخرت چون دو کفه ترازویند که هر کدام سنگینى یابد، دیگرى سبک شود. و کسى از اهل حکمت گفته است : آنها چون دو هوویند که انس ‍ یافتن با هر کدام ، موجب بیزارى از دیگرى است ! و بالجمله ، امور دنیوى و تعلق بدان ، موجب حرمان و مانع از تعلق به امور اخروى است و به قدرى که از هر یک دورى حاصل شود، دیگرى نزدیک گردد و حضرت صلى الله علیه و آله و سلم از این جمله تعبیر فرمود که : دنیا راءس هر گناهى است . (117)


112- چهار خصلت مانع هلاکت است

در کافى است که فضیل بن عثمان مرادى گوید از ابوعبدالله ، امام صادق علیه السلام شنیده است . رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: چهار خصلت است که در هر که باشد در وقت ورود به بارگاه خداوند، پس از آن دیگر او را هلاکتى نیست جز آنکه شایسته هلاکت باشد و آن عبارت است از این که بنده همت به کارى نیک بندد که آن را به انجام رساند. چنانچه آن را به انجام نرساند، خداى برایش (به سبب نیت نیکش ) حسنه اى بنویسد، و چنانچه آن را انجام دهد، خداى برایش ده حسنه بنویسد، و چنانچه همت به کارى زشت بندد که آن را به انجام رساند؛ پس چنانچه آن را به انجام نرساند، چیزى بر او نوشته نشود، و اگر آن را انجام دهد، هفت ساعت بدو مهلت داده شده ، فرشته کاتب حسنات ، کاتب سیئات را که بر جانب چپ است گوید: شتاب مکن که شاید عمل زشتش را به عملى نیک دنبال کند که آن را پاک سازد؛ چه خداى عزوجل فرماید: (ان الحسنات یذهبن السیئات ) (118) و یا بخشش طلبد؛ پس اگر گوید: استغفر الله الذى لا اله الا هو، عالم الغیب و الشهادة العزیز الحکیم الغفور الرحیم ذو الجلال و الاکرام و اتوب الیه ، چیزى بر او نوشته نشود. چنانچه هفت ساعت بگذرد و نه حسنه اى انجام دهد و نه آمرزش طلبد، کاتب حسنات ، کاتب سیئات را گوید: بنویس گناه را بر این نگون بخت محروم !


113- برترین جهاد

در کتاب اربعین علامه بهاء الدین عاملى قدس سره از حضرت امیر مؤ منان علیه السلام روایت است که فرمود: پیامبر خدا صلى الله علیه و آله و سلم گروهى از سپاهیان خویش را (به جهاد) اعزام داشت . چون باز گشتند، فرمود: مرحبا به قومى که جهاد اصغر را به انجام رسانیدند و جهاد اکبر بر عهده شان باقى است . پرسیدند: اى رسول خدا! جهاد اکبر چیست ؟ فرمود: جهاد با نفس . سپس فرمود: برترین جهاد آن است که شخص ‍ با نفس خویش که میان دو پهلوى اوست ، به جهاد برخیزد.


114- خودبینى حجاب راه

شیخ سعدالدین حموى سوار بود و به رودخانه اى رسید و اسب از آب نمى گذشت ، امر کردند که آب را تیره ساختند و به گل آلوده کردند و اسب در حال بگذشت فرمود: تا خود را مى دید از این وادى عبور نمى توانست کرد! (119)


115- توصیه هاى همنشینى

رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: از علماء بپرس و با حکماء آمیزش داشته باش ، و با کبراء همنشین باش ! مراد از علماء باءمر الله است ، و حکماء عالم بالله ، و کبراء عامل به هر دو. (120)


116- نیکوکارى کن !

شنیدم که ابو جعفر علیه السلام فرمود: اى ابا نعمان ! مردم تو را فریب ندهند و از نفست غافل نکنند؛ هر چه به تو رسد همراه تو خواهد بود نه همراه آنان . روزت را به بیهودگى سپرى مکن ؛ چه همراه تو کسانى هستند که عمل تو را ثبت مى نمایند. پس نیکوکارى کن که هیچ چیزى را به جستجو و طلب نمى بینم که از عمل نیک ، که گناه پیش را از میان مى برد، بهتر باشد.


117- اخلاص در عمل

منقول است که مرحوم حاجى سبزوارى (رضوان الله علیه ) براى عبادت بیمارى مى رفت و عده اى هم با او بودند. نزدیک منزل بیمار که رسید، برگشت و نرفت . اطرافیان پرسیدند: آقا چرا تا این جا آمدید و حالا بر مى گردید؟ آقا جواب داد: که خطورى به قلبم کرد که بیمار وقتى مرا ببیند، از من خوشش خواهد آمد و مى گوید که سبزوارى ، چه انسان والا و بزرگى است که به عبادت من بیمار آمده است . حالا بر مى گردم تا هنگامى که اخلاص ‍ اولیه را بیابم و تنها براى خدا به عبادت بیمار بیایم . (121)


118- همنشین در عمل

صلوة مناجات است پس صلوة ذکر حق است و کسى که ذکر حق کند همنشین حق است و حق همنشین اوست ، و کسى که جلیس ذاکر خود است او را مى بیند والا او نیست . لذا امیر المؤ منین علیه السلام فرمود: لم اعبد ربا لم اءره ، من خدایى را که نمى بینم عبادت و پرستش ‍ نمى کنم .


119- دعا توشه سالکان

دعا، توشه سالکان حرم کبریاى لایزال ، و شعار عاشقان قبله جمال ، و دثار عارفان کعبه جلال است .


120- مصدر همه امور خداست

خضرت ابراهیم خلیل الرحمن مى فرماید: الذى خلقنى فهو یهدین # و الذى هو یطعمنى و یشفین # و اذا مرضت فهو یسفین # و الذى یمیتنى ثم یحیین ؛ (122) آن که مرا بیافریده سپس راهنمایى مى کند، و آن که به من طعام مى دهد و مرا سیراب مى سازد، و چون بیمار شوم شفایم مى بخشد و آن که مرا مى میراند و سپس زنده مى کند. بیمارى را به خود نسبت مى دهد و شفا و هدایت و اطعام و سقى را و اماته و احیا را به حق سبحانه .


121- خدایا بیامرز گناهانى را که ...

در دعاى کمیل آمده است : اللهم اغفر لى الذنوب التى تهتک العصم ، اللهم اغفر لى الذنوب التى تنزل النقم ، اللهم اغفر لى التى تغیر النعم ، اللهم اغفر لى الذنوب التى تحبس ‍ الدعاء، اللهم اغفر لى الذنوب التى تنزل البلاء ؛ (123) خدایا! بیامرز مرا از گناهانى که پرده هاى عصمت را مى درد. خدایا! بیامرز مرا از گناهانى که عقوبت ها را نازل مى کند. خدایا! بیامرز مرا از گناهانى که نعمت ها را مى برد. خدایا! بیامرز از گناهانى که دعا را حبس مى کند. خدایا! بیامرز مرا از گناهانى که بلاء را فرود مى آورد.


122- بهترین حجت رسالت

قرآن کریم ، خود بهترین حجت بر رسالت خاتم انبیاء محمد مصطفى صلى الله علیه و آله و سلم است . (124)


123- عملى در تهذیب نفس

شایسته است بر تو که از معاشرت هاى خالى از تعلیم با مردم بکاهى ، و ویژه با ثروتمندان و مترفین و دنیا خواهان ، باید آنچه را که آخرت را از یاد تو مى برد و میل و رغبت به دنیا را در تو ایجاد مى کند، رها کنى ، و با صالحان و پارسایان و اهل عبادت همراه گردى ؛ زیرا این عمل به طور کلى در تهذیب نفس مؤ ثر است . (125)


124- آخرین شفاعت

الهى ! یقینم را زیاد گردان و اضطرابم را به اطمینان مبدل کن و آنى را در آخر خواهى کنى در اول کن ، که شفاعت آخرین از آن ارحم الراحمین است . (126)


125- توبه از گناه غیبت

درباره توبه از گناه غیبت باید گفت : اگر شخص مغتاب ، از غیبت با خبر گشته ، بایستى شخص مرتکب گناه غیبت ، از او عذر خواسته ، حلالیت بطلبد؛ چه به واسطه غیبتش او را دلگیر و ناراحت نموده است ؛ پس بایستى به عذر و پشیمانى ، خطاى خود را جبران کند. در صورتى که شخص مغتاب ، از غیبت آگاه نگشته است ، عذر خواهى و طلب حلالیت لازم نیست ؛ زیرا او را از غیبت انجام شده ، غم و دردى وارد نشده است . لیک در این قسم و هم در قسم پیش ، اظهار پشیمانى به درگاه خداى تعالى - از نافرمانى و تخلفى که از نهى او نموده - لازم است ؛ چنانکه بایستى بر عدم تکرار گناه نیز عزم جزم نماید. آنچه بیان گشت اعتقاد فرقه حقه امامیه درباره گناه غیبت است . (127)


126- عاشق نگرید چه کند؟!

دل خوش بودم که گاهى گریه سوزناک داشتم و دانه هاى اشک آتشین مى ریختم ، ولى این فیض هم از من بریده شد که بیم زوال بصر است و امور مهمى که در آنها امتثال فرمان تو است در نظر؛ ولى بارالها! عاشق نگرید چ کند و بنده فرمان نبرد چه کند. (128)


127- حقیقت ذکر

عارف حسین خوارزمى گوید: بدان که حقیقت ذکر عبارت است از تجلى حق مر ذات خود را به ذات خود از حیثیت اسم متکلم از براى اظهار صفات کمالیه و کشف نعوت جلالیه و جمالیه ، هم در مقام جمع و هم در مقام تفصیل ، چنانکه گواهى داد از براى ذات خود هم به ذات خود که شهد الله اءنه لا اله الا هو و این حقیقت را مراتب است : اءعلى و اءولاش (اولایش ) آن است که متحقق شود از حق در مقام جمع از ذکر او سبحانه نفس خود به اسم متکلم به حمد و ثنا بر نفس خویش . دوم ذکر ملائکه مقربین که آن تحمید، ارواح و تسبیح ایشان است پروردگار خود را. و سیوم ذکر ملائکه سماویه و نفوس ناطفه مجرده است . و چهارم ذکر ملائکه ارضیه و نفوس منطبعه به حسب طبقاتش . و پنجم ذکر ابدان است و آنچه در وى است از اعضاء. و هر یکى از ذاکر پروردگار خویش است به لسانى که بدو اختصاص دارد، چنانکه شیخ بدین معنى اشاره مى کند که فان ذکر الله سار فى جمیع العبد یعنى ذکر بارى ، سارى در جمى عبد است . یعنى در روح و قلب و نفس و قواى روحانیه و جسمانیه ، اوست بل در جمیع اجزایش . و این سریان نتیجه سریان هویت الیهه ذاکره مر نفس خود را به نفس خود است - انتهى . این ذکر سارى در جمیع عبد، سارى در جمیع موجودات است ؛ زیرا بقاى موجودات به هویت الهیه است که در همه سارى است ؛ بلکه موجودات جز شئون نورى و آیات اسمایى این هویت نیستند که هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن لذا هر جا که این هویت است عین حیات و علم و شعور و دیگر اسماء جمالى و جلالى است هر چند هر موجودى به جهت ظهور دولت سامى بدان اسم ظاهر غالب نامیده مى شود و دیگر اسماء و صفات به لحاظ و اعتبار ما در تحت دولت و استیلاء آن اسم واقع مى شوند. پس این هویت ساریه که به نام وجود مساوق حق است عین ذکر است و خود ذاکر و مذکور است . تسبح له السموات السبع و الارض و من فیهن و ان من شى ء الا یسبح بحمده ولکن لاتفقهون تسبیحهم ؛ (129) هفت آسمان و زمین و هر چه در آنهاست تسبیحش مى کنند و هیچ موجودى نیست جز آنکه او را به پاکى مى ستاید ولى شما تسبیحشان را نمى فهمید. (130)

 

 

 

 

 

 

 

 

128- ذکر شریف

ذکر شریف یا حى یا قیوم یا من لا اله الا انت موجب صفاى باطن و حیات دل است و در بسیار گفتن و مداومت آن فواید بسیار. چه فایده از این بیشتر که آدمى به یاد دوست باشد. (131)


129- استعانت به ذکر یونسى

امام صادق (ع ) فرمود: در شگفتم از کسى که اندوهى به او دست دهد و غمى به او روى آورد و به این آیه کریمه فاستجبناله و نجیناه من الغم و کذلک ننجى المؤ منین (ذکر شریف یونسى ) پناه نبرد. (132)


130- فلسفه تحریم ربا

هشام بن حکم از امام صادق علیه السلام از سبب تحریم ربا پرسید. حضرت فرمود: اگر ربا حلال مى بود، مردم تجارات و حرفه هاى مورد نیاز خویش را ترک مى گفتند. پس خداوند ربا را حرام فرمود تا مردم از حرام به سوى حلال و تجارات و خرید و فروش بگریزند... (133)


131- صاحب این قبر دروغگوست !

نقل کرده اند بهلول چوبى را بلند کرده بود و بر قبرها مى زد، گفتند: چرا چنین مى کنى ؟ مى گفت : صاحب این قبر دروغگوست ، چون تا وقتى در دنیا بود دایم مى گفت : باغ من ، خانه من ، ماشین من و... ولى حالا همه را گذاشته و رفته است و هیچ یک از آن ها، مال او نیست !! (134)


132- خوشا به حال آنان

امام صادق علیه السلام نقل مى کند که جبرییل به رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم گفت : خوشا به حال کسى از امت تو که بگوید: لا اله الا الله وحده وحده وحده (135)


133- مراقبت و محاسبت

الهى ! چگونه ما را مراقبت نباشد، که تو رقیبى ؛ و چگونه ما را محاسبت نوبد که تو حسیبى . (136)


134- گشایش هشت در بهشت

شیخ بهایى (رحمة الله ) در کتاب نفیسش موسوم به اربعین ، حدیثى از امام باقر (ع ) نقل کرده که : شخصى به نام شیبه هذلى نزد پیغمبر (ص ) آمد و گفت : اى رسول خدا! من پیر شده ام و سن من بالا رفته است و مرا توانایى به عمل نماز و روزه و حج و جهاد که خود را به آنها عادت داده ام نمانده است ، پس اى رسول خدا! دستورى سبک یادم ده تا خداى مرا از آن بهره رساند. پیغمبر (ص ) فرمود: گفتارت را دوباره بازگو کن ! شیبه سه بار سخنش را بازگو کرد. رسول خدا (ص ) گفت : در گرداگرد تو درخت و کلوخى نیست مگر این که از رحمت تو به گریه افتاد. چون نماز صبح را گزاردى ، ده بار بگو: سبحان الله العظیم و بحمده و لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظیم که البته خداى عزوجل تو را به گفتن آن از کورى و دیوانگى و بیمارى خوره و تنگدستى و نادارى و رنج پیرى نگاه مى دارد. شیبه مى گفت : اى رسول خدا! این از براى دنیاى من است ، از براى آخرت چه باید کرد؟ رسول خدا (ص ) فرمود: بعد از هر نماز مى گویى : اللهم اهدنى من عندک ، و اءفض على من فضلک ، وانشر على من رحمتک و اءنزل على من برکاتک . شیبه این کلمات را بگرفت و برفت . پس رسول خدا (ص ) فرمود: اگر بدین دستور عمل کند و به عمد آن را ترک نگوید، دهاى هشتگانه بهشت به رویش گشوده شود، از هر کدام که خواهد داخل بهشت شود. (137)


135- قرآن کتاب جامع الهى

امام صادق علیه السلام فرمود: خداوند تعالى در قرآن بیانى براى هر چیز نازل فرمود، به طورى که به خدا قسم ، چیزى از نیاز بندگان را فرو نگذاشته است ، تا بنده اى نتواند بگوید: اى کاش در قرآن ذکر شده بود، جز آن که خدا آن را در قرآن آورده است . (138) امام باقر علیه السلام فرمود: خداوند متعال امت را به هیچ چیز دعوت نفرمود جز آنکه آن را در کتابش نازل و براى رسولش صلى الله علیه و آله و براى هر چیز حدى قرار داد و دلیلى که بر آن دلالت کند، و براى آن کس که از این حد تجاوز کند، حدى مقرر فرمود. (139)


136- ذکر پس از نماز صبح

خداوند متعال سینه ات را طور سینا کند و دیده دلت را به نور لقایش ‍ رشک ضیاءگرداند بزرگان فرموده اند: هر که بعد از نماز صبح و مغرب هفت بار بسم اللهالرحمن الرحیم حول و لا قوة الا بالله العلى لعظیم ، و سىمرتبه سبحانالله و الحمدلله و لا اله الله و الله اکبر بگوید، از جمیع آفات و بلیات در امان خداىتعالى است .


137- با آنچه که دوست دارى محشور مى شوى

(140) در حدیث ریان بن شبیب از امام رضا علیه السلام نقل است که آن حضرت فرمود: اى پسر شبیب ! اگر مى خواهى که به درجات اعلاى بهشت رسى ، با ما باش ! به غم ما غمگین باش و به شادى ما شاد! و بر تو باد ولایت ما! که هر کس سنگى را دوست داشته باشد، خداوند در روز قیامت او را با آن محشور کند. شبى در حشر و معاد خود قکر مى کردم و به نامه اعمال خویش نظر مى افکندم ، و این که چگونه به اعمالم رسیدگى خواهد شد که دیدم چیزى ، لازمه نفسم شده ، با آن محشور گشته و از آن جدا نمى شود، وقتى دقت کردم دیدم کتابى خطى است که آن را به شدت دوست دارم . در این وقت این حدیث را به یاد آوردم که هر کس سنگى را هم دوست داشته باشد با آن محشور مى شود. و کتاب هم مانند، سنگ ، از جمادات است و از این جهت با آن فرقى ندارد. (141)


138- من از امام کاظم (ع ) شرم مى کنم !

وقتى خواجه نصیر الدین ، در بستر مرگ بود به او گفتند: آیا وصیت نمى کنى که پس از مرگ جسدت را به نجف اشرف برند؟ خواجه مى گوید: خیر! من از امام همام ، موسى بن جعفر علیه السلام شرم دارم که فرمان بدهم پس از مرگ ، جسدم را از زمین مقدس آن بزرگوار خارج کرده ، به جایى دیگر منتقل کنند. (142)


139- سرى همچون الاغ

از پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم روایت شده است که : هر کس ‍افعال نمازش جز آنچه باشد که امام در نماز انجام مى دهد. باشد، با سرى چون الاغمحشور مى شود.


140- قواى انسان و هدف آن

(143) افلاطون مى گوید: اما آن کس که هدفش در دنیا، تنها لذت طلبى به وسیله خوردنى و نوشیدنى ها و... است که ثمره و نهایت آنها چیزى جز بوى بد نیست و نیز جماع و لذت جنسى ، پس نفس عقلیه او توان و مجال تشبه به یارى تعالى را نمى یابد. سپس افلاطون قوه شهویه انسان را به خوک و قوه غضبیه اش را به سگ و قوه عقلیه را به فرشته تشبیه کرده ، مى گوید: کسى که شهوت بر او غلبه کند و هدفش ارضاى آن باشد، مانند خوک است ، و آن که قوه غضبیه بر او چیره شود، چون سگ ، و کسى که قوه نفس عقلیه بر او غالب باشد و بیشتر اوقاتش به فکر و شناخت حقایق اشیا سپرى شود، مسایل سخت علمى را از ذهن بگذراند، انسان فاضلى است که شبیه بارى تعالى است ؛ چون آنچه در بارى تعالى یافت مى شود عبارت است از: حکمت ، و قدرت و عدالت و نیکى و زیبایى و حقیقت . (144)


141 کفاره غیبت

از ابو عبدالله ، امام صادق علیه السلام نقل است : پیامبر صلى الله علیه و آله را پرسیدند که کفاره غیبت چیست ؟ فرمود: هر گاه به یاد شخصى که غیبتش نموده ، اقتدا، براى او از خداوند طلب غفران کند. (145)


142 حق الیقین

نظر آقا در توحید باید خیلى بلند باشد که توحید نه فقط یکى گفتن است ؛ بلکه یکى دیدن است . بکوش تا درجه درجه به علم الیقین بلکه به عین الیقین راه ؛ بلکه به حق الیقین راه بیابى که او است و او است . (146)


143 شرور از ما است نه از او

آقا بداند که از او جز خیر و نیکى نیابد و شرور از ما است نه از او ما اءصابک من حسنة فمن الله و ما اءصابک من سیئة فمن نفسک . (147)


144 برترین جزء عبادت

امام باقر علیه السلام فرمود که : رسول خدا (ص ) فرمود: العباد سبعون جزءا اءفضلها طلب الحلال ؛ (148) عبادت هفتاد جزء است ، برترین جزء آن طلب حلال است .


145 معراج مومن

معراج نردبان است و نماز معراج مؤ من و قربان کل تقى است .


146 تحدى طلبى

خداوند سبحان در قرآن کریم مى فرماید: و ان کنتم فى ریب مما نزلنا على عبدنا فاءتوا بسورة من مثله وادعوا شهدائکم من دون الله ان کنتم صادقین ؛ اگر در شک هستید از آنچه بر بنده خود فرستادیم ، پس یک سوره مانند آن بیاورید و بخوانید شاهدهایى که دارید غیر خدا اگر راست مى گویید.


147 نام خوب براى فرزند

پیشوایان دین فرمودند: براى فرزند نام خوب بگذارید تا در بزرگى از نام خود شرمنده نباشد. وصى بلافصل ، امام کل (ع ) فرمود: فرزند بر پدر حقى و پدر بر فرزند حقى دارد. حق پدر بر فرزند این است که پدر را در هر چیز جز در نافرمانى خداوند سبحان فرمان برد و حق فرزند بر پدر این است که نام نیکو بر وى گذارد، و نیکو ادبش کند، و قرآن یادش دهد. (149)


148 اسم اعظم

روزى امیر مؤ منان قل هو الله احد را قرائت فرمود و چون از آن فارغ شد فرمود: یا هو یا من لا هو اغفرلى و انصرنى على القوم الکافرین . ایشان در روز جنگ صفین همین را مى خواند و حمله مى برد. عمار یاسر پرسید: اى امیر مؤ منان ! این کنایات چیست که مى گویى ؟ فرمود: اسم اعظم و پایه توحید خداست . آن گاه قرائت کرده است شهد الله انه لا اله الا هو و نیز آخر سوره حشر را، سپس از مرکب خود پیاده شد و چهار رکعت نماز، قبل از زوال ظهر خواند. (150)


149 دو ملک

انس بن مالک نقل کند که رسول خدا (ص ) فرمود: خداى تعالى ، بنده اش را دو ملک ، وکیل فرموده است که بر او بنویسند. پس چون بمیرد، گویند: پروردگارا! بنده ات ، فلانى را میراندى ؛ پس حال به کجا رویم ؟ خداوند فرماید: آسمانم پر است از ملایک که مرا عبادت کنند و زمینم پر از خلق که مرا فرمان برند. به قبر بنده ام روید و من را تسبیح و تکبیر و تهلیل گویید و آن را تا روز قیامت در زمره حسناتش به کتابت آورید. (151)


150 چه قساوت و غفلتى !

گورکن ها که پشت هم روزانه چه قدر مرده ها را در قبر مى گذارند خودشان چه قدر قساوت و غفلت دارند. گویا این گونه شغل هاى بنده و جنابعالى و گورکن قساوت و غفلت مى آورد و انسان بدان ها معتاد مى شود. خداى متعال عاقبت را خیر کند. (152)


151 عبد شکور

جناب ابن بابویه قدس سره در من لایحضر از کشاف حقائق امام به حق ناطق جعفر بن محمد الصادق علیهم السلام روایت کرده است که حفص بن بخترى از آن حضرت نقل کرده است که نوح نبى علیه السلام در هر صبح و مساء ده بار این دعا را مى خواند، از این رو عبد شکور نامیده شده است : اللهم انى اشهدک انه ما اصبح و اءمسى بى من نعمة و عافیة فى دین اءو دنیا فمنضکوحدک لا شریک لک ، لک الحمد و لک الشکر بها على حتى ترضى و بعد الرضا (153)


152 معیار حق

(154) قرآن معیار حق و میزان صدق و اصل در معارف است و میزان هر چیزى به حسب آن مى باشد؛ پس وقتى که روایتى را قرآن امضا نکند، اگر از کتب اربعه هم باشد، نمى شود آن را اخذ کرد. (155)


153 دشمن ترین دشمنان

سعدى در باب هفتم گلستان گوید: بزرگى را پرسیدم از معنى این حدیث که اعدى عدوک نفسک التى بین جنبیک ؟؛ گفت به حکم آنکه هر آن دشمنى را که بر وى احسان کنى دوست گردد. مگر نفس را که هر چند مدارا بیشتر کنى مخالفت زیاده کند. (156)


154 طهارت باطنى و ظاهرى

ظاهرت باید طاهر باشد تا توانى ظاهر قرآن را مس کنى و باطنت باید پاک باشد تا توانى باطنش را دریابى لایمسه الا المطهرون . (157)


155 پندى به خویشتن

حبیبم ! حسنا! خردمند پرهیزگار از مرگ هراس ندارد، مرگ او را زیان نرساند بلکه سود دهد، گویم که نمرد زنده تر شد! حکیمان گفته اند که : اگر نفس را مشغول ندارى ، او تو را به خود مشغول مى کند. مى گفتند: روح از پر خوردن جسم مى شود و جسم از کم خوردن روح مى گردد. (158)


156 اسماء الله چون دفینه هایند

حضرت امام به حق ناطق جعفر بن محمد الصادق علیهما السلام - فرموده است که : بدانید اسماء الله به منزله دفائن اند و عدد به منزله ذراع آن مساحت ، اگر ذراع کمتر فرا نهى به دفین نرسى و اگر زیاده بگیرى نیز نرسى ؛ بلکه درگذرى . (159)


157 قرآن و شب قدر

در لیالى قدر قرآن به دل کن ، نه فقط قرآن به سر، که اولى جوهر ذات تو گردد دومى خارج از گوهر تو است . (160)


158 سزاوار گریه کیست ؟

باید به آنانى که بر غم و اندوه باطنى خود و هر چیزى دیگر مى گریند، گفته شود که شایسته است بیشتر بر کسى که از نفس خود غافل است و در شهوات حقیر و پست و فرومایه اى که او را به بدبختى و گمراهى مى کشانند فرو رفته است ، گریه و زارى کنند. شهوات و امیالى که طبع او را به طبع بهایم مایل مى گردانند و از او بخواهند که به این امر شریف اشتغال جوید و خالصانه به آن پرداخته ، تا توان دارد به تزکیه و پالایش خود اقدام نماید. چه پاکى و طهر حقیقى ، پاکى نفس است ؛ نه پاکى ظاهرى و جسمانى . از این رو شخص عالم و حکیم میرزا، که خداى خود را عبدى فرمانبردار بوده ، ولى بدنش به بوى بد آلوده است ؛ حتى در نظر جاهلان نیز، از نادانى که ظاهر خود را به مشک و عنبر معطر نموده است ، بهتر است از فضیلت شخص ‍ متعبد که از دنیا و لذات دنى آن احتراز مى جوید، این است که همه جاهلان و نابخردان ، و بزرگوارى اش اعتراف دارند و بدو احترام مى گذارند و شادمان مى گردند خطاى شان را بدانان ، تذکر دهد؛ جز آن کس که خود را مسخره کرده باشد. پس اى انسان جاهل ! آیا نمى دانى که اقامتت در این عالم همچو لحظه اى ، سپرى خواهد شد،و آن گاه به عالم حقیقى خواهى رفت و در آن جا، جاودانه خواهى ماند؟!. (161)


159 هر توبه برابر و بازگشت است ؟

(162) علامه ، سید محمد حسین طباطبایى (ره ) درباره توبه مى فرماید: توبه در لغت به معناى بازگشت است ، و توبه از بنده ، برگشت اوست به سوى پروردگارش با پشیمانى و بازگشت از سرپیچى ، و از جانب خداوند نیز توفیق وى به توبه یا آمرزش گناه او، مکرر گفته شد که هر توبه از بنده به سوى خدا، مساوى با دو برگشت خداوند به سوى بنده مى باشد - به حسب بیان قرآن - زیرا توبه یک عمل پسندیده اى است که محتاج به نیروست و نیرو دهنده هم خداست . پس توفیق کار خیر را اول خداوند عنایت مى کند تا بنده قادر به توبه مى شود و از گناه خود بر مى گردد، و سپس وقتى موفق به توبه شد، محتاج تطهیر از آلودگى گناهان و آمرزش ‍ است ؛ آنجا که نیز بار دیگر مشمول عنایت و رحمت و آمرزش خدا قرار مى گیرد. این دو عنایت برگشت خدا، همان دو توبه اى هستند که توبه بنده را در میان گرفته اند. قرآن مى فرماید: ثم تاب علیهم لیتوبوا و این نیز توبه دومى است ، و در میان این دو، توبه بنده قرار مى گیرد. (163)


160 دل عاشق به پیغامى بسازد

تن به دنیا دار و دل به مولا، تا نام و مونست شود و پیغام او آرامشت دهد که دل عاشق به پیغامى بسازد و حقیقت کشف این است که میان دل و دلدار حجاب نبود. جهد کن که در همه حال سرت با یار باشد نه در کوچه و بازار، به خصوص در هنگام نماز که المصلى یناجى ربه و مناجات بین دو کس است ، بنگر تا با که نجوى دارى و دو بودن چگونه است ؟ (164)


161 دعاى غریق

عبدالله سنان گفت : امام صادق علیه السلام فرمود: به زودى شبهه اى به شما مى رسد، پس بدون علمى ؛ یعنى پرچم و نشانه اى راهنمایى کند و بدون پیشوایى هدایت نماید و مى مانید، از آن شبهه رهایى نمى یابد مگر کسى که دعاى غریق بخواند. گفتم : دعا غریق چگونه است ؟ فرمود: مى گویى : یا الله یا رحمن یا رحیم یا مقلب القلوب ! ثبت قلبى على دینک . من گفتم : یا مقلب القلوب و الاءبصار. امام فرمود: البته خداى عزوجل مقلب القلوب و الابصار است و لکن چنانکه مى گویم بگو: یا مقلب القلوب ! ثبت قلبى على دینک . (165)


162 مقیم حریم حرم باش !

دست توسل به دامن حجت حق ولى عصر امام زمان دراز کن و صمیمانه بگو:

به روى ما زن از ساغر گلابى

 

که خواب آلوده ایم اى بخت بیدار

سرور گرامیم ! ماه مبارک رمضان ، ماه امساک و سحر خیزى و شب زنده دارى و قدر یافتن و قرآن شدن و سرمشق گرفتن در پیش است ، از هم اکنون که ماه شعبان و میقات شهر الله است غسل توبه کن و به لباس وفا و ولا از دل و جان محرم شو و از صمیم قلب لبیک لبیک گو و در خویشتن سفرى کن و گرد کعبه عشق طواف کن که دستى از غیب برون آید و کارى بکند. (166)


163 انگیزه عبادت

عبادت ، آن لذت روحانى است که انسان در تعقلش ، بلکه فوق مقام تعقل در شهودش مى یابد. انسان کامل و آگاه چرا خودش را به لذایذ ناپایدار محدود و مقید کند؟ او چرا به دنبال لذت اءبدى جاویدانى غیر متناهى نبوده باشد؟ (167)


164 خرامیدن در باغ هاى بهشت

پیامبر اکرم فرمود: در باغهاى بهشت بخرامید! پرسیدند: باغ هاى بهشت چیست ؟ فرمود: ذکر خدا در صبح و روز. پس به یاد و ذکر خدا باشید. هر کس که خواهد بداند، چه قدر منزلتى نزد خداى دارد، بنگرد که قدر و منزلت خداى نزد او چقدر است ؟ چون خداوند بنده اش را همان اندازه قدر مى نهد، که بنده او را. بدانید که بهترین و پاکیزه ترین و والاترین اعمال ترین نزد خداوند، و بهتر از هر چیزى که خورشید بر آن تابیده است ، ذکر و یاد خداوند سبحان است . خداى تعالى فرموده است : من همنشین کسى هستم که به ذکر و یاد من باشد و چه منزلت و ارزشى بالاتر از همنشینى با خداى سبحان . (168)


165 خوى نیکو

الهى ! رویم را نیکو کردى ، خوبم را هم نیکو گردان ! (169)


166 سیر در خویشتن

از انفس باید در آفاق سیر کرد، و از خودت باید راه به آفاق بیایى و جز خودت راهى ندارى . (170)


167 تفاوت توبه عارف و زاهد

توافل ، کفاره عدم قبولى فرایض است که انسان خوف عدم قبولى فرایضش دارد که زاهدان از گناه توبه کنند، عارفان از عبادت استغفار و آنکه ترک نوافل مى کند باید بسیار از خود راضى و بى باک باشد. (171)


168 محروم از نماز شب

امام صادق علیه السلام فرمود: چون مرد گناه کند، از نماز شب محروم گردد و عمل زشت ، از چاقویى که در گوشت فرو رود، سریع تر در کسى که مرتکب آن شده ، فرو مى رود. (172) (173)


169 سرمایه همه سعادت ها

سرمایه همه سعادت ها واهم واجبات معرفت نفس ؛ یعنى خود شناسى است ، و آنکه خود را نشناخت عاطل و باطل زیست و گوهر ذاتش را تباه کرد و براى همیشه بى بهره ماند. هیچ معرفت نفس به کار انسان نمى آید. انسان کارى مهم تر از خود سازى ندارد و آن مبتنى بر خود شناسى است . سقراط خود شناسى و اخلاق را از همه مهم تر مى شمرد. گویند وقتى از کنار معبد دلف ، عبور مى کرد دید بالاى آن نوشته است : خود را بشناس ! همین کلام را اساس فلسفه خود قرار داد. سقراط در مقابل دانشمندان طبیعى گفت : بیهوده در شناختن موجودات خشک و بى روح رنج میر! بلکه خود را بشناس که شناختن نفس انسان بالاتر از شناختن اسرار طبیعت است . (174)


170 با قلبش خدا را دید

محمد بن فضیل مى گوید: از ابوالحسن علیه السلام پرسیدم : آیا رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم خداى عزوجل را دید؟ فرمود: آرى ! با قلبش او را دید. مگر این آیه را نشنیده اى . ما کذب الفؤ اد ما راى ؛ یعنى او را با چشم ندید، بلکه از قلب و فؤ اد دید. (175)


171 بخشش گناهان

در کتاب شریف و گرانسنگ کافى ، از ابن وهب نقل است که مى گوید: شنیدم که ابو عبدالله ، امام صادق علیه السلام فرمود: چون بنده توبه نصوح کند، خداوند او را دوست بدارد، و در دنیا و آخرت ، (گناهان ) او را بپوشاند. پرسیدم : چگونه گناهان او را مى پوشاند؟ فرمود: گناهانش را که دو ملک نوشته اند، از یادشان ببرد، و اعضاى بدنش ‍ را وحى فرماید که گناهانش را پنهان کنید، و به مواضعى از زمین (که در آنها گناه کرده است ) وحى فرماید که گناهانى که در شما مرتکب شده ، کتمان کنید. پس او به لقاى خداى رود، در حالى که چیزى بر گناهانش گواهى ندهد. (176)


172 تخم سعادت

در توحید باید مراقبت را تقویت کرد، مراقبت تخم سعادت است که در مزرع دل کاشته مى شود و سایر آداب و اعمال پروراندن آن است . مراقبت ، کشیک نفس کشیدن و همواره در حضور بودن است . حدیث نفس مزاحم با مراقبت است ، این سخن دل نشین امام صادق (ع ) را باید بر دل نشاند: القلب حرم الله فلا تسکن فى حرم الله غیر الله . (177)


173 ذکر مجرب

آقاى من ! در نزد اولیاء الله مجرب است که اکثار ذکر شریف یا حى یا قیوم یا من لا اله الا انت موجب حیات عقل است . وقتى با خدایت خلوت کن که بدن استراحت کرده باشد و از خستگى به در آمده باشد و در حال امتلاء و اشتهاء نباشد، در آن حال با کمال حضور و مراقبت و ادب مع الله ، خداوند سبحان را بدان ذکر شریف مى خوانى ، عدد ندارد، اختیار مدت با خود جنابعالى است ، مثلا در حدود بیست دقیقه یا بیشتر و بهتر این که کمتر از یک اربعین نباشد، بیشترش چه بهتر. (178)


174 ثمره خرد

انسان کارى مهم تر از خودسازى ندارد و ساختن هر چیز را مایه به حسب آن چیز لازم است ، مثلا دیوار را سنگ و گل باید و انسان را علم و عمل . انسان تا به لقاء الله نرسیده است به کمال مطلوبش نایل نشده است و لقاءالله به معنى اتصاف انسان به اوصاف الهى و تخلق او به اخلاقى ربوبى است . بابا افضل را کلامى کامل را در این باب است . که عالم درختى است که بار و ثمره او مردم است و مردم درختى است که بار و ثمره وى خرد است و خرد درختى است که ثمره او لقاى خداى تعالى است . (179)


175 برترین خرد

برترین خرد، شناسایى آدمى به نفس خود است ، پس هر که خود را شناخت با خرد است و آنکه خرد را نشناخت گمراه است . (180)


176 نکاتى مفید

در این ماه مبارک نامه نکته اى چند از دفتر نکاتم که از کلک این بنده نگارش یافت به عنوان ذکرى اهدا مى شود امید است که سود بخشد: نکته 1- جزا، نفس عمل است هل یجزون الا ما کانوا یعملون (181) 2- قیامت با تو است نه در آخر طول زمانى ، رسول الله (ص ) به قیس بن عاصم فرمود: ان مع الدنیا آخرة 3- ملکت با عالم ملک است و خیالت با عالم مثال و عقلت با عالم عقول ، قابل حشر با همه اى و داراى سرمایه کسب همه ، صادق آل محمد (ص ) فرمود: ان الله عزوجل خلق ملکه على مثال ملکوته و اسس ملکوته على مثال جبروته ، لیستدل بملکه على ملکوته و بملکوته على جبروته . درست بخوان و درست بدان ! 4- سفرنامه معراج رسول خدا (ص ) شرح اطوار بشر است . 5- انسان چون با اصل خود انس گرفت آن مى شود. 6- تا گم نشدى چیزى در تو پیدا نشود. 7- تا بیننده و گیرنده نشدى انسان نیستى . 8- انسان کارخانه و دستگاهى است که هوا از عوالم ملک عکسبردارى مى کند و هم از ملکوت ، اولى را بالا مى برد و دومى را تنزل مى دهد بى تجافى و همه را در گنجینه سرش و عیبه درج مى کند، درست بنگر تا به حقیقت کریمه لآکلوا من فوقهم و من تحت ارجلهم برسى . (182) 9- بینشم از تن نیست که دیگر جانوران و رستنى ها و هر چه را آخشیج است در آن انبازند، از روانى است که از آن من است ، پس نه تن جاى روان است و نه روان جاى تن وگرنه در اندازه او بودى و دانستى که نیست ، تن بر خاک است و روان بر فراز خاک . این سخن کوتاه در نزد دانا بسیار بلند است . 10- از خاموشى گفتار زاید و از اندیشه کردار. 11- آن چه در احوال و اطوار سالک در خواب و بیدارى عایدش مى شود میوه هایى است که از کمون شجره وجودش بروز مى کند. 12- گرسنگى و تشنگى دائند و غذا و آب دوا، دوا را تا چه اندازه باید خورد. (183)


177 برادرم به فکر خود باش !

برادرم ! به فکر خود باش و از خویشتن غافل مباش و همواره کشیک نفس ‍ بکش و کشیک نفس کشیدن کشکى نیست ، از خداوند توفیق بخواه ، با ابناى روزگار بساز و مرد تحمل باش و به مثل معروف که چه خوش مثلى است : آسیا باش درشت بستان و نرم باز ده ! مرد فکر باش که فکر، لب عبادت است . مناجات و راز و نیاز با دوست را قطع مکن قل ما یعبوا بکم ربکم لولا دعاءکم . (184) (185)


178 شب زنده دارى

حق تعالى فرموده است : ان ناشئة اللیل هى اءشد وطا و اقوم قیلا # ان لک فى النهار سبحا طویلا ؛ (186) هر آینه شب هنگام از بستر برخاستن موافقت زبان و دل را افزاینده تر است و بیان سخن را استوار دارنده تر که کارهاى تو در روز بسیار است .


179 تمناى دوست از دوست

آقاى من ! باید با تاءنى و رفق و مدارا به راه بود، نه با سرعت و اضطراب . جسارة عرض مى کنم هیچ چیز از خدا جز خدا مخواه که چون صد آمد نود هم پیش ماست ، از تو حرکت از خدا برکت . (187)


180 خنک حاجى که ناجى باشد!

الهى ! خانه کجا و صاحب خانه کجا؟ طائف آن کجا و عارف این کجا؟ آن سفر جسمانى است و این روحانى ؛ آن براى دولتمند است و این براى درویش ؛ آن اهل و عیال را وداع کند و این ماسوا را؛ آن ترک مال کند و این ترک جان ؛ سفر آن در ماه مخصوص است و این را همه ماه ، و آن را یک بار است و این را همه عمر؛ آن سفر آفاق کند و این سیر انفس ؛ راه آن را پایان است و این را نهایت نبود؛ آن مى رود که برگردد و این مى رود که از او نام و نشانى نباشد؛ آن فرش پیماید و این عرش ؛ آن محرم مى شود و این محرم ؛ آن لباس احرام مى پوشد و این از خود عارى مى شود؛ آن لبیک مى گوید و این لبیک مى شنود؛ آن تا به مسجدالحرام رسد و این از مسجد اقصى بگذرد؛ آن استلام حجر کند و این انشقاق قمر؛ آن را کوه صفاست و این را روح صفا؛ سعى آن چند مره بین صفا و مروه است و سعى این مره در کشور هستى ؛ آن هروله مى کند و این پرواز؛ آن مقام ابراهیم طلب کند و این مقام ابراهیم ؛ آن آب زمزم نوشد و این آب حیات ؛ آن عرفات بیند و این عرصات ؛ آن را یک روز وقوف است و این را همه روز؛ آن از عرفات به مشعر کوچ کند و این از دنیا به محشر؛ آن درک منى آرزو کند و این ترک تمنى را؛ آن بهیمه قربانى کند و این خویشتن را؛ آن رمى جمرات کند و این رجم همزات ؛ آن حلق راس کند و این ترک سر؛ آن را لافسوق و لا جدال فى الحج است و این را فى العمر؛ آن بهشت طلبد و این بهشت آفرین ؛ لاجرم آن حاجى شود و این ناجى ؛ خنک آن حاجى که ناجى است ! (188)


181 نظر پاک تواند رخ جانان دیدن

الهى ! دهن آلوده را با کتابت چه کار که لا یمسه الا المطهرون واى بر آن مرشدى که دهنش پلید است ؛ چه آن نارشید خود شیطان مرید است ؛ اگر در آشکار با یزید است در پنهان باید یزید است . (189)


182 توصیه به قرائت و طهارت

قرائت قرآن مجید در شب و روز ترک نشود، هر چند به قدر پنجاه آیه بوده باشد. طهارت را حفظ کنید؛ حتى با طهارت بخوابید. (190)


183 چگونگى خواندن قرآن

امام صادق علیه السلام فرمود: قرآن را با لحن عرب ، بدون غلط قرائت کنید، زیرا که قرآن عربى است . (191)


184 دنیا زنى است عشوه گر و دلستان

حبیبم ! حسنا! دنیا به مثل زنى زیبا و آراسته است ، از مکر زنان اگر آگاهى ، از مکر دنیا ایمن باشد! با مردم باش و بى مردم باش ، نه مى شود با مردم بود، نه مى توان بى مردم . خداى نور حضرت دهاد و سوز و شورت را افزون کناد که از این بنده شرمنده دستور نماز شب خواستى . (192)


185 آموختن همت از کبوتر

جناب آخوند ملا حسینقلى بعد از بیست و دو سال سیر و سلوک نتیجه گرفت و به مقصود رسید و خود آن جناب گفت در عدم وصول به مراد بودم ، دیدم کبوترى بر زمین نشست و پاره نانى بسیار خشکیده را به منقار گرفت و هر چه نوک مى زد خورد نمى شد، پرواز کرد و برفت و نان را ترک گفت . پس از چندى بازگشت به سراغ آن تکه نان آمد باز چند بار آن را نوک زد و شکسته نشد، باز برگشت و بعد از چندى آمد و بالاخره آن تکه نان را با منقارش خرد کرد و بخورد، از این عمل کبوتر ملهم شدم که اراده و همت مى باید. در دیوان این کمترین آمده است که :

قدم اول این مرحله خوف و رجا

 

باید از ترک سرت برگ سفر ساز کنى

 

همت و خضر ره و بنیت در حد سوا

 

سان تثلیث در انتاج نظر باز کنى (193)


186 نزول بلاى دردناک

امام صادق (ع ) فرمود: در خانه اى که خوانندگى (غناء) مى شود، از نزول بلاهاى دردناک ایمن نیست و دعا مستجاب نمى شود و فرشتگان نازل نمى شوند و خداى متعال از اهل خانه اعراض نموده و روى رحمت برگردانیده است . (194)


187 مستحق مشایعت فرشتگان گردیدن

از امام صادق علیه السلام نقل کرده است که پیامبر بر جنازه سعد بن معاذ نماز خواند و فرمود: نود هزار فرشته که در میان شان جبرییل حاضر بود در نماز او شرکت جستند. از جبرییل پرسیدم : به چه علت استحقاق یافته است که شما بر او نماز گزارید. گفت : او سوره قل هو الله را دایم ، چه ایستاده و چه نشسته ، و چه پیاده و چه سواره و در حال رفتن و آمدن مى خواند. (195)


188 شخص زیرک

زیرک کسى است که خود را شناخت و کارهایش را خالص ‍ گردانید.(196)


189 مسافر تائب را بپذیر!

الهى ! تو خود گواهى که در عصر سلخ شهر الله مبارک هزار و سیصد و نود، چنان حسرتى بر این بنده مستولى شد که گوشه هاى چشمم با ناودان بهارى برابرى مى کرد و آه هاى آتشینم جهنم سوز بود، که بیداران در این ماه رستگار شدند و این خفته زیانکار. این حسرت یک ماه بود، با حسرت یک عمر چه باید کرد!؟ امشب که لیله چهارشنبه بیست و سوم شوال المکرم هزار و سیصد و نود است ، از دل و جان توبه کرده ام و صمیمانه به سوى تو رخت بسته ام ، یا الله یا الله یا الله یا الله یا الله یا الله یا الله یا الله یا الله یا الله ، مسافر تائبت را بپذیر و توفیقش ده که که بر عهد استوار باشد و همواره محو دیدار باشد! (197)


190 باز هم شکر!

در خواب سنگین بودم و دیر بیدار شدم ، باز شکرت که بیدار شدم . (198)


191 عبادت محبانه

خوشا به حال کسى که عبادت محبانه دارند! (199)


192 بهترین سرمایه سالک

شیخ اجل پور سینا در مقامات عارفان اشارات ، فکر لطیف و عشق عفیف را در ریاضت نفس قوى ترین سبب براى تلطیف سر، و اعداد به وصول عشقى حقیقى که بهترین سرمایه سالک در تقرب به حسن مطلق است دانسته است . (200)


193 همتم بدرقه راه کن !

الهى ! یک عمر امروز را به فردا بردم ؛ توفیقم ده که حال فردا را به امروز آورم ! (201)


194 خطاب به نفس مطمئنه

حق سبحانه مى فرماید: یا اءیتها النفس المطمئنه # ارجعى الى ربک راضیة مرضیة # فادخلى فى عبادى # وادخلى جنتى ؛ (202) اى روح آرامش یافته ! خشنود و پسندیده به سوى پروردگارت باز گرد و در زمره بندگان من داخل شو و به بهشت من درآى .


195 اگر دلش با خدا بود...!

روایت است که مردى در مسجد مدینه به نماز ایستاده بود و با ریشش ‍ بازى مى کرد،رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: اگر دلش با خدایش ‍ باشد با ریششبازى


196 احترام به مادرنمى کند.

(203) امام زین العابدین علیه السلام ، نسبت به مادرش بسیار نیکوکار بود؛ به طورى که به او گفتند: تو نسبت به مادر، از همه کس نیکوکارترى ، ولى نمى بینیم که با او در یک ظرف غذا بخورى ! امام در جواب فرمود: چون ترسم که دستم را به سوى چیزى برم که مادرم قصد خوردن آن را داشته است و او را ناراحت کنم . (204)


197 قرب با فرایض

خداوند عزوجل فرموده است : بنده ام ! با چیزى بهتر از آنچه که بر او واجب نموده ام ، به من تقرب نجوید. او همواره به واسطه فرایض به من تقرب جوید؛ تا این که او را دوست بدارم و هنگامى که دوستش بدارم ، او گوشم شود که با آن بشنوم و چشمم شود که با آن بینم و... (205)


198 تاءثیر قرائت آیة الکرسى

دست بر بینندگان مى گذارى و آیة الکرسى را براى حفظ نور چشم مى خوانى ، در این حال نفس ناطقه گوهر آن سویى از توجه به ملکوت نیرو مى گیرد، و به تصور و تعمل و انشاء خود در قوى و محال آنها و در اعضاء و جوارح خود اثر مى گذارد که توجهات و تصورات نفسانى را در بدن و قوى و احوال آن تاءثیرى بسزا است ، فافهم . (206)


199 بندگان خاص خدا

بندگان خاص خود چنین کسانى اند: 1- با تواضع در زمین حرکت مى کنند؛ 2- آن گاه که جاهلان اینان را به عتاب خطاب مى کنند یا سلامت نفس و زبان خوش جواب مى دهند؛ 3- شب ها را به عشق خدا و براى رضایت او به سجده و قیام سپرى مى کنند؛ 4- دایم با دعا و تضرع مى گویند: پروردگارا! عذاب جهنم را از ما دور کن که بد عذابى است و جهنم بد منزل و بد سرانجامى است ؛ 5- در انفاق کردن اسراف نمى کنند و میانه روى را پیشه خود مى سازند؛ 6- براى خدا شریک قائل نمى شوید و فقط خداى را مى خوانند؛ 7- از قتل و جنایت که خدا آن را حرام کرده است ، پرهیز کنند؛ 8- هرگز گرد عمل زشت زنا نمى گردند که هر کس مرتکب این عمل زشت شود، کیفر جاودانه اش را خواهد دید و در قیامت عذابش دو چندان خواهد شد، مگر کسانى که توبه کنند و اعمال نیکى انجام دهند که در این صورت ، خداوند گناهان آنان را به ثواب مبدل خواهد کرد و هر کس توبه کند؛ البته خداوند توبه اش را مى پذیرد؛ 9- به ناحق شهادت نمى دهند؛ 10- هرگاه به کار بیهوده و زشتى از مردم هرزه بگذرند، بزرگوارانه از آن در گذرند؛ 11- هرگاه متذکر آیات الهى شوند، همچون کوران و کران از کنار آن نمى گذرند؛ بلکه با دلى آگاه و چشمى بینا آن را مشاهده کرده و در آن تاءمل مى کنند تا به مقام معرفت و ایمان شان افزوده شود. 12- به هنگام دعا با خداى خود مى گویند: پروردگارا! از همسران و فرزندان ما کسانى را قرار ده که مایه روشنى چشم ما شوند و ما را سر خیل پاکان جهان و پیشواى پرهیزگاران قرار بده ! پاداش صبر چنین بندگانى قصرهاى بهشتى خواهد بود که در آن جا با سلام و درود و شادمانى با یکدیگر ملاقات مى کنند و در بهشت زیباى براى ابدیت و همیشه (جاودان ) خواهند بود. اى پیامبر! به امت بگو: اگر دعا و ناله و زارى تان نبود، خدا به شما هیچ توجه و اعتنایى نداشت ؛ زیرا شما در گذشته آیات خدا و پیامبران الهى را تکذیب کرده اید و این تکذیب ، دامان شما را خواهد گرفت و از شما جدا نخواهد شد (پس با دعا آن را جدا کنید. (207)


200 آنچه در عرفان عملى مهم است !

آن چه در عرفان عملى مهم است سه چیز است : الف - طهارت و دوام آن ب - همت ج - استقامت (208)


201 استشاره و استخاره

امام محمد تقى علیه السلام از على بن ابى طالب علیه السلام روایت مى کند که حضرت فرمود: رسول خدا صلى الله علیه و آله مرا به یمن فرستاد؛ پس به وصیت ، مرا گفت : اى على ! هر کس استخاره کند ضرر نکند و هر کس استشاره کند پشیمان نشود. اى على !... به نام استعاذه کن ! چرا که خداوند متعال ، بسم الله را بر امت من در صبحگاهان مبارک گردانید. و مى فرمود: هر کس در راه خدا براى خود دوستى برگزیند، خداوند در بهشت براى او خانه اى برگزیند. (209)


202 والاترین خصلت مومن

خداوند در قرآن مى فرماید: کلوا واشربوا و لا تسرفوا انه لا یحب المسرفین ؛ بخورید و بیاشامید و اسراف نکنید، به راستى خداوند اسراف کنندگان را دوست ندارد. (210) اى دوست من ! دان پرخورى بدون شک ، قلب را مى میراند و نفس را سرکش و طغیانگر بار مى آورد، بدان که گرسنگى بالاترین خصلت مؤ من است .


203 وسیله ترک هواى نفس

یحیى بن معاذ چه زیبا گفته است : اگر ملایک هفت آسمان را شفیع قرار دهى و بیست وچهار هزار پیامبر و جانشینان آنها و همه کتاب هاى الهى را واسطه قرار دهى که نفست درترک دنیا با تو همراهى کند و حکم حق را گردن نهد، نخواهد پذیرفت ، اما اگرگرسنگى را وسیله قرار دهى و از راه گرسنگى وارد شوى ، خواهد پذیرفت و مطیعتخواهد شد!


204 زدودن زنگارازدل

(211) وضو که از چشمه عشق گرفتار شود زنگار را مى زداید. از اینکه وضو به چهار عضو سر و رو دو دست و پا اختصاص یافت این است که ایزد تعالى چون نماز را واجب کرد نخواست که بندگان وى آلوده به خدمت آیند، ایشان را فرمود وضو کنند و با این چهار عضو مخصوص ‍ کرد زیرا که آدم اول روى به درخت گندم کرد و به پاى برفت و به دست از درخت گندم باز کرد و بر سر نهاد و بر حوا آورد ایزد عز اسمه بفرمود این چهار عضو گناهکار را به خدمت بشستن و مسح کردن تطهیر کنند این داستان بیان حال آدم و آدمیزاد است و همانند آن در آیات و روایات بسیار است الحمدلله که مولاى مکرم خود اهل اشارت است . (212)


205 اصحاب حال و صاحب همت

بداند که کسانى که گاهى اصحاب حال مى شوند، ارباب مکاشفه نمى گردند. مثلا به پیشامد واقعه و حادثه اى چون به زیارت اهل قبور رفتن ، و یا مرگ کسى را دیدن ، و یا در مجلس وعظ و خطابه نشستن و یا به آفاتى که روى آورده اند، و از این قبیل امور ممکن است که شخص تا مدتى حالى و سوز و گدازى و التهاب و اضطرابى داشته باشد که کم کم چون بعد عهد منسى است آن حال از او گرفته شود، این چنین افراد به مکاشفات نمى گردند. مکاشفات روزى کسانى مى شود که صاحب همت اند و دوام و استقامت در طریقه دارند. (213)


206 بدترین و بهترین حالت حضور

حضرت امام صادق (ع ) مى فرمایند: شکم در اثر پرخورى طغیان مى کند و بهترین حالت بنده در حضور خدا، وقتى است کهشکم او از غذا خالى باشد و بدترین حالت انسان در حضور خدا، با شکم پر است.


207 اثر سجده طولانى

(214) امیر مومنان فرمودند: من اصحاب محمد صلى الله علیه و آله و سلم را دیده ام و یکى از شما را نبینم که مانند ایشان باشد؛ زیرا آنان ژولیده مو و غبار آلود بودند و شب را بیدار به سجده و قیام مى گذراندند، گاهى پیشانى و گاهى گونه هاى خود را به خاک مى نهادند و از یاد بازگشت و مرگ و قیامت ، مانند اخگر و آتش پاره سوزان مى ایستادند و مضطرب و نگران بودند؛ پیشانى هایشان بر اثر طول سجده مانند زانوهاى بز، پینه بسته بود. هر گاه ذکر خداوند سبحان به میان مى آمد، از ترس و عذاب و کیفر، و امید به ثواب و پاداش ، اشک از چشمان شان جارى مى گشت ، به طورى که گریبانشان تر مى شد و مى لرزیدند؛ مانند درخت که در روز وزیدن تند باد مى لرزد. (215)


208 پندى از ابلیس !!

امام صادق (ع ) براى حفص بن غیاث حکایت فرمودند که : روزى ابلیس بر حضرت یحیى (ع ) ظاهر شد در حالى که ریسمان هاى فراوانى به گردنش آویخته بود؛ حضرت یحیى (ع ) پرسید: این ریسمان ها چیست ؟ ابلیس گفت : اینها شهوات و خواسته هاى نفسانى بنى آدم است که با آنها گرفتارشان مى کنم . حضرت یحیى (ع ) پرسید: آیا چیزى از ریسمان ها هم براى من هست ؟ ابلیس گفت : بعضى اوقات پرخورى کرده اى و تو را از نماز و یاد خدا غافل کرده ام . حضرت یحیى (ع ) فرمود: به خدا قسم ، از این به بعد هیچ گاه شکمم را از غذا سیر نخواهم کرد. ابلیس گفت : به خدا قسم ، من هم از این به بعد هیچ مسلمان موحدى را نصیحت نمى کنم . امام صادق (ع ) در پایان این ماجرا فرمود: اى حفص ! به خدا قسم ، بر جعفر و آل جعفر لازم است هیچ گاه شکم شان را از غذا پر نکنند. به خدا قسم ، بر جعفر و آل جعفر لازم است هیچ گاه براى دنیا کار نکنند!(216)


209 خدایى که نبینم نپرستم !

امیر مؤ منان در مسجد کوفه بالاى منبر خطبه مى خواند. مردى برخاست که به او ذعلب مى گفتند، داراى زبانى بلیغ در خطبه و قلبى شجاع بود. گفت : اى امیر مؤ منان ! آیا پروردگارت را دیده اى ؟ حضرت فرمود: واى بر تو اى ذعلب ! من خدایى را که نبینم ، نمى پرستم . پرسید: اى امیر مؤ منان ! پس چگونه او را دیده اى ؟ فرمود: واى بر تو اى ذعلب ! دیدگان با مشاهده او را نمى بینند؛ ولى قلب ها با حقایق ایمان او را مى بینند. واى بر تو اى ذعلب ! خداى من چنان لطیف است که لطفش به وصف در نمى آید و چنان عظیم است که با عظمت وصف نمى گردد و چنان بزرگ کبریاست که با بزرگى وصف نمى شود. در جلالت چنان جلیل است که با غلظت وصف نمى شود. قبل از هر چیز است و نمى شود گفت : پیش از چیزى است . بعد از هر چیز است و نمى شود به او بعد گفت : اشیاء را خواسته ، اما نه با همت . درک کرده است ، اما نه با خدعه . در همه اشیاست ، اما با آن ها مخلوط نیست و از آن ها هم جدا نیست . ظاهر است ، نه به شکل مباشرت . متجلى است ، نه با دیدن . دور است ، نه با مسافت . قریب است ، نه با نزدیک شدن . لطیف است ، نه با جسم داشتن ، موجود است ، نه بعد از عدم . فاعل است ، نه به اضطرار. صاحب تقدیر است ، نه با حرکت زیاد مى شود، نه با اضافه . شنواست ، نه با آلتى بیناست ، نه با اءداتى . اماکن حاوى او نمى شوند و اوقات او را شامل نمى گردند، صفات او را محدود نمى کنند و خواب او را نمى گیرد. هستى او از اوقات سبقت جسته ، وجودش از عدم و ازلش ، از ابتدا پیشى گرفته است . با خلق مشاعر فهمیده مى شود که کسى براى او مشاعر قرار نداده و با تجهیر جواهر فهمیده مى شود که جوهر ندارد و با ضد قرار دادن میان اشیا فهمیده مى شود که او ضد ندارد و با خلق تقارن میان اشیا فهمیده مى شود که او قرین ندارد. نور را ضد ظلمت قرار نداده است و خشکى را ضد ترى و زیرى را ضد نرمى ، و سردى را ضد گرمى ، متباین ها را با هم جمع کرده و میان چیزهایى نزدیک ، دورى افکنده است که با تفریق ، بر مفرق و با تاءلیف ، بر مؤ لف دلالت مى کند. و این سخن خداى تعالى است و من کل شى ء خلقنا زوجین لعلکم تذکرون . (217) میان قبل و بعد، فاصله انداخت تا معلوم شود که او قبل و بعدى ندارد و موجودات با غرایزشان گواه اند که آفریننده غریزه آن ها، غریزه ندارد و با موقت بودن شان اعلام مى کنند که براى قرار دهنده وقت آن ها وقتى نیست . میان موجودات حجاب و مانع قرار داده تا معلوم شود میان او و خلقش ‍ حجابى نیست . پروردگار است ، بدون این که خود پروردگارى داشته باشد و اله است ، بدون این که خود الهى داشته باشد. عالم است ، بدون این که معلوم باشد. سمیع است ، بدون این که مسموع باشد. (218)


210 توبه مؤ من

محمد بن مسلم از ابو جعفر، امام باقر علیه السلام نقل کرده است : اى محمد بن مسلم ! گناهانى که مؤ من از آن توبه کند، بخشوده شود. پس ‍ باید براى زمان پس از توبه از نو شروع به عمل کند، و به خدا سوگند که این توبه تنها اهل ایمان راست . عرض کردم : چنانچه توبه خویش را بشکند و گناه کند و سپس توبه کند، چه ؟ فرمود: اى محمد بن مسلم ! آیا توانى باور کنى که بنده اى مؤ من بر گناه خویش پشیمان شده و از خدا آمرزش خواسته و توبه کرده ، ولى خداوند توبه اش را نپذیرفته است ؟ گفتم : او بارها چنین کرده ؛ گناه کرده و سپس توبه و استغفار! فرمود: هر گاه که مؤ من به استغفار و توبه باز گردد، خداوند نیز بخشایش و آمرزش را به سویش باز گرداند، و خداوند، آمرزنده و مهربان است . توبه را مى پذیرد و از بدى ها در مى گذرد. پس مبادا مؤ منان را از رحمت خدایى دور نمایى ! (219)


211 جامعه بى عارفان

جامعه بى عرفان کالبد بى جان است . (220)


212 عظمت کلام الهى

خداوند سبحان مى فرماید: قل لو کان البحر مدادا ربک لنفد البحر قبل اءن تنفد کلمات ربى ولو جئنا بمثله مددا ؛ (221) بگو اگر دریا براى نوشتن کلمات پروردگار من مرکب شود، دریا به پایان مى رسد و کلمات پروردگار من به پایان نمى رسد، هر چند دریاى دیگرى به مدد آن بیاوریم . (222)


213 علت حرام بودن ربا

از امام باقر علیه السلام نقل گشته که امام فرمود: خداوند عزوجل ربا را حرام فرمود تا معروف از میان نرود.


214 صابر باش !

اگر به راستى تشنه شدى آب برایت مى فرستند. صابر باش که اگر دیر شود مسلما دروغ نخواهد شد، مجرب است . علاوه اینکه کسانى که دیرتر مى گیرند بهتر و پخته تر مى گیرند و وجه آن با تدبر معلوم مى گردد. عارف رو مى گوید:

حکمت حق در قضا و قدر

 

کرد ما را عاشقان یکدگر

 

تشنه مى نالد که کو آب گوار

 

آب مى نالد که کو آن آب خوار

 

آب کم جو تشنگى آور بدست

 

تا بجوشد آبت از بالا و پست (223)


215 فانى در باقى کن !

پیش تا صور در دهد آواز

 

خویشتن را بکش به تیغ نیاز

یعنى پیش از آن که دست مرگ به گریبانت رسد و نفخه صور آواز دهد، خویش را فانى در باقى کن ! حدیث رسول الله است که موتوا قبل اءن تموتوا.

پیشتر از مرگ خوداى خواجه امیر

 

تا شوى از مرگ خود اى خواجه میر (224)


216 نگفتن اسرار

هیچ کس در عالم محروم نیست ؛ چه هر کس به قدر قابلیتش دارد. هرگاه از تو بپرسند کیستى و کجا هستى ؟ اگر به راستى در پاسخ گویى نام و نشانى ندارم رستى . کتاب هر کس صندوق اسرار اوست ، نباید اسرار اشخاص را به بیگانگان وانمود. (225)


217 معانى مختلف سوره حمد

نمازگزار از هر سو رو بر مى گرداند و رو به سوى خانه خدا مى کند تا به همین سان جان او نیز مانند تنش یک سویى شود که تنها رو به سوى خداى یکتا آورد. در آغاز نماز به ستایش و نیایش مى ایستد و سوره گرامى حمد را مى خواند که پارسى آن بدین گونه است به نام خداى بخشاینده مهربان ، ستایش از آن پروردگار جهانیان بخشاینده مهربان خداوند روز پاداش است . تنها تو را مى پرستیم و تنها از تو یارى مى جوییم ، ما را به راه راست راهنمایى بفرما، راه کسانى که بر آنان نیکویى کرده اى ، نه خشم گرفتاران و گمراهان . و در انجام نماز با سه سلام ، درود و نوید و بخشایش خداى را به پیامبر گرامى و همه بندگان خوب و شایسته و به همه فرشتگان و فرستادگان و خوبان خدا مى فرستد. (226)


218 نماز فقط براى خدا

اگر نماز بى تو باشد؛ یعنى مشوب به اغراض شخصى تو نباشد فقط براى خدا و تقرب به سوى او باشد قبول و پذیرفته مى شود و الا فلا. (227)


219 باعث عروج

دعا معراج عروج نفس ناطقه به اوج وحدت ، و ولوج به ملکوت عزت است .


220 لغزش زبان

آدمى از لغزش زبانش آسیبى مى بیند که هرگز از لغزش پایش چنان آسیب نمىبیند، چه این که لغزش او در گفتار سرش را بر باد مى دهد و لغزش پایش به آرامىبهبود مى یابد.


221 نماز زنده

(228) این نماز که به حسب ظاهر در اینجا قیام ، قعود، حرکات و اعراض است ، ظل آن نمازى است که با او محشورى و او با تو محشور است ، آن نمازى که حى است و نمى میرد، آن نماز زنده ، توئى و تو او هستى ، و آن حقیقت قربة الى الله است که از این حرکات و توجهات در مسیر استکمالى انسان ، در نهانخانه سر ذات تو جا مى کند و مى نشیند. (229)


222 نماز به قصد بهشت

منطق انسان بیدار این است که ان صلوتى و نسکى و محیاى و مماتى لله رب العالمین خلاصه این که وقف حق تعالى است و همه اعمال و احوالش قربة الى الله است ، شخص موحد خدا مى بیند و بس . مسلمان اگر نمازش را به قصد بهشت بخواند، نماز او باطل است ، نماز و دیگر اعمال عبادى باید براى تقرب حق تعالى باشد. (230)


223 فریب ریش بلند خوردن

بز نر بسیار غیور است وقتى که گله راه مى رود بز نر پیشاپیش همه گوسفندها راه مى رود نمى گذارد گوسفندى بر او پیشى بگیرد. و این به جهت آن است که چون سایه خود را در آفتاب مى بیند خود را به جهت شاخ ‌هاى بلند و ریش درازى که دارد بهتر از دیگران مى پندارد و نمى گذارد گوسفندان دیگر بر او تقدم بجویند و آنها را شاخ مى زند. مکتوب فى التوارة لا یغرنک طول اللحى فان التیس له لحیة . یعنى فریب ریش ‍ بلند نخورید و گمان نکنید که هر که ریش بلندى دارد از سایر مردم بهتر است به جهت آن که بز نر هم ریش بلند دارد و حال آن که با گوسفندان دیگر فرقى ندارد! شریح قاضى اطلس بود، مرد یهودى همسایه اش بود ریش بلندى داشت ، شریح مى گفت : اگر ریش بیع و شرى مى شد، من به ده هزار درهم چنین ریشى را مى خریدم ! (231)


224 در حرام و حلال دقت کن !

مرحوم حسن بن فضل طبرسى در ضمن وصایاى پیامبر اکرم (ص ) به ابوذر نقل مى کند، پیامبر (ص ) فرمود: اى ابوذر! انسان جزء متقین نخواهد بود؛ مگر این که هر روز، خودش را با دقتى بیشتر، از محاسبه شریک مالى اش محاسبه کند و بداند این غذا از کجا آمده است ؟ این مایع نوشیدنى از چه راهى تهیه شده است ؟ و این لباس که پوشیده چگونه به دست آمده است ؟ آیا از مال حلال است یا حرام ؟ (232)


225 محاسبه اعمال

امام کاظم (ع ) مى فرماید: کسى که در هر شبانه روز اعمالش را محاسبه نکند از ما نیست ، به این صورت که حساب کند در طى روز، اگر کار نیکى انجام داده بود از خدا فزونى آن را بطلبید و اگر گناهى مرتکب شده بود، استغفار کند و از آن توبه نماید. (233)


226 طهارت باطنى و ظاهرى

ظاهرت باید طاهر باشد تا توانى ظاهر قرآن را مس کنى و باطنت باید پاک باشد تا توانى باطنش را دریابى لایمسه الا المطهرون . (234)


227 آخرین سفارش علامه طباطبایى

آیة الله حاج سید محمد حسن مرتضوى لنگرودى فرزند مرحوم آیة الله حاج سید مرتضى مرتضوى لنگرودى که در درس اسفار و شفاى بوعلى و جلسات تفسیرى علامه طباطبایى (رضى ) شرکت مى نمود و در جلسات خصوصى که به صورت سیار در شب هاى پنج شنبه و جمعه در منزل یکى از حاضرین در بحث منعقد مى گردید از محضر استاد علامه استفاده مى کرد. در بخشى از بیانات خود اظهار داشت : علامه طباطبایى (رضى الله ) اهل مراقبه بود، یک وقت خدمت آن بزرگوار رسیدیم که دستورالعملى به ما بدهد فرمود: مراقبه و محاسبه انى دو حالت را، شخص سالک باید از ابتداى سیر و سلوک تا انتهاء ملتزم باشد، فرمود: آخر شب ، قبل از خواب ، اعمالى را که در روز انجام داده اید بررسى کنید هر یک از اعمال تان که خوب بود خدا را براى آن حمد و سپاس گویید و توفیق انجام بهتر از آن را در روز بعد، از خداوند مساءلت کنید. اگر خداى ناکرده تقصیر و یا خطایى مرتکب شده بودید، فورا توبه کنید و تصمیم بگیرید که دیگر آن را انجام ندهید، اگر دیدید خلاف هاى شما متعدد است تصمیم بگیرید، فردا آن را کم کنید، خلاصه فرمود: مراقبه و محاسبه باید همیشه باشد. حتى در این اواخر که نمى دانست درست حرف بزند، یکى از رفقاء از ایشان خواسته بود توصیه هایى بفرماید؛ باز فرموده بود: مراقبه ، محاسبه .(235)


228 یاد خدا در هر صبح و شام

خداوند در قرآن مى فرماید: و اذکر ربک فى نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الآصال و لا تکن من الغافلین # ان الذین عند ربک لا یستکبرون عن عبادته و یسبحونه و له یسجدون ؛ (236) پروردگارت را در دل خود به تضرع و ترس بى آن که صداى خود بلند کنى هر صبح و شام یاد کن و از غافلان مباش . هر آینه آنان که در نزد پروردگار تو هستند از پرستش او سر نمى تابند و تسبیحش مى گویند و برایش سجده مى کنند. (237)


229 اهمیت واجبات و نوافل

وقتى پیامبر اکرم (ص ) به معراج مشرف شد پرسید: خدایا! بنده مؤ من نزد تو چگونه است ؟ خطاب رسید: اى محمد!... هیچ چیز بنده ام را به اندازه واجبات به من نزدیک نمى کند و پس از آن در اثر انجام نوافل آن قدر به من نزدیک مى شود که ...


230- وصف قرآن

جناب رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم قرآن را به ماءدبة الله وصف فرمود، یعنى قرآن سفره الهى است ، این سفره فقط براى انسان گسترده شد.


231- بذر سعادت

بدانکه بذر سعادت ، مراقبت است و مراقبت کشیک نفس کشیدن و پاسبان حرم دل بودن است و لا تکونوا کالذین نسوالله فاءنسیهم انفسهم ولئک هم الفاسقون ؛ (238) شما مانند آنان نباشید که خدا را فراموش کردند و خدا نیز نفوس آنها را از یادشان برد، آنان به حقیقت بدکاران اند. و تمام عبادات و ادعیه و اذکار براى به بار رساندن این تخم رستگارى است . همت بگمار تا این دستور بسیار بسیار گرانقدر را که در آخر جامع الاخبار منسوب به صدوق از کشاف حقائق امام به حق ناطق ابو عبدالله جعفر صادق - علیه الصلوة و السلام - روایت شده است حلقه گوش خود قرار دهى و آن اینکه القلب حرم الله فلا تسکن فى حرم الله غیر الله ؛ (239) دل جایى است مخصوص خداوند. پس در جاى خاص خدا، غیر از خدا را جاى مده ! (240)


232- شکر صفت ایثار

الهى ! شکرت که نعمت صفت ایثارم بخشیدى . (241)


233- مقام والاى صبر

جناب سید رضى رضوان الله علیه در اواخر نهج البلاغه از حضرت آدم اولیاء الله امیر المؤ منین على علیه السلام نقل کرده است که قال علیه السلام : من صبر صبر الاءحرار والا سلا سلو الاءغمار . و نیز نقل کرده است که : اءنه قال علیه السلام للا شعث بن قیس معزیا: ان صبرت صبر الاءکارم والا سلوت سلو البهائم مقصود اینکه اندوه خواه با بردبارى و خواه با بى تابى روزى سپرى خواهد شد، اگر چون آزادگان و بزرگان شکیبایى پیشه کرده اى چه بهتر، و گرنه اندوه آن چنانکه از گولان و چهارپایان سپرى مى شود، به سر آید. (242)


234- خوشا آنان که دائم در نمازند

خداوند سبحان در معارج قرآن فرمود: ان الانسان خلق هلوعا # اذا مسه الشر جزوعا # و اذا الخیر منوعا # الا المصلین # الذینهم على صلوتهم دائمون ؛ (243) هر آینه آدمى حریص و ناشکیبا آفریده شد، چون شرى بدو رسد بى قرارى کند و چون مالى به دستش افتد بخل مى ورزد، مگر نماز گزارندگان آنان که به نماز مداومت مى ورزند.


235- مرگ دل

مرحوم کلینى (قدس سره ) نقل مى کند: از جمله نیروهایى که خداوند متعال با موسى مناجات فرمود این بوده که : اى موسى ! در هر حال که هستى مرا فراموش مکن ؛ زیرا فراموشى من سبب مرگ دل مى شود. (244)


236- خصوصیات اولیاءالله

مرحوم علامه شیخ بهاء الدین (بهایى ) (قدس سره ) از امیر المؤ منین (ع ) نقل مى کند، پیامبر اکرم (ص ) فرمودند: کسى که خداوند متعال را بشناسد و او را تعظیم کند، دهانش را از سخن (بى فایده ) حفظ مى کند و شکمش را از غذا (پر خورى ) نگه مى دارد و رنج روزه و نماز را بر خویش هموار مى کند. عده اى پرسیدند: اى رسول خدا (ص )! آیا اینان اولیاى الهى اند؟ آن حضرت در پاسخ فرمودند: اولیاى خدا کسانى اند که ساکت اند؛ اما سکوت شان تفکر است ، سخن مى گویند؛ اما سخن گفتن شان ذکر و یاد خداست ، نگاه مى کنند و نگاه شان عبرت است . مى گویند و گفتن شان حکمت است ، راه رفتن شان در میان مردم سبب برکت است و اگر نبود اجل هایى که خدا براى شان مقدر فرموده بود از خوف عذاب و شوق ثواب ، روح شان در بدن شان نمى گنجید. (245)


237- شادى و سرور حق تعالى

مرحوم کلینى (قدس سره ) در حدیثى نقل مى کند: خداوند متعال به حضرت عیسى (ع ) فرمود: اى عیسى ! مرا یاد کن تا من تو را یاد کنم ، مرا در جمع خویش یاد کن تا من هم تو را در جمع بهتر از گروه انسان ها یاد کنم ، اى عیسى ! دلت را براى من نرم کن و در خلوت هایت مرا بسیار یاد کن و بدان که شادى و سرور من در این است که تو خاضعانه به در خانه من بیایى .


238- شکم بدترین ظرف ها

امام صادق (ع ) فرمود: آنها که درباره مبارزه با نفس است : 1- از خوردن آنچه اشتها ندارى پرهیز کن که سبب حماقت و نادانى مى شود. 2- از خوردن غذا جز در وقت گرسنگى اجتناب نما. 3- آنگاه که غذا مى خورى از غذاى حلال استفاده کن و در آغاز بسم الله بگو و این سخن ارزشمند رسول اکرم (ص ) را به یاد داشته باش که : انسان هیچ ظرفى را پر نکرد که بدتر از شکم باشد! پس اگر ناچارى که حتما غذا بخورى (که براى حفظ سلامتى ناچار هستى ) پس 3/1 آن را به غذا و 3/1 آن را به آب و 3/1 آن را به نفس کشیدن اختصاص بده ! (246)


239- خوشا به حال قائل لا اله الا الله ...

ثقة الاسلام کلینى (قدس سره ) در کتاب دعاى کافى نقل مى کند امام صادق (ع ) فرمودند: جبرییل (ع ) به رسول الله (ص ) گفت : خوشا به حال کسى از امتت که بگوید: لا اله الا الله وحده وحده وحده


240- کراماتى از حکیم الهى قمشه اى

حکیم الهى قمشه اى در راه مکه ، براى اقامه نماز توقف کردند. به گوشه اى رفته و در بیابان نماز مى گزارد که ماشین حرکت کرد و وى از کاروان به جا ماند. بعد از نماز روى به جانب خدا نمود و گفت : خدایا! چه کنم ؟ در این حال ماشین سوارى شیکى جلوى پایش ایستاد و راننده آن گفت : آقاى الهى ماشین شما رفت ؟ جواب داد: بلى . گفت : بیایید سوار شوید. وقتى سوار شد با یک چشم به هم زدن به ماشین خویش رسید، فورا پیاده شد و به ماشین خود رفت ، وقتى برگشت دید ماشین سوارى نیست از مسافران پرسید: این ماشین سوارى که مرا رساند کجا رفت ؟ مسافرین گفتند: آقاى الهى ماشین سوارى کدام است ؟ اینجا توى این بیابان ماشین سوارى پیدا نمى شود. (247)


241- عترت ، قرآن ناطق

امیر المؤ منین علیه السلام عترت را که در نهج البلاغه اسم مى برد مى فرماید: فیهم کرائم القرآن و هم کنوز الرحمن ، (248) عترت اهل قرآن هستند، قرآن در آنها عجین شده است و مراتب قرآن را سیر کرده اند و معارج قرآن را پیموده اند و به مقامات شامخه قرآن رسیده اند و خود قرآن ناطق اند. آنان آثار و علایم و نشانه هایى دارند، حرکات شان ، رفتارشان ، گفتارشان ، قلم شان ، همه قرآن است ، همه حق محض و صدق صرف است ، آنان مبین حقایق اسماء الهیه اند. (249)


242- بهترین دعا

علامه شیخ بهایى (قدس سره ) در کشکول از پیامبر اکرم (ص ) نقل مى کند که آن حضرت فرمودند: بهترین دعا، دعاى من و دعاى پیامبران قبل از من است و آن دعا این است که : لا اله الا الله وحده لا شریک له ، له الملک و له الحمد یحیى و یمیت و هو حى لا یموت بیده الخیر، و هو على کل شى ء قدیر ؛ نیست خدایى جز الله که اوست یکتا و یکتا و یکتا، هیچ شریکى براى او نیست ، ملک و سلطنت از آن اوست ، حمد مخصوص اوست ، زنده مى کند و مى میراند، و اوست زنده و جاوید و همه خیرات به دست اوست و او بر هر کارى قادر و تواناست . (250)


243- بهترین مردم

بهترین مردم کسى است که به عبادت عشق بورزد و آن را در آغوش ‍ بگیرد و از صمیم قلب آن را دوست داشته باشد و با همه جسم و جانش ‍ بدان روى آورد و خویشتن را براى آن آماده کند، در این صورت است که برایش مهم نیست در دنیا چگونه به سر مى برد با سختى یا سستى . (251)


244- ذکر در شب

علاء بن کامل گوید: شنیدم که امام صادق علیه السلام (در حالى که به فرموده خداوند در آخر سوره اعراف نظر داشت ) مى فرمود: شب هنگام ، با حال زارى و بیم ، بدون آنکه آوایت را آشکار کنى ، پروردگارت را در ضمیرت یاد کن (و بگو): لا اله الا الله وحده لا شریک له ، له الملک و له الحمد، یحیى و یمیت و یمیت و یحیى و هو على کل شى ء قدیر . علاء بن کامل گوید: من به حضور شریف امام عرضه داشتم که جمله بیده الخیر را در این ذکر نیاوردید؟ (چه طور است این را هم بر آن بیافزاییم ؟) آنگاه حضرت فرمودند: گر چه خیر به دست خداست ؛ ولى تو آنچه را که گفتم ، همانطور (بدون آنکه چیزى بر آن بیافزایى ) ده بار بگو و نیز هنگام برآمدن آفتاب و هنگام فرو شدن آن ده بار بگو اعوذ بالله السمیع العلیم . (252)


245- اى سرزمین ! خوش به سعادت تو

در یکى از سفرها که حضرت على (ع ) به همراه یارانش از کربلا مى گذشتند، وقتى به آن سرزمین مقدس رسیدند، دیدگان آن حضرت پر از اشک شد و فرمود: اینجا محل بستن مرکب هاى آنان و آنجا محل بر زمین نهادن توشه هاى سفر و فرود آمدن شان و آن جاى دیگر محل ریخته شدن خون هاى پاک آنان است ، اى سرزمین ! خوشا به سعادتت که خون هاى دوستداران و محبان خدا بر تو ریخته مى شود. (253)


246- اجابت دعا در سحرگاهان

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: بهترین وقتى که در آن خداى عزوجل را مى خوانید سحرهاست . سپس آن جناب به قول حضرت یعقوب علیه السلام که به فرزندانش گفته بود: سوف استغفرلکم ربى یعنى به زودى براى شما از پروردگارم آمرزش مى طلبم ، اشاره کرد و فرمود: حضرت یعقوب خواسته فرزندانش را که طلب آمرزش بود تا سحر تاءخیر انداخت . (254)


247- با خدا باش و پادشاهى کن !

مرحوم کلینى (قدس سره ) در اصول کافى از امام باقر (ع ) نقل مى کند که آن حضرت فرمودند: پیامبر اکرم (ص ) فرمودند: خداى عزوجل مى فرماید: قسم به عزت و جلالم ، قسم به عظمت و کبریایى ام ، قسم به نور و برترى ام ، هر گاه بنده اى خواسته خودش را بر خواسته من مقدم دارد، زندگى اش را پراکنده و آشفته مى کنم ، لباس دنیا زدگى بر اندامش مى پوشانم و قلبش را سرگرم دنیا مى نمایم و از دنیا غیر از آن چه برایش مقدر کرده باشم به او نمى دهم . قسم به عزت و جلالم ، قسم به عظمت و کبریایى ام ، قسم به نور و برترى ام ، هر گاه بنده اى خواسته مرا بر خواسته خود مقدم بدارد، ملایکه ام را به حفاظت او مى گمارم و آسمان و زمین عهده دار رزق و روزى اش خواهند بود و با هر تجارتش با اویم و دنیا به سوى او مى آید و او از آن روى گردان است . (255)


248- خوشا به حال دایم الصلوت

ابو حمزه ثمالى از امام باقر علیه السلام روایت مى کند که آن جناب فرمود: مؤ من تا در یاد خداست همواره در نماز است ، خواه ایستاده باشد یا نشسته و یا خفته ؛ زیرا که خداوند (در وصف خردمندان ) مى فرماید: آنانى که در حالت ایستاده و نشسته و خفته ، خدا را یاد مى کنند. امام فرموده است : تا در یاد خدایى ، همواره در نمازى . خوشا آنان که دائم در نمازند.


249- چه بد بنده اى است ...

روایت شده است که خداى تعالى در یکى از کتاب هایش فرموده است :بنده ام ! آیا این خوب و زیباست که تو در حال مناجات با من ، به چپ و راست توجه نمایى و با بنده اى چون خودت ، تکلم کرده ، مرا رها نمایى ؟! آیا چون با یکى از برادرانت ، تکلم مى نمایى ، از ادب به دور نیست که به کسى جز او توجه و التفات نمایى ؟! ولى تو با او چنین نمى کنى و در مقابلش ‍ ادب را نگاه مى دارى ؛ در حالى که ادب را در محضر من رعایت نمى کنى ! پس ، چه بد بنده اى است ، کسى که چنین باشد! (256) (257)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

250- والاتر از خواسته عبد!

از امام صادق (ع ) نقل شده است که آن حضرت فرمودند: زمانى که خداى را خواندم و دعایم مستجاب شد؛ اما حاجتم را فراموش ‍ کردم ؛ زیرا همین که خدا دعاى بنده اش را اجابت فرمود و به او اقبال نمود، نعمت هاى ابدى اش باشد و البته این را نمى توانند درک کنند مگر عارفان بالله و محبان عامل برگزیدگان خاص الهى . (258)


251- یاد خدا در هر حال

خداوند سبحان مى فرماید: فاذا قضیتم الصلوة فاذکروا الله قیاما و قعودا و على جنوبکم ؛ (259) و چون نماز را به پایان بردید، خدا را ایستاده و یا نشسته و یا به پهلو خوابیده یاد کنید.


252- تو را به جایگاه رفیع مى رساندم

ابو بصیر گفت : امام صادق علیه السلام فرمود: کسى سوره اى از قرآن را فراموش کرده است (یعنى آن را ضایع کرده است و ترک گفته است ) قرآن در صورت نیکو و درجه بلندى در بهشت براى او تمثل مى یابد و چون آن مثال را دید بدو مى گوید: تو کیستى بدین خوبى ؟ کاش براى من بودى . آن صورت ، یعنى همان مثال ، در جواب مى فرماید: آیا مرا نمى شناسى ؟ من فلان سوره ام . اگر مرا فراموش نمى کردى ، تو را به این مقام رفیع مى رساندم . (260)


253- اخلاق عارف

شیخ الرئیس در مقام عرفان مى گوید: عارف ، خوشرو، و خندان و متبسم است و از روى تواضع به کوچک تر، همان طور احترام مى کند که به بزرگ تر، و از دیدن افراد گمنام ، همان قدر خوشحال مى شود که از دیدن افراد نامدار؛ چگونه شاد نباشد و به وجد نیاید در حالى که به حق و همه چیز به این سبب که خداوند را در آن مى بیند شادمان است ، و چگونه براى او همگان یکسان نباشند، در حالى که همه نزد او اهل رحمت اند که مشغول باطل اند. تا آن جا که مى گوید: عارف ، شجاع است و چگونه شجاع نباشند در حالى که او از مرگ هراسى ندارد، و بخشنده است و چگونه بخشنده نباشد در حالى که از محبت باطل برکنار است ، و او حقد و کینه ها را فراموش مى کند و چگونه چنین نکند در حالى که ذکرش مشغول به حق است . (261)


254- توبه در آخرین لحظات

معاویة بن وهب گفته است : به سوى مکه رهسپار بودیم که پیرمردى متاءله و متعبد ما را همراهى مى کرد. لیکن او بر مذهب ما اطلاعى نداشت و (به مذهب اهل جماعت ) نماز را در سفر تمام مى خواند. برادر زاده اش که شیعه بود، او را در این سفر همراهى مى کرد. از قضا پیرمرد بیمار شد. برادر زاده اش را گفتم : اگر مذهب شیعه را بر عمویت عرضه بدارى ، امید است که او (از عقاب الهى ) رهایى یابد! همراهان ، همگى گفتند: این پیرمرد را به حال خود واگذارید؛ چه او بر همان حالى که هست نیکوست . لیک ، برادر زاده طاقت نیاورد و او را گفت : اى عمو! همه مدرم جز اندکى ، پس از رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم از دین خدا خارج شدند. همچنانکه باید از رسول صلى الله علیه و آله و سلم اطاعت و پیروى مى کردیم ، بایستى از على بن ابى طالب علیه السلام نیز اطاعت و پیروى کنیم ، او و اطاعت از او پس از رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم ، حق است . پیرمرد، نفسى کشید و فریاد برآورد: من آن چه را تو گفتى باور کردم . و سپس ، جانش از بدن خارج شد. پس از آن ، خدمت ابو عبدالله ، امام صادق علیه السلام مشرف گشتیم . على بن سرى ، ماجرا را براى حضرت نقل کرد. ابو عبدالله علیه السلام فرمود: آن مرد، اهل بهشت است . على بن سرى عرض کرد: او جز در همان وقت ، بر چیزى از مذهب شیعه آگاهى نداشت ! امام فرمود: پس جز این ، از او چه مى خواهید؟! به خدا سوگند که او به بهشت رفته است . (262)


255- پشیمانى در لحظه مشاهده مرگ

در کتاب من لایحضره الفقیه آمده است : از امام صادق علیه السلام از این کلام خداى تعالى ! پرسش شد که : کسى که با اعمال زشت ، تمام عمر اشتغال ورزد تا آن گاه که مشاهده مرگ کند، در آن هنگام پشیمان شود و گوید: اکنون توبه کردم ، توبه اش پذیرفته نیست ؟ امام در پاسخ فرمود: (یعنى ) هنگامى که امر آخرت را به چشم بیند.


256- فواید نماز در مکان مخصوص

در جوامع روائیه درباره نمازهاى واجب و مستحب مروى است که فرایض را در یک محل مخصوص و معین منزل بخوانید؛ یعنى براى خود مصلاى خاصى براى اداى فرایض قرار دهید. و در وقت احتضار شما را در آنجا گذارند که موجب تخفیف شداید و غمرات موت است ؛ ولى نوافل را در اماکن متعدده بخوانید که براى شما شاهد باشند. شاید اختصاص ‍ فرایض به صورت اولى براى کثرت احتجاج محتضر در آن هنگام بدان باشد که بیش از شهود، وى را به کار آید. فتدبر! (263)


257- آموزش قرآن در قبر

و فى الکافى باسناده الى حفص ، عن مویس بن جعفر علیه السلام ؛ یا حفص ! من مات من شیعتنا و لم یحسن القرآن علم فى قبره لیرفع الله به من درجته . در کافى سند به حفص مى رساند و حفص گوید: امام موسى بن جعفر علیها السلام به من فرمود: اى حفص ! هر که از پیروان ما بمیرد و قرآن را خوب یاد نداشته باشد، در قبرش بدو آموزش دهند تا خداوند به این وسیله پایه اش را بالا برد. (264)


258- بردن شفاعت از دنیا

انسان باید بداند که شفاعت را باید از این جا با خود ببرد و آن قدر که با انسان کامل ؛ یعنى امام عصرش عجل الله تعالى فرجه الشریف سنخیت دارد به همان اندازه از شفاعت بهره مند است و با قرآن و عترت پیوسته است ، پس هم قرآن شفیع است و هم عترت و ممکن است که شخص ‍ شفیعى هم شفیع جمعى شود، عاقل را اشاره کافى است ! (265)


259- پناه بردن

امام صادق علیه السلام مى فرماید: در شگفتم براى کسى که از چهار چیز بیم دارد، چگونه به چهار چیز پناه نمى برد: در شگفتم براى کسى که ترس بر او غلبه کرده ، چگونه به ذکر حسبنا الله و نعم الوکیل پناه نمى برد؛ زیرا به تحقیق شنیدم که خداوند عزوجل به دنبال ذکر یاد شده فرمود: پس آن کسانى که به عزم جهاد خارج گشتند و تخویف شیاطین در آنها اثر نکرد و به ذکر فوق تمسک جستند) همراه با نعمتى از جانب خداوند (عافیت ) و چیزى زاید بر آن (سود در تجارت ) باز گشتند و هیچ گونه بدى به آنان نرسید. و در شگفتم براى کسى که اندوهگین است ، چگونه به ذکر لا اله الا انت سبحانک انى کنت من الظالمین پناه نمى برد؛ زیرا به تحقیق شنیدم که خداوند عزوجل به دنبال ذکر فوق فرمود: پس ما (یونس را در اثر تمسک به ذکر یاد شده ) از اندوه نجات دادیم و همین گونه مؤ منین را نجات مى بخشیم . و در شگفتم براى کسى که مورد مکر و حیله واقع شده ، چگونه به ذکر اءفوض امرى الى الله ان الله بصیر بالعباد پناه نمى برد؛ زیرا به تحقیق شنیدم که خداوند عزوجل به دنبال ذکر فوق فرمود: پس خداوند (موسى را در اثر ذکر یاد شده ) از شر و مکر فرعونیان مصون داشت . و در شگفتم براى کسى که طالب دنیا و زیبایى هاى دنیاست ، چگونه به ذکر ما شاء الله لا قوة الا بالله پناه نمى برد؛ زیرا به تحقیق شنیدم که خداوند عزوجل بعد از ذکر یاد شده (از زبان مردى که فاقد نعمت هاى دنیوى بود، خطاب به مردى که از آن نعمت ها بهره مند بود) فرمود: اگر تو مرا به مال و فرزند، کمتر از خود مى دانى پس امید است خداوند مرا بهتر از باغ تو بدهد... (266)


260- مشاهده خداوند قبل از قیامت

ابو بصیر مى گوید که به حضرت امام صادق علیه السلام گفتم : در مورد خداى تعالى آگاهم کن که آیا مؤ منان روز قیامت او را مى بینند؟ فرمود: آرى ، و پیش از روز قیامت هم دیده اند. گفتم : کى ؟ فرمود: وقتى که به آنها گفت : اءلست بربکم ؟ قالوا بلى ؛ آیا من پروردگارتان نیستم ؟ گفتند آرى ، هستى . (267) بعد از مدتى ساکت شد و آن گاه فرمود: مؤ منان در دنیا، پیش از روز قیامت هم مى بینند؛ آیا تو همین الان او را نمى بینى ؟ ابو بصیر مى گوید: گفتم : فدایت شوم ! این حدیث را از جانب شما نقل بکنم ؟ فرمود: نه ، زیرا اگر آن را بگویى ، جاهل به معنایى که تو قابل هستى ، آن را انکار مى کند و بعد این را تشبیه و کفر به حساب مى آورد، و منظور رؤ یت با چشم نیست ؛ خدا بزرگ تر از چیزى است که مشبهان و ملحدان وصف مى کنند. (268)


261- خزائن الهى

زهرى گفت : از امام سجاد علیه السلام شنیدم که مى فرمود: آیات قرآن خزینه ها هستند، پس هر خزینه را گشوده اى ، سزاوار است که در آن نظر کنى . (269)


262- در روز گناه مکن

شخصى نزد سلمان فارسى آمد گفت : اى ابا عبدالله ! من توان آن ندارم که در شب نماز به جاى آورم . سلمان گفت : در روز گناه مکن ! (270)


263- آثار قرآن و قیامت

امام صادق علیه السلام فرمود: در دیوان ها در روز قیامت سه اند: یکى دیوانى که در او نعمت هاست ، دیگر دیوانى که در آن حسنات است ، پس دیوان نعمت ها و حسنات را در مقابل یکدیگر قرار مى دهند که دیوان نعم تمام حسنات را فرا مى گیرد و در خود فرو مى برد، و دیوان سیئات مى ماند. پس فرزند مؤ من آدم براى حساب خوانده مى شود. آنگاه قرآن در فراروى او در نیکوترین صورتى پیش ‍ مى آید و مى گوید: اى رب من ! من قرآنم و این بنده مؤ من توست که خود را به تلاوت من رنج مى داد، و شب را در مدتى دراز به ترتیل در قرائت من مى گذرانید، و درگاه تهجد (شب نمازى و شب زنده دارى ) از چشمان او اشک جارى مى شد؛ پس او را خشنود گردان ، چنانکه مرا خشنود گردانید. امام فرمود: در آنگاه خداوند عزیز جبار مى فرماید: بنده من ! یمینت را (دست راستترا) باز کن ، پس آن را از رضوان خداى عزیز جبار پر مى کند؛ وشمال او را (دست چپ او را) از رحمت خدا پر مى کند. سپس به او گفته مى شود: این بهشتبراى تو مباح است ، بخوان (قرآن را) و بالا برو؛ پس ‍ چون آیه اى را قرائت کرد، درجهاى بالا مى رود.


264- وضو نور است

(271) اى دوست ! بدان که ، وضو نور است و دوام در طهارت ، تو را به عالم قدس ‍ ارتقا دهد.


265- یاد خداوند

خداوند سبحان مى فرماید: یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا # و سبحوه بکرة و اصیلا # هو الذى یصلى علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمات الى النور و کان بالمؤ منین رحیما ؛ اى کسانى که ایمان آورده اید! خدا را فراوان یاد کنید. و هر بامداد و شبانگاه تسبیحش گویید. اوست که خود و فرشتگانش ‍ بر شما درود مى فرستند تا شما را از تاریکى به روشنى برند؛ زیرا خداوند با مؤ منان مهربان است . (272)


266- در گردنه ماندن حمار شیخ

ابن خلکان در شرح حال ابو على جبایى گوید که : ابوالحسن اشعرى با استادش ابو على جبایى مناظره اى دارد که علما آن را نقل کرده اند و آن این است که ابوالحسن اشعرى از وى پرسید: چه مى گویید درباره سه برادر که یکى مؤ من و نیکوکار و پرهیزگار بود و مرد، و دومى کافر و فاسق و شقى بود و مرد، و سومى کودک خردسال که در همان کودکى بمرد؟ این سه تن چگونه است ؟ جبایى در جواب گفت : زاهد در درجات است ، و کافر در درکات است ، و صغیر از اهل سلامت است . سپس اشعرى گفت : اگر صغیر بخواهد به سوى درجات زاهد برود آیا! او اذن داده مى شود؟ جبایى گفت : نه ، زیرا به او مى گویند: برادرت به سبب طاعات کثیرش به این درجات رسید و تو را آن طاعات نبود. اشعرى گفت : صغیر مى گوید: خدایا! تقصیر من نبود؛ زیرا تو مرا باقى نگذاشتى و مرا قدرت بر طاعت ندارى . جبایى در جواب گفت : بارى جل و على مى گوید: من مى دانستم اگر تو باقى مى ماندى گناه مى کردى و مستحق عذاب الیم مى شدى ، لذا رعایت مصلحت تو کردم . اشعرى گفت : برادر کافر مى گوید: یا اله العالمین ! همچنان که حال برادر صغیر مرا مى دانستى ، به حال من نیز دانا بودى ، چرا مصلحت او را رعایت کردى و مصلحت مرا رعایت نکردى ؟ جبایى در جواب اشعرى بدو گفت : تو دیوانه اى ! اشعرى بدو گفت : نه ، من دیوانه نیستم ؛ بلکه حمار شیخ در گردنه بماند! سپس از جبایى منقطع شد و ترک مذهب وى کرد و اعتراضات بسیار بر گفته هایش داشت ، به طورى که وحشت بزرگى در میان شان پدید آمد. (273)


267- خداشناسى على (ع )

امام باقر علیه السلام از جدش امیر مؤ منان نقل مى فرماید که : مردى برخاست و گفت : اى امیر مؤ منان ! با چه چیز خدایت را شناختى ؟ فرمود: با شکسته شدن عزم ها و همت ها؛ چون تصمیم به انجام کارى گرفتم ، مانع شد و چون عزم کردم پس قضاى الهى با عزمم مخالفت نمود؛ پس دریافتم که مدبر، کسى است جز من . مرد گفت : چه باعث شد شکر نعمت هاى او را به جاى آورى ؟ حضرت علیه السلام فرمود: به بلایا نگریستم که خداوند، آن ها را از من دور نمود و غیر مرا دچار آن ساخت ؛ از این رو دریافتم که او به من نعمت ارزانى داشته است ، پس شکرش را بر خود لازم دانستم . مرد پرسید: چرا لقایش را دوست دارى ؟ فرمود: چون دریافتم که براى من دین فرشتگان و فرستادگان و پیامبرانش ‍ را برگزیده ؛ دانستم که مرا گرامى داشته و فراموشم نکرده است . پس مشتاق لقایش شدم . (274)


268- محب واقعى

امام صادق علیه السلام فرمود: از جمله سخنان خداوند با حضرت موسى علیه السلام این بود که خطاب به او فرمود:: اى پسر عمران ! دروغ گوست کسى که بگوید: مرا دوست دارد؛ ولى چون شب فرا رسد، در خواب باشد؟! آیا محب ، مایل نیست که با محبوبش خلوت کند؟! اى پسر عمران ! من دوستانم را مى شناسم ، وقتى فرا رسد، دیده آنان ، از قلب شان متحول شود و عقوبتم برابر چشمان شان مجسم گردد. از روى مشاهده مرا خطاب نمایند و از روى حضور با من تکلم کنند. اى پسر عمران ! از قلبت مرا خشوع ده و از بدنت خضوع و از چشمت ، در ظلمات شب ، اشک ! مرا بخوان که قریب و مجیبم خواهى یافت ! (275)


269- عبور از دریا به وسیله بسم الله

جناب ثقة الاسلام کلینى در کتاب شریف اصول کافى از امام صادق علیه السلام روایت فرموده است که : شخصى همراه حضرت عیسى علیه السلام بود تا به دریا رسیدند و با حضرت بر روى آب راه مى رفتند و از دریا مى گذشتند. این جانى است که بر آب تصرف مى کند، این همان جا است که مرده را زنده مى کند، و ابراء اکمه و ابرص مى نماید، و جان هاى مرده را زنده مى کند و حیات مى دهد، و هر کسى که به تعلیم معارف حقه ، نفوس را احیاء مى کند عیسوى مشرب است . آن شخص دید که بر روى آب مثل زمین هموار عبور مى کنند، در عین عبور به این فکر افتاد که حضرت چه مى گوید و چه مى کند که بر روى دریا این گونه راه مى روند، دید حضرت مى گوید: بسم الله ، از روى عجب به این گمان افتاد، که اگر خودش از تبعیت کامل بیرون آید و مستقلا بسم الله بگوید، مانند حضرت مى تواند بر آب بگذرد، از کامل ، بریدن همان و غرق شدن همان ، استغاثه به حضرت ، روح الله نمود آن جناب نجاتش داد. (276)


270- قرآن ، عرفان ، برهان

الهى ! قرآن و انسان و عرفان و برهان یکى اند و از هم جدایى ندارند، حسن را تاءحد جمعى ده ! (277)


271- قسى القلب

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: جز به ذکر خدا، زیاده مگویید؛ چه سخن بسیار که در آن ذکر خداوند نباشد، قلب را قساوت بخشد و دورترین مردم از خداوند، شخص قسى القلب است .


272- قرائت قرآن با لحن عربى

باید سعى شود که قرآن کریم و ادعیه اعم از ماءثور و غیر ماءثور صحیح قرائت شود فى الکافى عبدالله علیه السلام قال : اءعرب القرآن فاءنه عربى . امام صادق علیه السلام فرمود: قرآن را با لحن عربى ، بدون غلط قرائت کنید؛ زیرا که قرآن عربى است . (278)


273- داناترین مردم به توحید

هشام بن سالم روایت شده است که : نزد امام صادق علیه السلام رفتم ، به من فرمود: آیا مى توانى خدا را وصف کنى ؟ گفتم : آرى ! فرمود: وصف کن ! گفتم : او شنوا و بیناست . فرمود: این صفتى است که مخلوقات نیز در آن شریک اند. گفتم : چگونه او را وصف کنم ؟ فرمود: او نور بدون ظلمت و حیات بدون مرگ و علم بدونجهل و حق بدون باطل است . پس از نزد آن حضرت بیرون آمدم در حالى که داناترینمردم به توحید بودم .


274- یاد خدا درهمه حال

(279) امام صادق علیه السلام فرمود: تو را باکى نیست در حالى که بول مى کنى به یاد خدا باشى ؛ زیرا یاد خدا در همه حال نیکوست . بنابراین هیچ گاه از یاد خداوند به ستوه میا و از آن ملول مباش . (280)


275- نفتى و خداشناسى

شخصى بود که در قدیم ، ظروفى پر از نفت را با اسب و قاطر به دهات و روستاها مى برد، روزى شخصى از او پرسید که : تو خدایت را چگونه شناخته اى ؟ نفتى جواب داد: خوب گوش کن ، من هر گاه که از مبداء راه مى افتم ، پس از پر کردن این ظرف ها از نفت ، درب آن ها را با پارچه یا نایلونى محکم مى بندم و بعد هم با نخ ، محکم به دور آن مى پیچم ، با همه این ها، همیشه از در این ظروف ، نفت ها چکه چکه مى ریزد، ولى خداوند ما را طورى آفریده که اگر در شدیدترین حالات فشار قوى دافعه بدن قرار گیریم ، تا خودمان نخواهیم عمل دفع صورت نمى گیرد و غایط و بول بدون اراده نفس ، خارج نمى شود و در عین حال هیچ گاه به نخ و نایلون هم نیازى نیست ! من از این راه به وجود و عظمت خدا پى برده ام ! (281)


276- کشیدن تیر در حال نماز

واقعه امیر المؤ منین علیه السلام و پیکان در جنگ احد را مرحوم ملا فتح الله کاشانى در تفسیر منهج الصادقین در ضمن آیه الذین هم فى صلوتهم خاشعون در اول سوره مبارکه مؤ منون قرآن کریم نقل کرده است که : در اخبار صحیحه آمده که در روز احد پیکان مخالفین در بدن مبارک امیر المؤ منین علیه السلام نشست و از غایت وجع نتوانستند که آن را بیرون آورند؛ صورت حال را به حضرت رسالت صلى الله علیه و آله و سلم عرض ‍ کردند، فرمود که : وقتى که وى در نماز باشد، پیکان را از بدن اطهر او بیرون آوردند و خون بسیار بر سجاده آن حضرت ریخته شد، و چون از نماز فارغ شد و آن خون را مشاهده نمود، پرسید که : این خون چیست ؟ گفتند که : در حینى که پیکان از بدن شما بیرون آوردیم این خون از آن جراحت بیرون آمد، فرمود: به خدایى که جان على در قبضه قدرت اوست که در نیافتیم و واقف نشدم که شما در چه وقت بدن مرا شکافتید و پیکان را بیرون آوردید. (282)


277- پند قرآنى

خداوند سبحان مى فرماید: فاقراءوا ما تیسر من القرآن ؛ با این همه ، تا حدى که میسرتان است قرآن بخوانید. (283)


278- خداوند همه جا است !

روزى على علیه السلام وارد بازار شد. مردى را دید که مى گوید: نه ! سوگند به کسى که هفت حجاب دارد؛ حضرت پرسید: منظورت کیست ؟ گفت : خدا! اى امیر مؤ منان ! حضرت فرمود: اشتباه مى کنى ، مادر به عزایت بنشیند! میان خدا و خلقش هیچ حجابى نیست و هر جا که باشند خداوند با آن هاست . مرد پرسید: اى امیر مؤ منان ! کفاره آن چه که گفتم چیست ؟ فرمود: این که بدانى هر جا باشى خدا با توست . مرد گفت : آیا به مساکین طعام دهم ؟ حضرت فرمود: نه ! چون به غیر خدایت سوگندى خوردى ! (284)


279- آرزوى قرآن به دل کردن

الهى ! امشب ، که شب قدر است ، همه قرآن به سر مى کنند، حسن را توفیق ده که قرآن به دل کند! (285)


280- قرآن بخوان و بالا برو

حفص گفت : از امام هفتم شنیدم به مردى مى گفت : آیا بقاى در دنیا را دوست دارى ؟ آن مرد گفت : آرى . امام فرمود: براى چه ؟ گفت : براى قرائت قل هو الله احد. امام پس از ساعتى سکوت از آن مرد، فرمود: اى حفص ! هر کس از اولیاء و شیعیان ما بمیرد و قرآن را نیکو نداند، در قبرش قرآن را بدو تعلیم مى نمایند تا خداوند درجه او را به علم بالا ببرد؛ چه اینکه درجات بهشت بر قدر آیات قرآن است . به او مى گویند: بخوان قرآن را و بالا برو. پس ‍ مى خواند و بالا مى رود. (286)


281- مذهب شیطان

خواجه نصیرالدین گوید: از من پرسیدند: مذهب شیطان چیست ؟ من مطابق قرآن گفتم : شیطان در اصول ، اشعرى و در فروع ، حنفى است . امام در اصول چنان که گفته است رب بما اءغویتنى که اشعریان نسبت اعمال به خدا دهند و شیطان غوایت را نسبت به خداوند داده است . اما در فروع ، چون ماءمور به سجده آدم شد، سرباز زد و بین خاک و آتش ‍ مقایسه کرد و گفت : اءنا خیر منه خلقتنى من نار و خلقته من طین (287) و حنفیان که تابع ابو حنیفه اند، در فروع دین ، قیاس جایز دانند. (288)


282- تجدید وضو

پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله مى فرماید: خداوند متعال فرموده است : هر کس محدث شود و وضو نگیرد، بر من جفا کرده است ، و هر کس ‍ محدث شود و وضو گیرد، و دو رکعت نماز نخواند، او نیز بر من ظلم کرده است ، و کسى که دو رکعت را بخواند ولیکن دعا نکند، او هم جفا کرده است ، و آن کس که محدث شود، سپس وضو گیرد و دو رکعت نماز به جاى آرد و دعا کند و در امر دین و دنیایش از من حاجت طلبد، اگر اجابتش نکنم ، من به او جفا کرده ام ، ولى من خدایى ستمکار نیستم . (289)


283- مثل کور چراغ به دست

شرط بسیار مهم تاءثیر اذکار و ادعیه و اوراد و نظائرها طهارت انسان است که صرف لقلقه لسان سودى نبخشد؛ بلکه مبادا موجب قساوت و بعد هم بشود؛ زیرا که ذکر عارى از فکر است ، یعنى قلب بى حضور است ، و قلب بى حضور چراغ بى نور است و شخص بى نور از ادراک حقایق دور است . و مثل ذکر بى حضور مثل کورى است که در دست او مشعل نور است . (290)


284- خود شناسى مقدمه اى بر خداشناسى

روایت شده است که : یکى از زنان پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم از ایشان پرسید: چه زمانى انسان خدایش را مى شناسد؟ حضرت فرمود: وقتى که خود را بشناسد. (291) (292)


285- بیعت با رسول الله (ص )

در این آیه خداوند مى فرماید: ان الذین یبایعونک انما یبایعون الله یدالله فوق اءیدیهم کسانى که با رسول خدا بیت کردند، همانا با خدا بیعت کردند و دست رسول خدا که در هنگام بیعت شان بالاى دست آنان است ، دست خداست که بالاى دست آنان است ، با این که دست رسول الله بالاى دست آنها بود.


286- قلعه مستحکم من

رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: خداى تعالى فرموده است : کلمه لا اله الا الله قلعه مستحکم من است ، هر کس وارد آن شود از عذاب ایمن گردد.


287- اخلاص در همه موارد

در قرآن کریم آمده : قل ان صلاتى و نسکى و محیاى و مماتى لله رب العالمین لا شریک له و بذلک امرت و انا اول المسلمین ؛ (293) بگو نماز من و قربانى من و زندگى من و مرگ من براى خدا آن پروردگار جهانیان است ، او را شریکى نیست ، به من چنین امر شده است و من از نخستین مسلمانانم .


288- تقرب به سوى سگ

مرحوم هیدجى ، محشى منظومه ملا هادى ، دیوانى دارد، او قضیه جالبى نقل مى کند، مى گوید: مقدسى بود در محله اى و یا روستایى ، شبى براى عبادت به مسجد رفت ، مسجد خالى بود، دو رکعت نماز که به جا آورد، صداى خش خشى از گوشه هاى مسجد شنید، با خود گفت : پس من تنها در مسجد نیستم ، کس دیگرى هم گویى در مسجد هست ، سپس شیطان او را وسوسه کرد و شروع کرد با صداى بلندتر نماز خواندن ولا الضالین را با مد تمام کشیدن ! به خیال این که فردا آن ناآشنا، در ده و محله منتشر مى کند که فلانى ، دیشب در مسجد، تا صبح مشغول راز و نیاز بود و نماز نافله به جا مى آورد این مقدس مآب بیچاره ، به همین خیال ، حتى شب را هم به منزل نرفت و تا صبح مشغول نماز و راز بود. صبح که هوا روشن شد، وقتى که خواست از مسجد خارج شود، دید سگى نحیف و ضعیف از گوشه شبستان آمد و از در بیرون رفت . یک باره فهمید که همه آن خش خش ها، از این سگ بوده که از سرماى شب ، به داخل مسجد پناه آورده است و همه نماز نافله ها و گریه ها و اشک هاى جناب مقدس هم به جاى تقربا الى الله ، تقربا الى الکلب بوده است . (294)


289- حیا در حضور خدا

روایت است که : روزى پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم نزد چوپان گوسفندانش رفت ، (حضرت مشاهده نمود که ) چوپان ، لباسش را در آورده بود. چون پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم را دید، لباسش را بر تن نمود. حضرت صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: برو! ما نیازى به چوپانى تو نداریم ، چون ما خاندانى هستیم که کسى را که ادب خدا نگاه ندارد و در خلوت از او حیا ننماید، به کار نمى گیریم . (295)


290- دعاى حضرت ابراهیم (ع )

رب اجعلنى مقیم الصلوة و من ذریتى ربنا و تقبل دعاء # ربنا اغفرلى و لوالدى و للمؤ منین یوم یقوم الحساب ؛ (296) اى پروردگار من ! مرا و فرزندان مرا بر پاى دارندگان نماز گردان ، اى پروردگارما! دعاى مرا بپذیر، اى پروردگار ما مرا و پدرم و مادرم و همه مؤ منان را در روز حساببیامرز.


291- در چه کار بودید؟!

(297) خداوند سبحان مى فرماید: ان الذین توفاهم الملائکة ظالمى اءنفسهم قالوا فیم کنتم ؛ آنان که ملایکه ارواح شان را قبض مى کنند در حالى که ستمکار به نفس خود بودند،، ملایکه بدیشان گویند: در چه کار بودید؟ (298)


292- واى بر نمازگزاران غافل !

خداوند عزوجل فرماید: فویل للمصلین الذین هم عن صلاتهم ساهون ؛ (299) پس واى بر نمازگزارانى که از نماز خود غافل اند.


293- نمازى که سبب نزول برکت است !

یکى از فضیلت هاى نماز جماعت این است که هر انسانى یک صفت یا بیشتر از اوصاف خوبى و کمالات انسانى را دارد. به فرض اگر یک انسان کامل باشد تا چه اندازه واسطه نزول برکات خواهد بود، انسان هاى در صلوة جماعت کاءن یک انسان کامل و یا ظل و مثال او را تشکیل مى دهند که آن نماز واسطه نزول برکات خواهد بود. (300)


294- بهترین عبادت ذکر لا اله الا الله

رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: نه من کلمه اى چون لا اله الا الله گفته ام و نه کسانى که پیش از من بوده اند. و نیز فرمود: بهترین عبادت ، گفتن لا اله الا الله است .


295- همنشین خوب

حواریون عیساى پیامبر به او گفتند: ما با چه کسى همنشینى کنیم ؟ حضرت عیسى علیه السلام فرمود: کسى که دیدار او شما را به یاد خدا بیاندازد و وقتى به سخن مى آید، حرف او موجب فزونى دانش شما بشود، چیزى به شما یاد بدهد... رفتار و کردار او شما را در آخر کار آخرت ترغیب و تحریص کند. (301)


296- غافل مباش !

شنیدم که ابو جعفر علیه السلام فرمود: اى ابا نعمان ! مردم تو را فریب ندهند و از نفست غافل نکنند؛ هر چه به تو رسد همراه تو خواهد بود نه همراه آنان . روزت را به بیهودگى سپرى مکن ؛ چه همراه تو کسانى هستند که عمل تو را ثبت مى نمایند. پس نیکوکارى کن که هیچ چیز را به جستجو و طلب نمى بینم که از عمل نیک ، که گناه پیش را از میان مى برد، بهتر باشد. (302)


297- گربه در حال نماز

گویند: عالمى گربه اى داشت ، در اثر تکرار عبادت و نماز، هر موقع که او به نماز مى ایستاد، گریه هم رکوع و سجود مى کرد، بعد گفتند: کرامت این عابد همین است . (303)


298- ستمکار به نفس خود

خداوند سبحان مى فرماید: الذین تتوفاهم الملائکة ظالمى انفسهم فاءلقوا السلم ما کنا نعمل من سوء بلى ان الله علیم بما کنتم تعملون ؛ کسانى که ملایکه ارواح شان را قبض مى کنند در حالى که ستمکار به نفس ‍ خود بودند، پس سر تسلیم پیش نهند گویند: ما بد نکردیم ! آرى ! بد کرده اید. همانا خداوند به آن چه کرده اید داناست . (304)


299- قرآن سفره الهى

رسول خدا (ص ) فرمود: ان هذا القرآن ماءدبة الله فتعلموا ماءدبته ما استطعتم ، و ان اصفر البیوت لبیت (لجوف - خ ل ) اصفر من کتاب الله (رسول خاتم صلى الله علیه و آله و سلم .) قرآن سفره رحمت رحیمیه است که فقط براى انسان گسترده شده است . طعام این سفره ، غذاى انسان است که به ارتزاق آن متخلق به اخلاق ربوبى مى گردد، و متصف به صفات ملکوتى مى شود و مدینه فاضله تحصیل مى کند. و هیچ کس از کنار این سفره بى بهره بر نمى خیزد. (305)


300- کشته شدگان در راه خدا

خداوند سبحان مى فرماید: و لا تحسبن الذین قتلوا فى سبیل الله اءمواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون ؛ کسانى را که در راه خدا کشته شدند مرده مپندارید بلکه زنده اند و نزد پروردگارشان به ایشان روزى مى دهند. (306)


301- رفع مشکل با نماز

ابن خلکان در شرح حال شیخ رییس نقل کرده است که : هر گاه مساءله اى بر وى دشوار مى شد، وضو مى گرفت و به مسجد جامع مى رفت و نماز مى گزارد و خداى عزوجل را مى خواند که آن را بر وى آسان گرداند و آن در بسته را به روى او بگشاید. (307)


302- نتیجه صلوات فرستادن

صلوات بر محمد و آل محمد صلى الله علیه و آله و سلم فعلى از افعال ما است و علم و عمل هر دو جوهرند که گوهر انسان را مى سازند و عین حقیقت و ذات انسان مى شوند و انسان کامل مبراى از امکان ، استعدادى است که در کمال به فعلیت رسیده است ، هر چند عبد شکور است ، پس ‍ بدان که صلوات عاید ما مى شود که از نقص به کمال و از قوه به فعلیت مى رویم نه عابد آنکه خود عارى از قوت است . (308)


303- بهاى بهشت

امام صادق علیه السلام فرمود: کلمه لا اله الا الله بهاى بهشت است .


304- سوره توحید و اول سوره حدید

امام زین العابدین علیه السلام فرمود: ان الله عزوجل علم اءنه یکون فى آخر الزمان اقوام متعمقون فاءنزل الله تعالى قل هو الله احد، و الآیات من سورة الحدید - الى قوله : و هو علیم بذات الصدور فمن رام و راء ذلک فقد هلک . (309) صدرالمتاءلهین مى گوید: من پیوسته در این آیات تفکر مى کردم تا وقتى این حدیث را دیدم از شوق گریه کردم . امام علیه السلام فرمود: چون خداوند مى دانست که در آخر زمان مردمى متعمق ، مو شکاف ، دانش پژوه ، فحاص ، بحاث ، پیدا مى شوند براى آنها سوره قل هو الله احد و آیات اول سوره حدید تا علیم بذات الصدور را فرستاد، تا هر فیلسوف متاءله متعمق ، و هر عارف پخته و گردنه ها پیموده و مراحل و منازل سیر کرده ، بخواهد در معرفة الله سخن بگوید و در دریاى بیکران معارف الهى غواصى بنماید، سوره اخلاص و آیات اول سوره حدید آنها را بیان فرموده است ، و میزان قسط همه آراء و عقاید است .(310)


305- نیکوترین نام ها

خداوند سبحان مى فرماید: و لله الاسماء الحسنى فادعوه بها ؛ از آن خداست نیکوترین نام ها، بدان نام هایش بخوانید.


306- استغفار واقعى

شخصى در حضور وصى از خداوند طلب غفران نموده ، مى گوید: استغفر الله ، امیر مؤ منان در پاسخ مى فرماید: مادرت به عزایت بنشیند! آیا مى دانى که استغفار چیست ؟ استغفار، مقام والا مرتبگان است . استغفار نامى است که آن را شش معنا (و شرط) است : اول : پشیمانى بر گذشته . دوم : تصمیم بر آن که تا ابد گرد گناه نآیى . سوم : آن که حقوق خلایق را بدانان باز دهى ؛ چنانکه خداوند را ملاقات کنى بدون آن که حقى بر گردنت باشد. چهارم : آن که هر عمل واجبى که ضایع کرده اى قضا و حقش را ادا کنى . پنجم : گوشتى که از حرام بر بدنت روییده ، با سختى ناراحتى بر گناهانت آب کنى ؛ چنانکه پوستت به استخوان رسد و گوشتى تازه روید. ششم : به بدنت درد عبادت و طاعت رسانى ؛ همچنانکه شیرینى گناه بدان رسانیده اى ؛ پس چون چنین کردى ، حال بگو استغفرالله ! (311)


307- عاقبت انسان

از پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله روایت است که فرمود: هیچ یک از شما نمیرد جز آن که به عاقبت خویش علم بیابد و جایگاه خویش را در بهشت یا دوزخ ببیند. (312)


308- توبه پیرى کهنسال

در اواخر کتاب کشکول شیخ بهایى است . در حدیث است که چون پیرى کهنسال توبه کند، ملایک گویند: حال که حواست به سستى و ناتوانى رسیده و نفست به سردى گراییده (توبه مى کنى )؟! (313)


309- توصیف جایگاه مخلصین

خداوند سبحان مى فرماید: الا عباد الله المخلصین # اولئک لهم رزق معلوم # فواکه و هم مکرمون# فى جنات النعیم # على سرر متقابلین # یطاف علیهم بکاءس من معین # بیضاء لذة للشاربین # لافیها غول و لا هم عنها ینزفون ؛ مگر بندگان مخلص خدا، که آنها راست رزقى معین ، از میوه ها و گرامى داشتگانند در بهشت هاى پر نعمت ، بر تخت هایى که روبه روى هم اند و جامى از چشمه خوشگوار میان شان به گردش در آید، سفید است و نوشندگانش را لذت بخش ، نه عقل از آن تباهى گیرد و نه نوشند مست شود.


310- مشمول رحمت الهى

در حدیث است که پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم در حال نماز بود که مردى بادیه نشین در نماز خود چنین مى گفت : خداوندا! من و محمد را مشمول رحمت خویش قرار داده و نه کسى دیگر را! پس چون پیامبر صلى الله علیه و آله نماز را سلام گفت ، خطاب به بادیه نشین فرمود: رحمت واسعه الهى را تنگ کردى (محدود و سنگین نموده اى ). (314)


311- بیدارى براى نماز شب

امام صادق علیه السلام فرمود: روزى رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم از حارثة بن مالک بن نعمان انصارى پرسید: چگونه اى اى حارثة بن مالک ؟ حارثه عرض کرد: مؤ منى واقعى ، اى رسول خدا! حضرت صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: هر چیزى را حقیقت و نشانه اى است ؛ حال حقیقت و نشانه قول تو چیست ؟ گفت : اى رسول خدا! نفس خویش را از دنیا دور ساخته ام و شبم را به بیدارى مى گذرانم ، و روزم را به تشنگى سپرى مى نمایم . گویى عرش خداى را مى بینم که محاسبه و حساب مردم بر پا شده است . بهشتیان را مى نگرم که به زیارت یکدیگر مى روند، و فریاد و ناله دوزخیان را مى شنوم که در آتش اند. (چون سخن او بدین جا رسید) پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: تو بنده اى هستى که خداوند قلبش را نورانى گردانیده ؛ پس حال که بصیر و بینا گشته اى ، بر آن ، ثابت و استوار باش ! حارثه گفت : اى رسول خدا! براى من دعا نمایید تا در رکاب شما به شهادت رسم ! پس حضرت نیز چنین کرد و فرمود: خداوندا! شهادت را روزى اش ‍ گردان ! چند روز بعد، حارثه ، به فرمان رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم در جنگى شرکت جست جنگ شروع شد و او نفر هشتم و یا نهمى بود که به فیض شهادت نایل آمد. در روایتى دیگر که کلینى از ابوبصیر نقل مى کند، حارثه دهمین نفرى است که بعد از جعفر بن ابى طالب به شهادت مى رسد.(315)


312- نوشتن حسنات و سیئات

زرارة از امام باقر یا امام صادق علیه السلام نقل مى کند: خداى تبارک و تعالى براى آدم در فرزندانش چنین مقرر فرمود که چون کسى هست به انجام کارى نیک بندد و آن را به انجام نرساند، یک حسنه برایش نوشته شود و چون آن را به انجام رساند، ده حسنه برایش نوشته شود، و چون کسى همت به انجام کارى زشت بندد و آن را انجام ندهد، چیزى بر او نوشته نشود، و اگر آن را به انجام رساند، تنها یک گناه بر او نوشته شود. (316)


313- روح نماز

خداوند سبحان فرمود: ان الصلوة تنهى عن الفحشاء و المنکر و لذکر الله اءکبر ؛ همانا آدمى را از هر کار زشت و منکر باز مى دارد و یاد خدا بزرگ تر است . (317)


314- یاد خدا

خداوند سبحان فرمود: اءقم الصلوة لذکرى نماز بگزار تا مرا یاد کنى . (318)


315- عاشق معشوق بیند

الهى ! عارف را با عرفان چه کار، عاشق معشوق بیند نه این و آن . (319)


316- در برائت زنهارى نیست

ابن عباس گوید: از على - که خدا از او خشنود گردد - پرسیدم : چرا در سر آغاز سوره برائت بسم الله الرحمن الرحیم نوشته شده است . در پاسخم فرمود: چون بسم الله ... پناه و زنهار است و در برائت زنهارى نیست ، با فرمان دست بر قبضه شمشیر زدن و بر فرق مشرکین کوبیدن نازل شده است . (320)


317- مخ عبادت

دعا، کلید عطاء و وسیله قرب الى الله ، تعالى و مخ عبادت و حیات روح و روح حیات است .


318- توبه از نماز و روزه

الهى ! از نماز و روزه ام توبه کردم به حق اهل نماز و روزه ات توبه این نااهل را بپذیر! (321)


319- واى بر از این نمازگزار!

الهى ! عبادت ما قرب نیاورده بعد آورده است ، که فویل للمصلین الذین هم فى صلاتهم ساهون !


320- مایه سرور و آرامش

رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم گفت : جعلت قرة عینى فى الصلوة ؛ آنچه که مایه خنکى ، سرور و آرامش چشم من است در نماز قرار داده شده . صلوة سبب مشاهده است ، و مشاهده محبوب قرة عین محب است ، زیرا که صلوة مناجات بین حق تعالى و عبد اوست چنانکه فرمود: فاذکرونى اذکرکم ، و رسولش فرمود: المصلى یناجى ربه . حق تعالى فرمود: به یاد من باشید تا به یاد شما باشم . رسول خدا فرمود: نمازگزار با خدایش نجوا مى کند. (322)


321- از برکات نماز

یکى از برکات نماز، این است که انسان را از تعلقات دنیوى اعراض ‍ مى دهد و به ملکوت عالم مى کشاند که رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: ان المصلى یناجى ربه . (323)


322- با چه کسى همنشینى کنیم

حواریون عیساى پیامبر به او گفتند: ما با چه کسى همنشینى کنیم ؟ حضرت عیسى علیه السلام فرمود: کسى که دیدار او شما را به یاد خدا بیاندازد و وقتى به سخن مى آید، حرف او موجب فزونى دانش ما بشود، چیزى به شما یاد بدهد... رفتار و کردار او شما را در کار آخرت ترغیب و تحریص کند. (324)


323- فرشته عمل انسان

ابو امامه ، از پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم نقل کرده است که فرمود: فرشته جانب چپ ، شش ساعت ، قلم از نوشتن عمل بنده خطا کار یا زشتکار باز نگاه دارد. پس چنانچه پشیمان شود و از خداى بخشش طلبد، آن را ننویسد، وگرنه یک گناه بر او نخواهد نوشت . در روایت دیگر است : فرشته جانب راست ، بر فرشته جانب چپ ، امیر است . پس چون بنده اى عملى نیک انجام دهد، هست برابرش برایش ‍ بنویسد، و چون عملى زشت به انجام رساند و فرشته جانب چپ اراده کند که آن را بنویسد، فرشته جانب راست او را گوید: باز ایست ، و او هفت ساعت باز ایستد. اگر از خداوند طلب بخشش کند، بر او چیزى ننویسد، و چنانچه چنین نکند تنها یک عامل زشت بر او نوشته شود. (325)


324- پاسخ دعا

در دعا باید توجه داشت که هیچگاه داعى با دست خالى بر نمى گردد. زبان روایات در این امر بسیار شیرین است . اءتم فوائد و اءهم مصالح ، آن اصلاح جوهر نفس ناطقه و لسان استعداد است که انسان آن را در دعا بر اثر تقرب به حق سبحانه تحصیل مى کند. خلاصه آنچه که براى تحصیل آن به دعا نشسته اى ، بهتر از آنکه مى خواهى عایدت مى شود و اگر آن حاجت مخصوص تو برآورده نشد، غمگین مباش که تبدیل به احسن شده است . و قال ربکم ادعونى اءستجب لکم ؛ (326) پروردگارتان گفت : بخوانید مرا تا شما را پاسخ گویم .


325- توصیف جنة الماوى

خداوند سبحان مى فرماید: مثل الجنة التى وعد المتقون فیها اءنهار من ماء غیر آسن و انهار من لبن یتغیر طعمه و اءنهار من خمر لذة للشاربین و اءنهار من عسل مصفى و لهم فیها من کل الثمرات و مغفرة من ربهم ، الآیة ؛(327) وصف بهشتى که به پرهیزگاران وعده داده شده این است که در آن نهرهایى است از آب هایى تغییر ناپذیر و نهرهایى از شیرى که طعمش دگرگون نمى شود و نهرهایى از شراب که آشامندگان از آن لذت مى برند و نهرهایى از عسل مصفى و در آنجا هر گونه میوه که بخواهند هست و نیز آمرزش ‍ پروردگارش .


326- درود ملایک

الذین تتوفاهم الملائکة طیبین یقولون سلام علیکم ادخلوا الجنة بما کنتم تعملون ؛ کسانى که ملایکه ارواح شان را قبض مى کنند در حالى که پاکیزه بودند، ملایکه به آنان مى گویند: درود بر شما، داخل بهشت شوید به آن چه که عمل کرده اید. (328)


327- سفر هفتاد ساله به سوى جهنم

شیخ عارف محیى الدین عربى در باب شصتم فتوحات ، و صدر المتاءلهین در اسفار روایت نقل کرده اند که : روزى رسول خدا (ص ) با یارانى در مسجد نشسته بودند که آواز سهمگین فرو افتادن چیزى را شنیدند پس ترسیدند. رسول خدا (ص ) گفت : مى دانید آواز چیست ؟ گفتند: خدا و رسولش دانایند. رسول خدا (ص ) گفت : سنگى از بالاى جهنم هفتاد سال است که افتاده و اینک به قعر جهنم رسیده است و این آواز هولناک از سقوط آن سنگ برخاست . پس هنوز رسول خدا (ص ) از کلام خود فارغ نشده بود که از خانه منافقى صداى گریه اهل و عیالش بلند شد که آن منافق در آن وقت بمرد و هفتاد سال عمر او بود و رسول الله گفت : الله اکبر! سپس شیخ گوید که : علماى صحابه از این گفتار رسول خدا (ص ) دریافتند که این حجر آن منافق است و وى از آن روزى که آفریده شد به سوى جهنم مى رفت تا آن که عمرش به هفتاد رسید و چون بمرد در قعر جهنم قرار گرفت . خداوند فرمود: ان المنافقین فى الدرک الاءسفل من النار پس آن صدا را شنیدند تا عبرت بگیرند. (329)


328- علایم ایمان به خدا

روزى معاذ بن جبل خدمت رسول خدا صلى الله علیه و آله رسید. حضرت پرسید: چگونه صبح کردى اى معاذ؟ گفت : در حالى که به خدا ایمان دارم . فرمود: هر سخنى را، مصداقى و هر حقى را حقیقتى است ؛ مصداق سخن تو چیست ؟ گفت : اى پیامبر خدا! صبحى نیست ، جز آن که گمان نمى برم ، شبش را نبینم و شبى نیست ، جز آن که امیدى به صبح آن ندارم . گامى بر ندارم ، جز آن که گمان مى برم که فرصت برداشتن گام بعدى را نخواهم یافت . گویى تمام امت ها را مى بینم ، که با نبى خود و نیز با بتانى که بدل از خداى مى پرستیده اند، به حساب نشسته اند. گویى عقوبت و عذاب دوزخیان ، و ثواب و پاداش بهشتیان را مى نگرم . (چون سخنش بدین جا رسید) رسول اکرم صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: حال که دانستى ، پس بدان ملزم باشد و از دستش مده ! (330)


329- هنوز نمازگزار نشده !

الهى ! آن که در نماز، جواب سلام نمى شنود، هنوز نمازگزار نشد. ما را با نمازگزاران بدار!


330- قارى قرآن در قیامت

قرآن کریم ، صورت کتیبه انسان کامل است ؛ یعنى صورت حقیقت محمدیه صلى الله علیه و آله در قرآن کریم آمده است : ان هذا القرآن یهدى للتى هى اءقوم و لقد کان لکم فى رسول الله اسوة حسنة . هر اندازه که به قرآن نزدیک شوى ، به انسان کامل نزدیک شده اى . به حظ بهره ات از قرآن بنگر! حقایق آن ، درجات ذات و مدارج عروجند.


331- خروج از حجاب تن

معلم ثانى ، فارابى ، در فصوص چه نیکو گفته است : علاوه بر لباس که بر تن دارى ، بدن نیز به نوبه خود، پرده است . پس بکوش تا این حجاب را رفع نمایى ، تا لاحق شوى و در طلب آنچه در علاقه و مباشرت آن است نباشى . اگر معذب شوى واى بر تو! و اگر ایمن مانى خوشا به حالت ! که در این صورت تو در پوشش بدنت ، در اوج ملکوت هستى ، چیزهایى را مى بینى که هیچ چشمى ندیده ، و مى شنوى آنچه را که هیچ گوشى نشنیده و بر قلب هیچ کس خطور نکرده است . پس حق ، عهدى با تو بسته است ، تا نزد او به تنهایى روى . (331)


332- متقیان رستگاران اند!

خداوند سبحان مى فرماید: ان للمتقین مفازا # حدائق و اءعنابا # و کواعب اءترابا و کاءسا دهاقا # لایسمعون فیها لغوا و لا کذابا # جزاء من ربک عطاء حسابا ؛ پرهیزگاران را جایى است که در امان از هر آسیب اند. بستان ها و تاکستان ها. و دخترانى همسال با پستان هاى برآمده . و جام هاى پر، نه سخن بیهوده شنونده و نه دروغ . و این پاداشى است کافى از جانب پروردگارت . (332)


333- صاحب عالى ترین درجه بهشت

بر تو باد تلاوت قرآن و عمل به آن و انجام فرایض و شرایع و حلال و حرام و امر و نهى آن ! شب و روز، آن را تلاوت کن ! چه قرآن عهد و پیمان خداست با خلق . پس لازم است هر مسلمانى هر روز به پیمان خود بنگرد؛ اگر چه پنجاه آیه باشد. و بدان که درجات بهشت بر تعداد آیات قرآن است . پس روز قیامت به قارى قرآن گفته مى شود: بخوان و مقام و درجه خود را افزون گردان ! در بهشت غیر از پیامبران و صدیقان ، بالاترین درجات ، از آن قارى قرآن است . (333)


334- حرمت حریم استاد

بنده حریم اساتید را بسیار حفظ مى کردم ، سعى مى کردم در حضور استاد به دیوار تکیه ندهم . سعى مى کردم چهار زانو بنشینم ، حرف را مواظب بودم زیاد تکرار نکنم ، چون و چرا نمى کردم که مبادا سبب رنجش ‍ استاد بشود، مثلا من یک وقتى محضر همین آقاى قمشه اى (مرحوم حاج میرزا مهدى الهى قمشه اى ) نشسته بودم ، خم شدم و کف پاى ایشان را بوسیدم ، ایشان برگشتند و به من فرمودند: چرا این کار را کردى ؟ گفتم : من لیاقت ندارم که دست شما را ببوسم ، براى بنده خیلى مایه مباهات است ، خوب چرا این کار را نکنم ؟... (334) (335)


335- نعمت بیدارى

برادرم ! نعمت بیدارى روزى هر بى سر و پا نمى شود و این پیک کوى وفا با هر دلى آشنا نمى گردد، و هر مشامى این نسیم صبا را بویا نمى شود و هر زبانى به ذکر آن گویا نمى گردد. بیدارى مى تلخ ‌وش است ، با هر کامى سازگار و گوارا نیست ، چه اءم الخبائث است ، هر که آن را نوشیده ؛ بلکه اندکى از آن چشیده است ، از مشتهیات نفسانى حتى از حور و غلمان چشم پوشیده است و دست کشیده است . (336)


336- ملکت فقر در اثر دولت صبر

الهى ! شکرت که دولت صبرم دادى تا به مملکت فقرم رساندى . (337)


337- توبه در لحظه آخر

از امام صادق علیه السلام از این کلام خداى تعالى پرسش شد که : کسى که با اعمال زشت ، تمام عمر اشتغال ورزد تا آن گاه که مشاهده مرگ کند، در آن هنگام پشیمان شود و گوید: اکنون توبه کردم ، توبه اش پذیرفته نیست . امام در پاسخ فرمود: (یعنى ) هنگامى که امر آخرت را به چشم بیند. (338)


338- محفوظ بودن

حسبنا الله و نعم الوکیل براى محفوظ بودن از بدان و از بیم و بدى آنان .


339- قرائت درست

امام جواد علیه السلام فرمود: هیچ دو مردى به گرد یکدیگر نیامدند، جز آنکه بهترین شان نزد خدا، کسى که مؤ دب تر است . پرسیدند: اى فرزند رسول خدا! ما آن را نزد مردم دانیم که چیست ، اما بیان فرما که نزد خداوند چیست ؟ فرمود: قرآن را همان گونه که نازل شده است قرائت کنید و سخن ما را همان طور که گفته ایم ، روایت کنید و خداوند را به حالتى که محتاج و نیازمند اویید بخوانید. (339)


340- توبه نصوح

در کتاب اصول کافى ، از کنانى نقل است که چون امام صادق علیه السلام را از معناى این آیه که : اى مؤ منان ! به سوى خدا توبه کنید؛ توبه اى نصوح ، پرسید؟ امام در پاسخ فرمود: (یعنى ) بنده از گناه توبه کند و سپس بدان باز نگردد.(340)


341- غفلت از پرسش

شخصى در معیت امام صادق علیه السلام از آن جناب سؤ الاتى مى کرد تا وقتى به بازار مسگرها رسیدند، از امام سؤ ال کرد: مس چیست ؟ فرمود: نقره فاسد شده است و دوایى دارد که چون آن را به مس زنند نقره خالص شود. سایل نپرسید که آن دوا چیست ، مترجم آلمانى خیلى به سایل عصبانى شده است که چرا نپرسیدى دواى آن چیست ؟


342- سه خصلت سودمند پس از مرگ

از امام صادق علیه السلام نقل شد: پس از مرگ ، آدمى را اجرى نرسد مگر به سه خصلت : (اول ) صدقه اى که در ایام حیات بنیان نهاده است و این صدقه ، پس از مرگش همچنان جارى باشد و (دوم ) سنتى که از خود بر جاى نهد و پس از مرگش همچنان بدان عمل شود، و (سه دیگر) فرزندى صالح از خود باقى گذارد که برایش استغفار کند. (341)


343- زمان قبول توبه

حدیثى است از پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله که مى فرماید: خداوند توبه بنده را مادم که غرغره نکرده است مى پذیرد. در این جا مراد از غرغره ، هنگامى است که مرگ فرا رسیده و روح در حال فیض ‍ است .(342)


344- بخیل بودن بر عمر

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله و سلم خطاب به ابوذر در روایتى مى فرماید: بر عمر خویش ، بیش از درهم و دینارت بخیل باش !


345- یاد مرگ

امام متقین ، قائد غیر محجلین و امیر مؤ منان مى فرماید: اى بندگان خدا از مرگ و نزول آن بترسد و آماده شوید! زیرا مرگ امرى است بس عظیم ؛ چرا که همراه مرگ یا شر ابدى است و خیر ابدى . هیچ کس از شخص ‍ نیکوکار به بهشت ، و از بدکار به جهنم نزدیک تر نیست . روح هیچ انسانى را بدنش جدا نمى شود، مگر آن که خود مى داند به کجا مى رود؛ به سوى بهشت و یا به جهنم و آتش ؟ دشمن خداست و یا دوست او؟ اگر دوست خدا باشد، درهاى بهشت بر روى او گشوده مى شود و راهش براى او هموار مى گردد و به آنچه که خدا براى دوستانش ، از فراغت بال و خلاصى از هر گونه سختى و رنج فراهم نموده است ، مى نگرد، و اگر دشمن خدا باشد، درهاى جهنم به روى او گشوده مى شود و راهش براى او هموار مى گردد و همه زشتى هاى آن را در برابر چشمان خود مى بیند. اى بندگان خدا! بدانید که در پشت این روز، روز سخت و بزرگى است ؛ که قعر آتش آن بس عمیق و حرارت آن بسیار شدید، و عذابش همیشه تازه و تازیانه هایش از آهن و نوشیدنى آن از خون چرک آلوده است . عذاب آن آرام نگیرد و ساکنان آن نمیرند. خانه اى است که رحمت خدا در آن ، جاى ندارد و هیچ دعایى در آن اجابت نشود. (343)


346- برترین جهاد

امام امیر المؤ منین على علیه السلام فرمود که : حضرت رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم پاره اى از لشکر براى (جهاد با دشمن فرستاد)، چون باز گشتند رسول خدا بدیشان گفت : خوش آمدند گروهى که جهاد اصغر کردند و جهاد اکبر برایشان باقى است . گفته شد: اى رسول خدا! جهاد اکبر چیست ؟ فرمود: جهاد نفس . سپس رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: برترین جهاد آن است که کسى با نفس خود که در میان دو پهلوى اوست جهاد کند. (344)


347- توبه از خویشتن

الهى ! همه از گناه توبه مى کنند، حسن را از خودش توبه بده ! (345)


348- یک ساعت به خود بپرداز!

فرمودند: حاج میرزا حسین قاضى از شاگردان مرحوم میرزاى شیرازى بود و چون از نزد میرزا خواست خداحافظى کند و به تبریز برود، مرحوم میرزا به او گفت : حالا که مى روى شب و روزى یک ساعت به خود بپرداز! بعد از چندى که مرحوم میرزا از دیگران درباره مرحوم حاج میرزا حسین قاضى حال پرسید، در جواب گفتند: آقا آن یک ساعت تبدیل به 24 ساعت شده که همواره در مراقبت و حضور و عزلت بود. اما عزلتى که : (346)


349- سلوک الى الله

یکى از کلمات دلنشین مرحوم حاج سید على قاضى این است که : اگر انسان نصف عمر خود را در پیدا کردن کامل صرف کند جا دارد. آن که مرحوم شیخ آقا بزرگ در حق مغفور له قاضى فرمود: فراءیته مستقیما فى سیرته نکته اى بسیار ارزشمند است ؛ چه عمل عمده در سلوک الى الله استقامت است ، نزول برکات و فیض اى الهى بر اقر استقامت است .

هرگز میان حاضر و غایب شنیده اى

 

من در میان جمع و دلم جاى دیگرى است

350- فضیلت خواندن سوره واقعه

رسول خدا (ص ) فرمود: من قراء سورة الواقعه کل لیلة لم تصبه فاقة اءبدا ؛ هر کس سوره واقعه را هر شب بخواند، هیچ گاه تنگدستى به او روى نمى آورد. (347)


351- خوشا به حال سابقون !

خداوند سبحان مى فرماید: و السابقون السابقون # اولئک المقربون # فى جنات النعیم - الى قوله تعالى - یطوف علیهم ولدان مخلدون # باءکواب و اءباریق و کاس من معین# لایصدعون عنها و لا ینزفون ؛ (348)


352- نجات دهنده

از امام صادق علیه السلام روایت شده است : شش خصلت است که مؤ من را پس از مرگ سود بخشد: (یکى ) فرزندى صالح که برایش استغفار کند، و (دوم ) قرآنى را که قرائت کرده ، و (سوم ) چاه آبى که حفر کرده و (چهارم ) درختى که غرس کرده و (پنجم ) صدقه آبى که جارى نموده و (ششم ) سنت حسنه اى که بنیان نهاده است و پس از او همچنان بدان عمل شود. (349)


353- جایگاه ابرار

خداوند سبحان مى فرماید: ان الاءبرار لفى نعیم # على الاءرائک ینظرون # تعرف فى وجوههم نصرة النعیم # یسقون من رحیق مختوم # ختامه مسک و فى ذلک فلیتنافس المتنافسون # و مزاجه من تسنیم # عینا یسرب بها القربون ؛ هر آینه نیکان در نعمت اند. بر تخت ها نشسته و نظاره مى کنند، بر چهره شان طراوت نعمت را بشناسید، از شرابى خالص که بر سر آن مهر نهاده اند سیراب مى شوند، مهر آن مشک است و پیشدستى کنندگان در آن بر یکدیگر پیشدستى مى کنند، مزاج آن از تسنیم است و آن چشمه اى است که مقربان خدا از آن مى آشامند.


354- دو مقام

آن کسى که کشیک نفس خویش مى کشد، در مقام تجلیه است ، مى بایستى ظاهرش و آداب و معاشرت دنیایى او مطابق دستورات الهى باشد. و اما آرایش روح و جان را تحلیه مى نامند. تخلیه زینت است ، آراستن جان است ، باید به فکر آراستن خود بود، هر چند که در حقیقت خداوند سبحان برون آرا و درون پرور است . به تعبیر شریف سنایى غزنوى :

اى درون پرور برون آرا

 

واى خرد بخش بى خرد بخشا

هر چند که صورتگر عالم ملک و ملکوت اوست ، اما معدات را نمى شود نادیده انگاشت ، انسان باید مراقب خود باشد، باید بفهمد و بداند تا راه رشد و صلاح را بپیماید. (350)


355- با فضیلت ترین مردم

امام صادق علیه السلام از قول پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم نقل مى کند که آن جناب فرمود: اءفضل الناس من عشق العبادة فعانقها و اءحبها بقلبه و باشرها بجسده و تفرغ لها، فهو لایبالى على ما اءصبح من الدنیا على عسر اءم على یسر . با فضیلت ترین مردم کسى است که به عبادت عشق ورزد و با آن دست به گردن شود و آن را به دل دوست بدارد و به تن به جا آورد و در آن جدیث داشته باشد. چنین کسى باک ندارد که در دنیا بر چه حالتى است ؟ بر سختى یا بر آسانى .


356- پاداش نیکان

خداوند سبحان مى فرماید: ان الاءبرار یشربون من کاس کان مزاجها کافورا # عینا یشرب بها عباد الله یفجرونها تفجیرا #- الى قوله سبحانه - و یطاف علیهم بآنیة من فضة و اکواب کانت قواریرا # قواریر من فضة قدروها تقدیرا # و یسقون منها کاءسا کان مزاجها زنجبیلا #- الى قوله تعالى - و سقیهم ربهم شرابا طهورا # ان هذا کان لکم جزاء و کان سعیکم مشکورا ؛ نیکان از جام هایى مى نوشند که آمیخته به کافور است ، چشمه اى که بندگان خدا از آن مى نوشند و آن را به هر جایى که خواهند روان مى سازند... کاسه هاى سیمین و کوزه هاى شراب میان شان به گردش در مى آیند، کوزه هایى از سیم که آنها را به اندازه پر کرده اند. در آنجا جامى بنوشانندشان که آمیخته با زنجبیل باشد... و پروردگارشان از شرابىپاکیزه سیراب شان سازد. این پاداش شماست و از کوشش تان سپاسگزارى شده است.


357- بى هوش شدن موسى

(351) قوله سبحانه و تعالى : فلما تجلى ربه للجبل جعله دکا و خر موسى ضعقا ؛ (352) چون پروردگارش به کوه تجلى کرد، کوه را خرد کرد و موسى بى هوش بیافتاد.


358- قناعت در زندگى

مرحوم استاد آیت الله قمشه اى در حالى که یکى از افراد شاخص در علم و فرهنگ و ادب بودند مع ذلک زندگى ساده و بى آلایشى داشتند. مرحوم استاد الهى قمشه اى با آنکه مى توانست زندگى مرفهى فراهم آورد؛ لیکن همواره سعى داشت از ظواهر دنیوى چشم بپوشد. یکى از شاگردانش در این باره گفته است : به ظواهر دنیا بسیار بى علاقه بود؛ مثلا علاقه اى نداشت در منزلش وارد مى شد تمام تعلقات دنیوى را فراموش مى کرد. (353)


359- تجلى خداوند در کلام قرآن

امام جعفر صادق علیه السلام فرمود: و الله لقد تجلى الله عزوجل لخلقه فى کلامه و لکن لایبصرون ؛ سوگند به خدا که خداوند در کلام خود براى مدرم تجلى نموده است ولى آنان نمى بینند. (354)


360- قرآن آب حیات است

قرآن ، منبع آب حیات است و از اوصافى که براى خودش آورده است این است که فرموده : من آب حیاتم . یا ایها الذین آمنوا استجیبوا لله و للرسوله اذا دعاکم لما یحییکم (355) انسان باید این آب حیات را بنوشد تا شاداب و شکوفا بوده باشد، تا سعادت ابدى پیدا کند. به نوشیدن این آب حیات اسماء الله تکوینى در او پیاده مى شود، خودش مى شود اسماء الله ، نه تنها به مفاهیم اسماء آگاهى پیدا مى کند؛ بلکه آن حقایق را مى یابد، مى چشد، لمس مى کند، دارا مى شود. (356)


361- اشتیاق بهشت به سلمان فارسى

رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: ان الجنة لا عشق لسلمان من سلمان للجنة ؛ به درستى که عشق بهشت به سلمان ، از عشق سلمان به بهشت بیشتر است . (357)


362- دعاى امام سجاد (ع )

امام سجاد علیه السلام در مناجات العارفین مى فرماید: الیه فاجعلنا من الذین توشجت اشجار الشوق فى حدائق صدورهم ، و اءخذت لوعة محبتک بمجامع قلوبهم ، فهم الى اءوکار الاءفکار یاءؤ ون ، و فى ریاض القرب و المکاشفة یرتعون ، و من حیاض المحبة بکاس الملاطفة یکرعون ؛ خداوندا! ما را کسانى قرار ده که درختان عشق به تو در باغ سینه هاشان به هم پیوسته و سوز محبتت سراسر دل شان را فرا گرفته است . پس آنان به آشیان هاى افکار پناه مى برند و در سبزه زارهاى قرب و شهود چرا مى کنند (مى خرامند) و از حوض هاى محبت با جام ملاطفت مى آشامند. (358)


363- خدایا بر تحیرم بیافزا!

گفت ناطق محمدى : رب زدنى فیک تحیرا؛ پروردگارا! تحیر مرا در خود زیاده ساز! یعنى علم مرا در تو مزید کن که هر گاه که در تو ادراک من زیاده شود حیرت من بیشتر گردد از کثرت علم من به وجوه و نسبى که ذات تر است . (359)


364- نفس مظهر رب

هر که خواهد که نفس الهى را بشناسد، باید که عالم را بشناسد از آن که عالم صورت نفس الهى است ، پس هر گاه که عالم را، به حقیقتش بشناسى ، نفس الهى و نفس خود را نیز بشناسى . فانه من عرف نفسه فقد عرف ربه پس هر که نفس خود را بشناسد رب خود تواند شناخت . از آن که نفس او صورت و مظهر رب اوست ، پس هر که نفس خود را به معرفت دریابد، رب خود را تواند شناخت . (360)


365- دعا براى کسب علم

در عنفوان جوانى و آغاز درس زندگانى که در مسجد جامع آمل سرگرم به صرف ایام در اسم و فعل و حرف بودم . و محو در فرا گرفتن صرف و نحو، در سحرخیزى و تهجد عزمى راسخ و ارادتى ثابت داشتم ؛ در رؤ یاى مبارک سحرى به ارض اقدس رضوى تشرف حاصل کرده ام و به زیارت جمال دل آراى ولى الله اعظم ثامن الحجج على بن موسى الرضا (ع ) نایل شده ام . در آن لیله مبارکه قبل از آن که به حضور باهرالنور امام (ع ) مشرف شوم ، مرا به مسجدى بردند که در آن مزار حبیبى از احباء الله بود و به من فرمودند: در کنار این تربت دو رکعت نماز حاجت بخوان و حاجت بخواه که برآورده است ، من از روى عشق و علاقه مفرطى که به عمل داشتم نماز خواندم و از خداوند سبحان علم خواستم . سپس به پیشگاه والاى امام هشتم سلطان دین رضا (ع ) و خاک درش تاج سرم رسیدم و عرض ادب نمودم بدون این که سخنى بگویم ، امام که آگاه به سر من بود و اشتیاق و التهاب و تشنگى مرا براى تحصیل آب حیات علم مى دانست فرمود: نزدیک بیا، نزدیک بیا نزدیک رفتم ، و چشم به روى امام گشودم دیدم با دهانش آب دهانش را جمع کرد و بر لب آورد و به من اشارت فرمود که : بنوش ، امام خم شد. و من زبانم را در آوردم و با تمام حرص و ولع که گویى خواستم لب هاى امام را بخورم ، از کوثر دهانش آن آب حیات را نوشیدم و در همان حال به قلبم خطور کرد که امیر المؤ منین على (ع ) فرمود: پیغمبر اکرم (ص ) آب دهانش را به لبش آورد و من آن را بخوردم که هزار در علم و از هر درى هزار در دیگر به روى من گشوده شد.(361)


366- عمارت بیت المقدس

داود (ع ) خواست که بیت المقدس را عمارت کند، پس چند بار بنا کرد. پس چون از عمارت فراغت یافت منهدم شد. داود به تضرع و زارى عرض ، این حال به حضرت یارى کرد. جواب آمد: که این خانه من بر دست کسى که خون مردم ریخته باشد قائم نمى گردد. داود گفت : خداوندا! این خون ریختن نه در سبیل الله و طلب مرضاة الله بود؟ جواب آمد که : بلى ! ولیکن ! ایشان بندگان من بودند. گفت : بنیاد این خانه به دست بیگانه روا مدار و سر رشته مدار این جز به دست کسى که از من باشد مسپار. وحى آمد که : بانى این فرزند تو سلیمان خواهد بود. (362)


367- ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا!

فلسفه حرف مى آورد و عرفان سکوت . آن عقل را بال و پر مى دهد و این عقل را بال و پر مى کند. آن نور است و این نار. آن درسى بود و این در سینه . از آن دلشاد شوى و از این دلدار. از آن خدا جو شوى و از این خدا خو. آن به خدا کشاند و این به خدا رساند. آن راه است و این مقصد، آن شجر است و این ثمر، آن فخر است و این فقر، آن کجا و این کجا. (363)


368- سوره اخلاص یکى از اصول دین

در روایات فریقین آمده است که : سوره اخلاص ثلث قرآن است و قرائت آن معادل ثلث قرآن . بیانش این است که اصول دین توحید و نبوت و معاد است و سوره اخلاص توحید است ، لذا اگر آیات توحیدیه قرآن را یک جا در نظر بگیریم سوره اخلاص همه آنها را حائز است و قرائت را مراتب بى نهایت است مطابق مراتب قرآن و از این مراتب یک مرتبه آن قرائت این نشاءه عنصرى است که با دهن و لفظ است و بواقى به مراتب عوالم در روایت آمده است که اقراء وارق پس چون سوره اخلاص را بخوانى و بالا بروى ، یک ثلث قرآن را قرائت کرده اى . (364)


369- تکلم به زبان نکنند

در حدیث صحیح چنین آمده که رسول خدا (ص ) فرمود: حق سبحانه و تعالى از امت من در مى گذراند و عفو مى فرماید آن چه را انفس ایشان بدان تحدث مى کند مادامى که تکلم به زبان نکنند. (365)


370- برخیز اى انسان از خواب گران !

اگر از خواب غفلت بیدار شدى و دریافتى که مسافرى و مقصد تو ان الى ربک المنتهى است ، مسافر از مقصد غافل نمى گردد. و این رب منتهى ، تعین اول است که حقیقت محمدیه است و متضمن نفائس در رولئالى اسماء و صفات است . (366)


371- صندوق اسرار هر کس

کتاب هر کس صندوق اسرار اوست ، نباید اسرار اشخاص را به بیگانگان ارائه داد. نمى نگرى که حق جل و على مى فرماید: ولا تشتروا بآیاتى ثمنا قلیلا و فرمود: و ما کان الله لیطلعکم على الغیب ؛ و فرمود: عالم الغیب فلا یظهر على غیبته اءحدا الامن ارتضى من رسول و چه قدر در روایات امر به کتمان شد، و تا چه اندازه اصحاب ائمه علیهم السلام که خواص بودند رازدار بودند. (367)


372- هر کس مرا در نفس خود ذکر کند!

رسول خدا (ص ) فرمود: ندانسته اى که حق سبحانه و تعالى مى گوید هر که مرا در نفس خود ذکر کند من نیز او را در نفس خویش ذکر کنم و هر که مرا در ملایى ذکر کند، من در میان جمعى بهتر از آن او را ذکر کنم . (368)

 

 

 

 

 

 

 

 

373- احوال مقدس ماءبان خشک

مقدس هاى خشک ، سر سفره خدا بخیلى مى کنند (369)


374- خواب و خورت ز مرتبه خویش دور کرد!

یکى از اسماء و صفات الهى این است که هو یطعم و لایطعم (370) سعى کن که مظهر این مقام باشى تا تشبه به حق جل و على پیدا کنى که لذت احتماء و این حال به مراتب از لذت اکل و شرب حیوانى برتر و بالاتر است !

اگر لذت ترک لذت بدانى

 

دگر لذت نفس لذت نخوانى

از شکم پروران سرمشق مگیر! بلکه ذرهم یاءکلوا و یتمتعوا ویلههم الامل فسوف یعلمون (371) و چون کمتر خورى کمتر خوابى و متخلق به این خلق الهى گردى که لا تاءخذه سنة و لا نوم (372) و به ملائکه تشبه پیدا کنى که طعامهم التسبیح و شرابهم التقدیس چنانکه از اهل بیت عصمت ماءثور است و ملائکه گفتند: نحن نسبح بحمدک و نقدس لک . (373) و تعبیر از تسبیح به طعام و تقدیس به شراب براى این است تسبیح تنزیه ذات است و تقدیس تنزیه صفات که اول با طعام و ثانى با شراب مناسب است ، دقت کن تا این لطیفه را دریابى ! (374)


375- نیت هر کس مهم است ؟

بعضى از مشایخ ما فرموده اند: هر گاه انسان نیت کسى کرده است به حکم اتحاد مدرک با مدرک انا این شخص انا همان کس است و چون توجهش را بدان کس تمرکز کند یتمثل له بشرا سویا. (375)


376- یا الله اغثنى

در تفسیر ابوالفتوح رازى است که حضرت امام صادق را پرسیدند: از مهم ترین نام اسم اعظم ؟ حضرت فرمود: در این حوض سرد رو! در آن آب رفت و هر چه خواست بیرون آید فرمود منعش کردند تا گفت : یا الله اغثنى ! فرمود: این اسم اعظم است . پس اسم اعظم به حالت خود انسان است . (376)


377- دنیا روزنه آخرت

بینایان ، اینجاهایى را روازن آن سویى مى بینند، و نابینایان آن سویى را در قوالب اینجایى ها در آورند. (377)


378- شگفت ندیدن است نه دیدن !

اصل و بنابر این است که دیده دل ملکوت را ببیند، چنان که دیده سر ملک را. در دیدن شگفت نیست ، شگفت در ندیدن است ! که بصر و بصیرت را باید درمان کرد. (378)


379- احوال پختگان

هر چه پخته تر شوى ، از خامان نپخته تر شنوى ! (379)


380- جوهر انسانى

ابو على احمد بن مسکویه گوید: جوهر انسانى را فعل خاصى است که هیچ موجودى با وى در آن شرکت ندارد، و او اشرف موجودات عالم است ، پس اگر افعال خاص او به او از او صادر نشود، به مثل چنان است که فعل فرس به کمال از او صادر نوشد، و کمال اسب این است که سوارى خوبى براى انسان باشد و چون از این فعل و کمال سقوط کند، همسر حمار گردد، بر وى پالان نهند و او را بار کشند. و با سیف که او را فعل خاص است که کمال او در آن است ، و چون شمشیر از کمالش بیفتد نعل چارپا گردد. بارى ! شمشیر پولادین تا به کمالش است لایق دست دلاوران است ، داراى غلافى گرانقدر است ، بر کمر یک سلحشور جنگ آور بسته است و چه قدر و قیمت دارد، حالا اگر این شمشیر از کمال خود ساقط شود، او را موریانه خورد و زنگ زد و فاسد شد، پاره فلزى است که به کنارى انداخته مى شود تا در دست یک آهنگر عادى مى افتد و نعل چارپایى مى شود، ببین از کجا به کجا رسیده است ، لقد خلقنا الانسان فى اءحسن تقویم ثم رددناه اسفل سافلین . (380) (381)


381- شناخت خدا

على (ع ) فرمود: من عرف نفسه عرف ربه ؛ هر که خود را شناخت خدا را شناسد. یعنى هر که خود را شناخت که از نطفه پست و ناچیز وجودى یافته به این جمال و کمال جسمانى و روحانى که عالم عقلى است مطابق با عالم عینى البته خداى خود را خواهد شناخت ؛ زیرا مى داند که جز ذات عالم قادر حکیم واهب الصور این وجود را از نطفه به این کمال نرسانیده است پس در اثر فکر و توجه به نفس ناطقه مجرد خود خدا را به اوصاف جمال و جلال و کل الحسن و الکمال خواهد شناخت و باز فرمود: هر که خود را شناخت خدا را شناسد و چون خدا را شناخت به معرفت کل الوجود و حقیقة الکل نائل گردیده و بالنتیجه بهر علم و معرفت راه یافته است . (382)


382- درکات و درجات انسانى

درجات اشاره به صعود انسان دارد، انسان که بالا مى رود درجات را مى پیماید. درکات در مقابل درجات است که به سقوط و هبوط انسان اشاره دارد، انسان که پایین مى آید درکات را طى مى کند، لذا جهنم را درکات است . خداوند سبحان ، انسان را که در قرآن بالا مى برد درجات تعبیر مى کند والذین اوتوا العلم درجات (383) هم درجات عندالله (384) و اولئک لهم الدرجات العلى (385) و فرمود: ان المنافقین فى الدرک الاسفل من النار (386) (387)


383- بنگر که در مزرعه خویش چه کاشته اى ؟!

هر کسى سفره خود و مهمان سفره خود است . و بعبارة اءخرى : هر کسى زارع و مزرعه خودش است و نیات و علوم و اعمالش بذرهایش ، بنگر تا در مزرعه خویش چه کاشته اى که على التحقیق علم و عالم و معلوم و عمل و عامل و معمول اتحاد وجودى دارند و آن تویى . در قول حضرت رسول الله (ص ): الدنیا مزرعة الاخرة و در کلام جناب وصى (ع ) به حارث همدانى : انت مع من احببت و نظایر اینگونه احادیث صادر از اهل بیت عصمت و وحى دقت کن ! (388)


384- تا به جایى رسى که یکى از جهان و جهانیان بینى !

بالاخره همه چیز را از او مى گیرند حتى تواى تو را، و مى رسى به جایى که مى یابى اوست و بس . ان کل من فى السموات و الارض الا آتى الرحمن عبدا لقد اءحصیهم وعدهم عدا و کلهم آتیه یوم القیمة فردا (389)

هر چیز که دیدم همه بگذاشتنى بود

 

جز یاد تو اى دوست که آن داشتنى بود (390)


385- دستور ادب آموز الهى

رسول الله (ص ) فرموده است : ان هذا القرآن ماءدبة الله فتعلموا مادبته ما استطعتم و ان اصفر البیوت لبیت اصفر من کتاب الله . (391) یعنى قرآن دستور ادب آموز خداوند است ، از این دستور به اندازه توانایى خود فرا بگیرید، و هر آینه تهى ترین خانه ها، آن خانه اى است که از کتاب خدا تهى باشد.


386- غافل از نور مباش !

حضرت رسول (ص ) فرمود: اللهم اجعل لى فى قلبى نورا و فى سمعى نورا و فى بصرى نورا چون این نور حاصل شود خوشا به حالت عزیزم ! جد و جهد نما تا کاملى را بیابى و او تو را به راه اندازد و از حضیض نقصان به اوج کمال رساند، این بیت را هم از این کمترین بشنو:

تحفه جان را چو سازى عقر راه قرب دوست

 

دوست را یابى به انواع عطایا و تحف (392)


387- عیدى علامه طباطبایى

شب جمعه هفتم ماه شعبان 1387 ه ق در محضر مبارک جناب استاد علامه طباطبایى صاحب المیزان تشرف حاصل کرده ام ، عرض نمودم : حضرت آقا! امشب شب جمعه و شب عید است ، لطفى بفرمایید! فرمودند: سوره مبارکه ص و القرآن ذى الذکر را در نمازهاى وتیره بعد از حمد بخوانید که در حدیث است سوره ص از ساق عرش نازل شده است . (393)


388- غافل از نور مباش !

حضرت رسول (ص ) فرمود: اللهم اجعل لى فى قلبى نورا و فى سمعى نورا و فى بصرى نورا چون این نور حاصل شود خوشا به حالت . عزیزم ! جد و جهد نما تا کاملى را بیابى و او تو را به راه اندازد و از حضیض نقصان به اوج کمال رساند، این بیت را هم از این کمترین بشنو:

تحفه جان را چو سازى عقر راه قرب دوست

 

دوست را یابى به انواع عطایا و تحف (394)

389- نسبت دنیا به آخرت

نسبت دنیا به آخرت ، نسبت نقص به کمال است ، صدرالمتاءلهین در آخر اصل یازدهم فصل اول باب یازدهم نفس اسفار گوید: نسبة الدنیا الى الاخرى نسبة النقص الى الکمال و نسبة الطفل الى البالغ و لهذا یحتاج فى هذا الوجود کالاطفال لضعفهم و نقصهم الى مهد هو المکان و دایة هو الزمان (ج 4، ص 150) این کلام آخوند ترجمه گفتار خواجه در فصل چهارم آغاز و انجام است که گوید: چون دنیا ناقص است به مثابه کودک ، و طفل را از دایه و گهواره گزیر نیست ، دایه او زمان است و گهواره او مکان . (395)


390- توشه اى به فراخور سفر باید!

اى مسافر ابدى ! توشه باید به فراخور سفر باشد. (396)


391- که یکى خست و هیچ نیست جز او!

احد آن است که جزء ندارد، واحد آن که شریک ندارد. هر واحدى احد نیست مانند چیزهایى که منحصر به فردند، چون عرش و کرسى و مثل جبرییل و میکاییل که در یک جزء با دیگران شریک اند، مثل عرش به یک معنى که با سایر اجسام در جسمیت ، و جبرییل با سایر ملایکه در جوهریت و تجرد. و خداوند در هیچ صفتى ذاتى با کسى شریک نیست . چون ذاتش ‍ مرکب مى شود. و اگر گویى در وجود مشترک اند، گوییم که هیهات با وجود او دیگران وجود ندارد! (397)


392- اگر کورى بینا گردد!

اگر کور یک مرتبه بینا شود، از تعجب مبهوت گردد، چنانکه شما اگر چیزى نادر دیدید، سبحان الله گویید، با این که غیر نادر عجبش بیشتر است . (398)


393- تو خود حجاب خودى !

نفس انسانى مستعد قبول علم از جواهر عقول است و هیچ حجابى از جانب آنان نیست حجاب ، از قابل است . چون حجاب مرتفع شود و نفس ‍ به صفت تخلیه متصف شود، مقام تحلیه که متحلى شدن به حقایق انوار ملکوتیه است براى او حتم است .

سعدى حجاب نیست تو آیینه پاک دار

 

زنگار خورده چون بنماید جمال دوست

و نفس انسانى چون به نیروى علم و نور حضور و مراقبت قوى شد، حواس ‍ وى را به مدرکات خود مشغول نتوانند گردانید در حال بیدارى وى را افاضات علمى چنان حاصل شود که دیگران را در خواب ؛ بلکه چون نفس ‍ قوى شود، رؤ یا کم گردد که حسن بن على بن حسین بن شعبه حرانى رضوان الله تعالى علیه در کتاب شریف تحف العقول از حضرت رسول (ص ) روایت کرده است : قال (ص ) لا یحزن احدکم ان ترفع عنه الرؤ یا فانه اذا رسخ فى العلم رفعت عنه الرؤ یا . (ص 50، کلمه 124) و سرش این است که حال در بیدارى مى بیند. (399)


394- صبر جزیل

ابان بن تغلب گوید که : زنى دیدم پسرش مرد، برخاست چشمش را بست و او را پوشاند و گفت : جزع و گریه چه فایده دارد؟ آنچه را پدرت چشید تو هم چشیدى و مادرت بعد از تو خواهد چشید. بزرگ ترین راحت ها براى انسان خواب است و خواب ، برادر مرگ است ! چه فرق مى کند در رختخواب بخوابى یا جاى دیگر، اگر اهل بهشت باشى مرگ به حال تو ضرر ندارد و اگر اهل نازى ، زندگى به حال تو فایده ندارد، اگر مرگ بهترین چیزها نبود، خداوند پیغمبر خود را نمى میراند و ابلیس را زنده نمى گذاشت . (400)


395- میان ماه و رخ یار من مقابله بود!

چون مراة قلب را شطر شمس ملکوت داشته باشى و چهره جان را با عالم آله بدارى ، تا ماه دل با خورشید آسمان حقیقت در مقابله بود، تمام آن نور گردد و بدر شود، آنگاه به زمزمه و ترنم آبى که :

ز اخترم نظر سعد در ره است که دوش

 

میان ماه و رخ یار من مقابله بود!

همچنان که رسول اکرم (ص ) قرآن را در شب قدر انزالا تلقى کرد و تدریجا و نجوما به تفصیل تنزیل شد، تو نیز به قدر خود از ملکوت عالم خواهى گرفت که حصول استعداد همان و نزول حقایق همان ، چه هیچ کس در عالم محروم نیست ، چنانکه آحاد رعیت که تاءسى به حضرتش داشتند چنین موهبتى را یافتند. (401)


396- زاهد تویى اى هارون !

هارون از شقیق بلخى پرسید: شقیق بن ابراهیم زاهد تویى ؟ گفت : شقیق بن ابراهیم منم ، ولى زاهد تویى . چون من دنیاى قلیل را ترک کردم و تو آخرت را پشت پا زدى . (402)


397- خلق رحم

رسول خدا (ص ) از خداى تعالى حکایت کرد که فرمود: من الله هستم و من رحمانم ، رحم را خلق کردم و براى رحم اسمى از اسماء خویش را مشتق کردم ، هر کس که صله رحم نماید. من نیز با او بپیوندم و هر کس قطع رحم کند، من نیز از او ببرم . بدان که وصل رحم با شناخت مکانت و تفخیم قدر رحم است ؛ زیرا اگر رحم نباشد، تعین روح انسان از حقیقت کلیه ظهور نمى یابد و قطع رحم به پست شمردن آن و کم گذاشتن حق آن است . سپس این که طبیعت نیز رحمى همانند رحم زن است و رحم اسم حقیقت طبیعت است ، پس رحم از رحمان مشتق شده و بدون شک حدیث یاد شده و معناى وصل و فصل بر آن صادق است . (403)


398- شهادت فاطمه در اذان

اکنون که فهمیدى بقیه نبوت و عقیله رسالت و ودیعه مصطفى و زوجه ولى الله و کلمه تامه الهى ، فاطمه (س ) حائز مقام عصمت است ، پس مانعى ندارد که در فصول اذان و اقامه به عصمت آن حضرت شهادت دهید و مثلا چنین بگویید: اءشهد اءن فاطمة بنت رسول الله عصمة الله الکبرى ؛ یعنى شهادت مى دهم که فاطمه دختر رسول خدا عصمت کبراى خدا است . (404)


399- شناخت فاطمه زهرا همانند درک شب قدر

رسول خدا (ص ) فرمود: هر کس فاطمه را آنگونه که حق فاطمه است بشناسد، شب قدر را ادراک کرده است و علت نامگذارى آن حضرت به فاطمه آن است که خلایق از کنه معرفت وى بریده شدند، (به کنه معرفت وى نمى رسند. (405)


400- علت نام گذارى فاطمه زهرا

ابى عبدالله (ع ) فرمود: انا انزلناه فى لیلة القدر لیلة ، فاطمه است و قدر، الله است ، پس آن کس که فاطمه را آنگونه که سزاست بشناسد، لیلة القدر را ادراک کرده است . علت نامگذارى وى به فاطمه آن است که خلایق از معرفت فاطمه محروم و بریده شدند. رسول خدا (ص ) فرمود: او را فاطمه نامیدم ، زیرا خداى ، او را و آن کس را که دوستش داشته باشد از آتش دور کرده است . (406)


401- نامحدود بودند ظرفیت آدمى

امیر المؤ منین على (ع ) فرمود: کل وعاء یضیق بما جعل فیه ، الا وعاء العلم فانه یتسع به ؛ یعنى هر ظرف به آنچه که در او نهاده شد، گنجایش او تنگ مى شود، مگر ظرف علم که گنجایش او بیشتر مى گردد. هر یک از ظرف هاى جسمانى را حد معینى است که گنجایش آنها را تحدید مى کند، مثلا پیمانه ها و برکه ها و دریاچه ها و دریاها، هر یک را اندازه اى است که بیش از آن اندازه آب را نمى پذیرند، به خلاف نفس ناطقه انسانى که هر چه مظروف او که آب حیات علوم و معارف است در او ریخته شود، سعه وجودى و ظرفیت ذاتى و گنجایش او بیشتر و براى فرا گرفتن حقایق بیشتر آماده تر مى شود. (407)


402- پندهاى برگزیده از صد دانه در یکدانه

ا- آن که خود را نشناخت ، چگونه دیگرى را مى شناسد؟! ب - آن که از صحیفه نفس خود آگاهى ندارد از کدام کتاب و رساله طرفى مى بندد؟! ج - آن که گوهر ذات خود را تباه کرده است ، چه بهره اى از زندگى برده است ؟! د- آن که خود را فراموش کرده است ، از یاد چه چیز خرسند است ؟! ه - آن که مى پندارد کارى برتر از خود شناسى و خداشناسى است چیست ؟! و- آن که در صقع ذات خود با تمثلات ملکى همدم و همسخن نباشد، باید با چه اشباح و خیالات همدهن باشد؟! ز- آن که خود را براى همیشه درست نساخت پس به چه کارى پرداخت ؟! ح - آن که از سیر انفسى به سیر آفاقى نرسیده است ، چه چشیده و چه دیده است ؟! ط- آن که مى انگارد در عوالم امکان ، موجودى بزرگ تر از انسان است کدام است ؟! ى - آن که تن آراست و روان آلاست ، به چه ارج و بهاست ؟! یا- آن که معاش مادى را وسیله مقامات معنوى نگرد سخت در خطاست . یب - آن که به هر آرمان است ، ارزش او همان است . یج - آن که از مرگ مى ترسد، از خودش مى ترسد. ید- آن که خداى را انکار دارد، منکر وجود خود است . یو- آن که در خود فرو نرفته است ، و در بحار ملکوت سیر نکرده است و از دیار جبروت سر در نیاورده است ، دیگر سباحت و سیاحت را چه وزنى نهاده است ؟! یز- آن که خود را جدولى از دریاى بیکران هستى نیافته است ، در تحصیل معارف و ارتقایش چه مى اندیشد؟! یح - آن که خود را متسخر در تحت تدبیر متفرد به جبروت نمى یابد، در وحدت صنع صورت شگفتش چه مى گوید؟! یط- آن که در وادى مقدس من کیستم ؟ قدم ننهاده است ، خروارى به خردلى ! ک - آن که از اعتلاى فهم خطاب محمدى سرباز زده است ، خود را به مفت باخته است . کا- آن که طبیعتش را بر عقلش حاکم گردانیده است ، در محکمه هر بخردى محکوم است . کب - آن که در اطوار خلقتش نمى اندیشد، سوداى او سراسر زیان است کج - آن که خود را زرع و زارع و مزرعه خود نداند، از سعادت جاودانى باز بماند. کد- آن که غذا را مسانخ مغتذى نیابد، هرزه خوار مى گردد، و هرزه خوار هرزه گو و هرزه کار مى شود. که - آن که کشتزارش را وجین نکند از گیاه هرزه آزار بیند. کو- آن که من عرف نفسه فقد عرفه ربه را درست فهم کند، جمیع مسائل اصیل فلسفى و مطالب قویم حکمت متعالى و حقایق متین عرفانى از آن استنباط تواند کرد؛ لذا معرفت نفس ار مفتاح خزاین ملکوت فرموده اند. پس برهان شرف این گوهر یگانه اعنى جوهر نفس ، همین ماءثور شریف من عرف بس است . لا- آن که به سر سوره قدر کشف تام محمدى برسد، انسان را صاحب مقام فوق تجرد بشناسد؛ چه این که قرآن مجید بیکران در لیله مبارکه بنیه محمدیه ، از غایت فسحت قلب و نهایت شرح صدرش به انزال دفعى فرود آمده است . لب - آن که در معرفت انسان و قرآن تو غل کند، قرآن را به صورت کتیبه انسان کامل شناسد، و نظام هستى را صورت عینیه او یابد. له - آن که خطاب محمدى را درست فهم کند که انسان ها براى اغتذاى از این سفره الهى دعوت شده اند، قدر و مرتبت خود را شناسد و در راه استکمالش پویا و جویا گردد. ن - آن که در باطن و ظاهر خود تاءمل کند، بدین حقیقت مى رسد که هیچ گاه باطن از ظاهر غافل نمى شود، حتى نائم در نوم خود و سکران در سکر خود، لذا به اصابت کمترین اءذى و الم بدان ها آگاه مى گردند؛ پس نفس را مظهر لا تاءخذه سنة و لا نوم مى یابد، و از اینجا زیادت بصیرت حاصل کند که باطن عالم حیات و علم و آگاهى است هیچ گاه از ظاهر غافل نمى شود؛ اما ظاهر بر اثر اشتغال به غیرش از باطن غافل مى گردد. نا- آن که در رشد خود دقت کند، مى بیند که او را دو گونه غذا باید: غذایى که مایه پرورش تن اوست ، و غذایى که مایه پرورش روان اوست . و هر یک را دهانى خاص است : دهان آن دهان است ، و دهان این گوش . نه از غذاى تن روان پرورش مى یابد و فربه مى شود، و نه از غذاى روان تن . آب مظهر و ظل حیات و علم است ، و تن مرتبه نازله نفس و ظل آن است ؛ تن تشنه آب خواهد که ظل حیات است و روان تشنه علم خواهد که اصل آن است . امام ملک و ملکوت صادق آل محمد صلى الله علیه و آله و سلم در تفسیر عام کریمه (فلینظر الانسان الى طعامه )، فرمود: علمه الذى یاءخذه عمن یاءخذه ؛ بنگر که غذاى جسم و جان تو چگونه است ؟ و بدان که غذا با همه اختلاف انواع و ضروب آن ، مظهر صفت بقاء و از سدنه اسم قیوم و با مغتذى مسانخ است ؛ و تغذى حب دوام ظهور اسم ظاهر و احکام آن است . عا- آن که راه آه و سوز و گداز که روح و ریحان و جنت نعیم اهل دل است ، و راز و نیاز که قرة عین عارف است ، نباشد پس نشاط و شادى او در چیست ؟! عو- آن که از خواب غفلت بیدار شده است از نامحرمان - اعنى از خفتگان و مردگان - دورى گزیند و حیات ابد آرزو کند، و چندان که گرفتار به درد چشم در یافتن چشم پزشک برآید، او دو صد چندان در جستن زنده زنده کننده . در اصحاح هشتم انجیل متى آمده است که : یکى از شاگردان حضرت مسیح علیه السلام بدو گفت : اى آقا! مرا بار ده که نخست بروم پدرم را به خاک بسپارم ؛ بدو فرمود: پیرو من باش ، مردگان را بگذار مردگان به خاک بسپارند! و در شریعت خاتم صلى الله علیه و آله و سلم مردى انصارى از رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم پرسید: هر گاه جنازه و مجلس عالمى پیش آید کدام یک در نزد تو محبوب تر است تا حاضر شوم ؟ فرمود: اگر براى تجهیز و دفن جنازه کسى هست ، همانا که حضور مجلس ‍ عالم برتر از حضور هزار جنازه است . عط- آن که با یاد خدا همدم نیست آدم نیست ! فه - آن که خود را دوست دارد، دیگر آفریده ها را دوست دارد که همه براى او در کارند. فو- آن که براى خدا یک چله کشیک نفس کشد، چشمه هاى دانش از دلش ‍ بر زبانش آشکار گردد. چنانکه خواجه عالم صلى الله علیه و آله و سلم فرموده است : من اءخلص لله اربعین صباحا ظهرت ینابیع الحکمة من قلبه على لسانه . فح - آن که در گوهر نفس خود، ساعتى به فکرت بنشیند دریابد که اگر خود او آن را به تباهى نکشاند، هیچ کس نتواند آن را تباه کند. و آنچه که او را از تباهى باز مى دارد، دانش بایسته و کردار شایسته است که دانش آب حیات ارواح است ، چنانکه آب مایه حیات اشباح است . صب - آن که را درد نیست مرد نیست . ضر- آن که در احوال والدین نسبت به اولاد تاءمل کند مى بیند آنچه که از پدر و مادر در حق فرزند است رحمت است ، و پیش آمدن خشم بر وى بر اثر گستاخى فرزند و نافرمانى اوست . از این جا به معنى یا من سبقت رحمته غضبه پى برد، و خود را مظهر این اسم شریف بیند، و به اصیل بودن جنت و طارى بودن جهنم آگاه شود. صح - آن که در قرآن و انسان تعقل کند، قرآن را سفره پر نعمت رحمت رحیمیه الهى ، و وقف خاص انسان یابد. هم آن را بى پایان یابد که کتاب الله است قل کل یعمل على شاکلته ، و هم این را که حد یقف براى او نبود؛ چنان سفره براى چنین کس گسترده است . قرآن : حروف آن اسرار، کلمات آن جوامع کلم ، آیات آن خزاین ، سوره هاى آن مداین حکم ، مدخل آن باب رحمت بسم الله الرحمن الرحیم ، وقف خاص مخلوق فى احسن تقویم ، واقف آن رحمن و موقوف علیه آن انسان است . و با توجه بدین که علم و عمل انسان سازنده و جزاء، نفس عمل است و صورت هر انسان در آخرت ، نتیجه عمل و غایت فعل او در دنیا است ، به سر گفتار قرآن و نبى و وصى رسد که : یس و القرآن الحکیم ، انا مدینة الحکمة و هى الجنة و انت یا على ! بابها، اءن درجات الجنة على عدد آیات القرآن ، فاا کان یوم القیامة یقال لقارى ء القرآن اقراء وارق . قرآن ، حکیم است و آیات او حکمت است و حکمت ، بهشت است و درجات بهشت ، به عدد آیات قرآن اند و جانى که حکمت اندوخته است شهر بهشت است و ولایت ، در این شهر آرى ! ولایت در بهشت است ، ولایت زبان قرآن است ، ولایت معیار و مکیال انسان سنج است ، و میزان تقویم و تقدیر ارزش انسان ها است . پس هر کس ‍ صحیفه وجود خود را مطالعه کند که تا چه پایه قرآن است ، یعنى مدینه حکمت و شهر بهشت است . رساله قرآن و انسان ما را در این نکته علیا، رتبه والاست . صط- آن که در ارتباط بى تکیف و بى قیاس خود با پروردگارش درست بیاندیشد، دریابد که صلاة سبب مشاهده است و مشاهده محبوب قرة عین محب است . لذا رسول الله صلى الله علیه و آله فرمود: جعلت قرة عینى فى الصلاة ؛ زیرا که صلاة مناجات بین حق تعالى و عبد اوست ، و چون صلاة مناجات است ذکر حق است ، و ذاکر حق هم نشین حق است و حق جلیس اوست ، و کسى که جلیس ذاکر خود است او را مى بیند والا جلیس ‍ او نیست . لذا وصى علیه السلام فرمود: لم اءعبد ربا لم اءره پس صلاة مشاهده و رؤ یت است ، یعنى مشاهده عیانى روحانى و شهود روحى در مقام جمعى است ، و رؤ یت عینى در مظاهر فرقى است و به عبارت اخصر؛ مشاهده در مقام جمعى است ، و رؤ یت در مظاهر فرقى . پس اگر مصلى صاحب بصر و عرفان نباشد که نداند حق تعالى براى هر چیز و از هر چیز متجلى است ، حق را نمى بیند. ق - آن که در ارزش تکوینى انسان تعقل کند، او را مکیال هر چیز و میزان قدر و قیمت آن داند؛ یعنى علم و حس انسانى را معیار معلومات و محسوسات یابد، و ارزش هر موجود را به وجود انسان و بهره بردن وى از آن و به تمدن جامعه انسانى وابسته بیند. این انسان است که در جمیع موجودات و در همه عوالم و مراتب سیر علمى مى نماید، و وى را مقام وقوف نیست و به هر رتبه و درجه اى که رسیده است در آن مرتبه توقف نمى کند و به مرحله بالاتر عروج مى یابد، و منصف به صفات کمالیه جمیع موجودات مى گردد، و بر همه تسلط مى یابد، و به حقیقة الحقائق که حیات مطلق و جمال و جلال مطلق است مى رسد؛ و به اذن او که اذن فعلى و اتصاف کمالات وجودى است ، مى تواند در ماده کاینات تصرف کند و رب انسانى شود و خلیفة الله گردد و کار خدایى کند، والسلام .


403- کلمات قصار على (ع ) در معرفت نفس (408)

1- بزرگ ترین نادانى ، نادانى انسان در کار نفس خودش است . 2- بزرگ ترین دانش ، خود شناسى است . 3- برترین خرد، شناسایى آدمى به نفس خود است ؛ پس هر که خود را شناخت باخرد است ، و آنکه خود را نشناخت گمراه است . 4- زیرک کسى است که خود را شناخت و کارهایش را خالص گردانید. 5- عارف کسى است که نفس خود را شناخت و آن را آزاد کرد و از هر چه که دورش مى کند پاک گردانید. 6- معرفت نفس نافع ترین دو معرفت است (معرفت آفاق و معرفت انفس ، سنریهم آیاتنا فى الآفاق و فى انفسهم . 7- در شگفتم از کسى که گمشده خود را مى جوید و خودش را گم کرده و نمى جوید! 8- غایت معرفت این است که آدمى خود را بشناسد. 9- کسى که از خود آگاهى ندارد، چگونه از دیگرى آگاهى مى یابد؟ 10 آنکه خود را شناخت ، به نهایت هر آگاهى و دانش رسید 11- هر که نفس خود را شناخت با آن مجاهده مى کند، و آنکه نشناخت آن را مهمل مى گذارد. 12- خود شناسى ، سودمندترین شناسایى هاست . 13- آن کس که به خود شناسى دست یافت به رستگارى بزرگ رسیده است . هر کس خود را شناخت پروردگارش را شناخت . 14- هر کس خود را شناخت پروردگارش را شناخت . 15- در شگفتم از کسى که جاهل به خود است ، چگونه مى خواهد عارف به ربش شود.

 

 

 

 

 


       لینک